نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : سه‌شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٩
نظرات

یکی از موضوعاتی که رسانه ها و به ویژه سینمای غرب درآن تبحر خاصی دارند تحریف مفاهیمی است که در زندگی اجتماعی انسانها نقش مهمی دارند .

غربی ها همچنان که در عرصه سیاسی به تحریف واژه های مثبتی چون صلح ، حقوق بشر و دموکراسی پرداخته اند ، در عرصه فرهنگی هم به جابه جایی مفاهیم دست می زنند.

کافی است برای نمونه کمی به فیلم های اجتماعی و دراماتیک غرب نگاهی بیندازیم. در تمام این فیلم ها واژه های اصیل و مثبت که در ادیان آسمانی تعریف مشخصی دارند به شدت تحریف شده و وارونه جلوه یافته اند. به عنوان مثال در اکثریت آثار سینمایی رمانتیک غربی، واژه هایی مانند محبت، عشق و دوست داشتن ، به روابط نامشروع و غیر اخلاقی و حتی خیانت تنزل پیدا کرده است.

برای فهم بهتر این تهاجم اخلاقی می توانیم به فیلم پرفروش «تایتانیک» نگاهی بیندازیم؛ تمام داستان فیلم حول خیانت شخصیت اول زن داستان به همسرش می چرخد، به گونه ای که فیلم آنقدر این خیانت را با زرق و برق علاقه و دوست داشتن می آراید که بعضی بینندگان آن باور می کنند که این رابطه، انسانی و اخلاقی است. درحالی که این موضوع در خود آیین مسیحیت هم به شدت محکوم شده است.

اما این موضوع تنها به این فیلم محدود نشد ، بلکه در سال 1998 این مسئله به شکل بسیار وقیحانه تری در فیلم(UNFAITIFUL) ترسیم شد. به طوری که در آن سعی شده ماجرای خیانت با آهنگ های رمانتیک بی محتوا آمیخته شده و تصویر زیبا از آن ارائه شود.


موضوعی که بعدها در فیلم «جدا افتاده» با بازی هنرمند معروف فیلم ها و کلیپ های مستهجن، «مدونا» تکرار شد و نکته قابل توجه این بود که فیلم در سال 2002 عنوان بدترین فیلم را دریافت کرد و تمشک طلایی را به خود اختصاص داد. همین موضوع در فیلم «تریستان وایزولد» نیز تکرار شد. موضوعی که درفیلم «گناه اصلی» به کارگردانی مایکل کریستوفر تکرار شد و باز هم خیانت، امری عادی و بخشودنی به نمایش درآمد.

اما اینها تنها نمونه های بسیار کوچکی از تحریف افکار و واژه ها در رسانه های غربی است، چرا که نمونه بزرگترین آن شبکه «فارسی وان» است که تمام این مسائل را تبلیغ می کند. اما نکته جالب توجه اینجاست که ترویج فساد اخلاقی تنها به سینمای رمانتیک و درام غرب محدود نیست، بلکه مانند بیماری واگیرداری در تمام ژانرهای آن شیوع یافته است. از ژانر ترسناک تا ژانر اجتماعی همه و همه سعی دارند تا خلأهای فیلم را با نشان دادن این مسائل سطحی پر کنند. برای نمونه فیلم «راننده تاکسی» به کارگردانی مارتین اسکورسیزی را می توان در نظر گرفت. فیلمی که علی رغم برخورداری از مضمونی اجتماعی و آسیب شناسانه از تصاویر غیر اخلاقی نیز بی نصیب نمانده است. حتی در دیگر فیلم این کارگردان ، به نام «مرحوم» نیز موضوع خیانت تجلی یافته است.

این نشان از موجی از نابسامانی فکری درسینمای غرب است. یعنی به نوعی سراسر ژانرهای سینمای غرب با این موضوعات آمیخته شده است. اما به نظر می رسد که درد بی درمان سینمای غرب یعنی استهجان، درمانی نداشته و دائم در تمام فیلم های آنان تکرار می شود. گاهی اوقات گویا کارگردانها سعی می کنند مانند بسیاری از شبکه های ماهواره ای غربی مشکلات و کمبودهای خود را با همین استفاده ابزاری از شکست حریم های انسانی پرکنند .

گسترش موج چنین فیلم هایی در سینمای غرب باعث شد که کارشناسان واقع بین اجتماعی نسبت به تأثیر منفی آن بر بنیان خانواده هشدار دهند. زیرا می دانند که نقش رسانه در تأثیرگذاری اخلاقی جامعه و خانواده چقدر مهم است. به گونه ای که نتیجه این رفتار رسانه ای به شکل تضعیف این بنیان ها درغرب بر ملا شده است.

