نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : چهارشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٩
نظرات

امام موسی صدر، مرد صلح و آرامش بود.

سی و دو سال است که از ربایش امام موسی صدر می گذرد و از او دیگر خبری نشده است. او در 14 خرداد 1307 در قم متولد گردید و تحصیلات علوم دینی را در نزد اساتید بزرگ حوزه قم گذراند. وی سال 1338 و پس از بهره گیری از اساتید و بزرگان حوزه های علمیه قم و نجف به درجه اجتهاد نائل گردید. در حین تحصیل در حوزه علمیه در سال 1329 وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران گردید و در سال 1332 در رشته اقتصاد فارغ التحصیل شد.
گفته شده که او اولین روحانی است که به دانشگاه راه یافته و به زبان های عربی، فرانسه و انگلیسی تسلط می یابد. او در این ایام تجربه ها اندوخت و با علمایی چون سید محسن حکیم، سیداحمد خوانساری، علامه طباطبایی، سید عبدالهادی شیرازی، سید ابوالقاسم خویی، حاج آقا حسین قمی، سیدابوالحسن اصفهانی در رفت و آمد بود.
او در ایامی که در نجف اقامت داشت سفری به لبنان می کند تا با بستگانش دیداری داشته باشد در آنجا با علامه سیدعبدالحسین شرف الدین ملاقات و گفت وگویی می کند که همین امر زمینه دعوت امام موسی صدر به لبنان می شود.
امام موسی صدر پس از پایان مسافرت، به قم مراجعت نمود و با تجربیات و هوش و ذکاوتی که داشت اولین نشریه را برای حوزه علمیه قم به نام «درس هایی از مکتب اسلام» پایه گذاری کرد که اعضای هیئت موسس و تحریریه آن آقایان سید موسی صدر، علی دوانی، جعفر سبحانی، مجدالدین محلاتی، ناصر مکارم شیرازی ، سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، حسین نوری همدانی و غیره بودند. آثار قلمی امام موسی صدر در قالب سلسله مقالات اقتصادی اسلام می باشد که در این مجله درج و منتشر شده است. علاوه بر آن او در همین ایام امتیاز اداره یک دبیرستان ملی در قم را گرفت و با همفکری دوستانش مانند شهید بهشتی، شهید مطهری، مکارم شیرازی طرحی گسترده برای اصلاح نظام آموزشی حوزه های علمیه تدوین کرد.


او از مجاهدت ها، تلاش ها، فعالیت های سیاسی، علمی، فرهنگی، آموزشی، تبلیغی لحظه ای آرام نبود. وی همچنین از طرف آیت الله العظمی بروجردی به کشور ایتالیا مأمور می گردد و در همین ایام بود که علامه سیدعبدالحسین شرف الدین در لبنان رحلت می کند. او در وصیت نامه خود ادامه راهش را توسط امام موسی صدر خواستار می شود که بر همین اساس مردم لبنان از او دعوت می کنند راه مرحوم شرف الدین در لبنان ادامه یابد که مورد موافقت مرحوم آیت الله بروجردی قرار می گیرد و راهی لبنان می گردد.

 امام موسی صدر در لبنان اقدام به تأسیس ده ها نهاد سیاسی، عمرانی، فنی، صنعتی ، اجتماعی ، فرهنگی ، امنیتی ، نظامی نمود که هر یک بحث مستقلی می طلبد، اما در حد ظرفیت به یکی از اقدامات او اشاره می شود. آن هنگامی که لبنان در صحنه های جنگ داخلی می سوخت و همه گروه ها و احزاب با یکدیگر درگیر بودند و جملگی دنبال منافع حزبی و طایفه ای شان بودند که این مسئله تعداد زیادی کشته و مجروح بر جای گذاشت، امام موسی صدر با تلاش هایی که داشت موفق به آتش بس گردید، اما بار دیگر با کوچکترین بهانه آتش جنگ داخلی آغاز می شود که مردم لبنان را به سوی نابودی و سقوط می برد. امام موسی صدر با ابتکار عمل به اقدام تاکتیکی جدیدی دست می یابد و آن اینکه به مسجدالصفا در بیروت می رود و اعتصاب غذا می کند. این اعتصاب غذای امام موسی صدر که در بحبوبه کشت و کشتار و برای ختم خونریزی در لبنان انجام گرفت باعث به لرزه در آمدن لبنان شد که خودش در این رابطه اظهار داشته:«علی رغم همه تلاش های من هنوز بمباران متوقف و آرامش برقرار نشده و شرایط روز به روز بدتر می شود. بنابراین ساعت دو بعدازظهر تصمیم گرفتم که اعتصاب غذا کنم و روزه بگیرم. توشه من کتاب خدا و چند جرعه آب است. اینجا می مانم تا شهادت یا زمانی که کشور به حالت قبلی خود برگردد. با مادر، همسر و فرزندان خود خداحافظی کرده ام و به اینجا آمده ام تا نماز بخوانم و دعا کنم. خدا این کشور را نجات دهد. من با اعتصاب غذای خود می خواهم ثابت کنم که در لبنان سلاح دیگری غیر از سلاح تخریب و خونریزی وجود دارد.»

