نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٥
نظرات
منجلابها
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «امامِ انقلابیِ ما کشور را از منجلابها بیرون کشید... از منجلاب وابستگی،  عقب‌ماندگی، فساد سیاسی، فساد اخلاقی و حقارت بین‌المللی». این عباراتی‌ست که رهبر انقلاب در تاریخ ۹۵/۳/۱۴ در حرم امام خمینی رحمه‌الله بیان فرمودند. پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR در اطلاع‌نگاشت «منجلابها»، وضعیت ایرانِ دوران پهلوی را در عرصه اقتصادی براساس بیانات رهبر انقلاب مرور میکند.

نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : جمعه ۱ بهمن ۱۳٩٥
نظرات
شبنمی که زینب وار از روی گلبرگ هستی چکید

شهیده شبنم متخصص فرزند داوود در تاریخ دوم تیر ماه سال 1364 در محله "داشکسن" در حومه شهرستان اردبیل به دنیا آمد.
شهیده شبنم متخصص پس از طی دوران طفولیت درسن 7 سالگی به مدرسه رفت . شبنم دوره ابتدایی را در مدرسه "ایران دخت" به پایان رسانید. او در بهمن ماه سال 1357 در حالی که کمتر از 12 سال داشت و به همراه مادرش در تظاهرات علیه رژیم طاغوت شرکت کرده بود با شلیک گلوله ماموران ساواک به شدت مجروح شد.
مجروحیت شبنم به طوری بود که حدود 14 سال در بسترجانبازی بسر برد و درد و رنج بسیاری را تحمل کرد و در نهایت در روز سوم خرداد ماه 1372 بر اثر شدت صدمات وارده به فیض شهادت رسید.
شبنم متخصص جانباز 70 درصد انقلاب اسلامی بود و پیکر پاکش در گلزار شهدای شهرستان اردبیل به خاک سپرده شد.

ویژگیهاى شخصیتى شهیده شبنم متخصص

 شهیدشبنم از دوران کودکى بسیار مهربان، صبور و گشاده رو بودند. به برادرش بهبود علاقه زیادی داشتند به گونه اى که به هنگام شهادت منتظر آمدن برادرش از سفر بودند. با اینکه 14 سال تمام بسترى بودند و نمى توانستند حرکت کنند و حرف بزنند ولى صبر مى کردند و عصبانى نمى شدند. از آنجا تنها مونس ایشان مادر بود و نمى توانستند محبت خود را بر زبان بیاورد ناراحت بودند. در انجام فرائض دینى بسیار جدى و پایبند بودند. حتى زمانى که شش سال بیشتر نداشت اما روزه و نمازش را بجا مى آورد. از آرزوهاى ایشان این بود که در آینده دکتر شوند و در به همه دردمندان کمک کنند.

 خاطرات شهیده شبنم از زبان مادرش

 مادر شهیده شبنم خاطرات خود را از 14 سال تحمل درد و صبورى شبنم چنین بیان مى کند: 

معمولا در زندگى رسم بر این است که با گذشت زمان مادران رشد و شکوفایى فرزندان خود را مى بینند و با بزرگ شدن فرزندان ناراحتیهاى گذشته خود را فراموش مى کنند. اما شبنم در حالیکه کودکى بیش نبود خزان اجل ، گل زندگى اش را پرپر نمود. من در مدت 14 سال درد و صبر شبنم ، شاهد هر لحظه پس رفتن فرزندم بودم و این براى یک مادر بسیار دردناک است. آنچه که همیشه مرا عذاب مى دهد این است که شبنم حتى در مدت 14 سال نتوانست کلمه اى برزبان آورد تا من در عمق درد و رنج فرزندم پى ببرم، درد کشید، صبر کرد، آب شد.  درموقع شهادت صبرم تمام شد و فریاد زدم شبنم عزیزم حداقل در مورد جان دادن مرا صدابزن، من هم شریک دردهایت باشم. در این هنگام بود که این شهیده با صداى بلند گفت:

 مادر...، و جان به جان آفرین تسلیم نمود.

 یک روز که به کنار قبرش رفتم بسیار ناراحت بودم و گریه مى کردم که دختر شهیدم ناکام دار فانى را وداع گفت و آرزوى حرف زدن او همچنان دل مادر را آتش مى زند، آن روز شبنم به خوابم آمده و مى گفت مادر چرا اینقدر ناراحت هستى و گریه مى کنى من منتظر تو هستم و کلید خانه ات را در دست گرفتم پس دیگر گریه نکن.

 شبنم عزیز ،خوش به حالت چه صبری داشتی یقینا معلم تو زینب سلام الله علیه بود و الا چگونه این رنج را تحمل می کردی برای این حقیر نیز دعا کن که به آن بسی محتاجم.