اما نکته قابل توجه اینجاست که این فیلم ها تنها به جامعه غرب محدود نیستند . بلکه به دلیل فراگیر بودن رسانه ها به خصوص محصولات سینمایی جهان، در اختیار اقشار مختلف جامعه به خصوص نسل جوان ما هم قرار گرفته اند و این موضوع هشداری جدی است. چرا که بسیاری از کارشناسان غربی با تمام هنجارشکنی هایی که در غرب وجود دارد نتوانسته اند این مسائل را تحمل کنند و برای همین بارها درباره این موضوع به کارگردانان هشدار داده اند. به ویژه پس از ساخت فیلم «دوباره همراهم باش» که در آن این گونه نشان می داد که زوجی به دلیل اینکه از زندگی خود خسته شده بودند، به خود اجازه می دادند که خیانت کنند و حتی به نوعی هم این موضوع مشروع نشان داده می شد و فیلم مانند تمام فیلمهای قبلی با همین موضوع به دنبال توجیه بود.

یکی از اهداف غربی ها از انتشار چنین فیلم هایی در جهان ، تشویق فیلمسازان در سراسر دنیا به پی گرفتن چنین رویکردی در سینماست. این موج باعث شده که حتی برخی از سینماگران در کشور خودمان نیز تصور کنند برای ترسیم مشکلات اجتماعی و اخلاقی ، لزوماً باید این گونه مضامین و صحنه ها را به تصویر کشید، اما باید به این نکته توجه کنیم که برای نشان دادن مسائل و مشکلات اجتماعی در فیلم ها، حریم شکنی و هنجار شکنی نه تنها نقطه قوتی نیست ، بلکه نشانگر ضعف فیلمساز و تلاش او برای پر کردن خلأهای اثرش با این گونه تصاویر است. یک سینماگر بزرگ و سالم باید با فیلمنامه ای قوی و ساختاری هنرمندانه این موضوعات را نشان دهد نه اینکه با استفاده از صحنه های تکراری ابتذال و مستهجن، بخواهد این مسائل به نمایش درآید. به طور قطع بسیاری از کارشناسان مطرح سینمای غرب می دانند که سینمای سالم و خانواده گرا نمی تواند این مسائل را درخود بپذیرد. چرا که خانواده نهاد مقدسی است که نباید در رسانه این گونه به آن نگاه شود و به این صورت زیر سوال برود، اما سوال اینجاست که چرا سینمای غرب به این مسائل عمیق تر نگاه نمی کند و معضلات اجتماعی را با رویکردی انتقادی بررسی نمی کند؟ به عقیده بسیاری پاسخ روشن است؛ چرا که اگر سینمای غرب با رویکردی آسیب شناختی به این مسائل بنگرد به ناچار مجبور است بسیاری از مسئولان فرهنگی و حتی مذهبی غرب را زیر سوال ببرد. چرا که آنان مسببان اصلی ترویج چنین فرهنگی و به تبع آن مشکلات اخلاقی آن هستند. به واقع در این باره همه می دانند که کلیسای غرب مدتها به دلیل تفکرات عقب مانده ای که در آن مرسوم است و از جمله اینکه کشیش ها حق ازدواج ندارند که همین مسئله باعث شده است که فساد اخلاقی شدیدی بین برخی کشیش ها به وجود آید. موضوعی که تاحدودی در فیلم «تردید» به آن پرداخته شد. از سوی دیگر سینمایی که در خدمت سیاست های دولت سلطه گر در آمده باشد، خود به خود از نظر اخلاقی نیز سقوط می کند.

باید به این موضوع دقت کنیم که فیلم و رسانه تنها یکی از ابزارها از هزاران ابزارهای غرب است که دراین راه می کوشد به استحاله فرهنگی ملتها بپردازد و به فرهنگ ها نفوذ پیدا کرده و با توجیهات خود، ذهن مخاطبان به خصوص نسل جوان را به این ناهنجاریها مشغول سازد، البته نباید این موضوع را هم نادیده گرفت که سینمای غرب تا به اینجا هم با این رفتار خود ضربات بزرگی به فرهنگ اخلاقی جوامع غربی وارد کرده، اما نکته مهم این است که ما دقت کنیم که این آسیبها متوجه جامعه ما نشود و به نوعی در مقابل این هجمه مخرب جامعه خود را بیمه کنیم.

منبع:هفته نامه صبح صادق