این سخنان و موضع گیری ها و راه اعتصاب او مورد استقبال کم نظیر مردم و گروه های کثیری قرار گرفت و دسته دسته افراد به مسجد آمدند و در اعتصاب غذا با او همراه شدند، جماعتی از بعلبک و جنوب لبنان به سمت بیروت آمدند، عده ای که پایان جنگ را به نفع خود نمی دیدند خرابکاری می کردند و از آنجایی که تجمع مردم در مسجد در اطراف امام موسی صدر را به مصلحت خود نمی دیدند فروش بنزین را قطع کردند تا جلوی آمدن مردم را بگیرند. مرتب از رادیو های خود اعلام می کردند که خیابان ها در اختیار تیراندازان است و هر کس از خانه خارج شود کشته می شود. ولی با همه اینها هزاران نفر به مسجد آمدند و از برنامه های امام موسی صدر حمایت کردند. مسیحیت به حرکت در آمد، روز بعد از اعتصاب غذا برخی از گروه های ارمنی از پیشنهادات امام موسی صدر حمایت کردند، روز دوم تعدادی از کشیش ها و پاتریارک ها در کلیساهای خود اعتصاب غذا کردند و تعدادی از مسلمان ها نیز به آنها ملحق شدند. امام موسی صدر از نظر بدنی در اثر اعتصاب ضعیف شده بود و به سختی حرکت می کرد. تعدادی از خانم های لبنانی با پای پیاده در آن شرایط ناامن به مسجد آمدند و به اعتصاب غذا پیوستند، بزرگان لبنان و سیاستمداران و روحانیون از همه گروه ها به مسجد آمدند و اعلام پشتیبانی کردند. مفتی «حسن خالد» رهبر اهل سنت و عده زیادی از رهبران مسیحی و همچنین یاسر عرفات و عده ای از مسئولان مقاومت و حتی وزیر امور خارجه سوریه و رئیس جمهور و نخست وزیر وقت لبنان همه برای اعلام طرفداری از امام موسی صدر آمدند. دامنه اعتراض به خونریزی بالا گرفت و بالاخره آتش بس پذیرفته شد و با انتخاب «رشید کرامی» به نخست وزیری، بیروت، روی آرامش را به خود دید.

رشید کرامی، یاسر عرفات و خدام، وزیر خارجه وقت سوریه که از طرف حافظ اسد برای کمک به پایان جنگ داخلی به لبنان آمده بودند همگی از امام موسی صدر خواستند به اعتصاب غذای خود پایان دهد.

امام موسی صدر پس از آتش بس، بلافاصله به اعتصاب غذای خود پایان داد و سریعاً به بعلبک رفت و پس از چهار روز کار مستمر و پیگیر بعلبک را آرام کرد و در آنجا این جمله معروف را بیان کرد:«اگر در بیروت پسر مرا بکشند، اجازه نخواهم داد که در بعلبک یک مسیحی بی گناه کشته شود. این دو مسئله هیچ ارتباطی با هم ندارد.»

اینگونه بود که امام موسی صدر در نزد همه «مرد صلح و آرامش» نامیده شد. در حقیقت باید گفت که امام موسی صدر یکی از مجاهدان و رجل سیاسی کم نظیر در جهان معاصر بود. او ارتباط تنگاتنگ و بسیار نزدیکی با امام راحل داشت. او تحولات ایران را همانند لبنان با دقت و ظرافت دنبال می کرد. او از سال 42 تا 57 که انقلاب ایران به ثمر نشست لحظه ای در کمک رسانی به انقلابیون ، رهبری و مبارزین دریغ نکرد. از تمامی امکانات خود برای آبروی انقلاب اسلامی استفاده کرد. هنگامی که امام راحل در خرداد 42 دستگیر می گردد، امام موسی صدر به واتیکان می رود و با وزیر خارجه پاپ دیدار می کند و به طور منطقی و مستدل از روحانیت و عملکرد آنان دفاع می کند و پس از تبعید حضرت امام (ره) به ترکیه، امام موسی صدر به اروپا و شمال آفریقا سفر می کند و با شخصیت های مذهبی و صاحب نفوذ مسیحی و شیوخ الازهر دیدار می کند و می کوشد امنیت حضرت امام (ره) را در آنجا و سپس در انتقال به نجف تأمین کند. او در سال 1344 طی سفری به ایران از شهرهای مختلف بازدید به عمل می آورد و با علما و روحانیون مبارز دیدار می کند و در مسجد حضرت ولی عصر (عج) در شیراز سخنرانی می نماید و مردم را به مبارزه علیه ظلم و ستم شاه فرامی خواند. در سال 1347 به نجف مسافرت و با مراجع تقلید و حضرت امام (ره) گفت وگو می کند. از آنجا که دیدار و گفت وگویش با حضرت امام راحل به صورت خصوصی بود، حساسیت ساواک را برمی انگیزد.

«لوسین جرج» خبرنگار روزنامه لوموند که در حضور امام موسی صدر مسلمان و شیعه می گردد در اردیبهشت 57 توسط امام موسی صدر با هماهنگی بیت امام در نجف اقدام به مصاحبه تاریخی با امام خمینی انجام می دهد که در واقع این نخستین مصاحبه حضرت امام با روزنامه های خارجی بود که با تدبیر امام موسی صدر انجام گرفت. او در شهریور 57 کمی بیش از سفر به لیبی که ربوده شد، مقاله ای تحت عنوان «نداءالانبیاء» برای روزنامه لوموند فرانسه نوشت و انقلاب اسلامی ایران را ادامه حکومت انبیا در تاریخ نامید و از امام خمینی (ره) به نام «لامام الاکبر» نام برد.

در پی شهادت حاج آقا مصطفی خمینی در پاییز سال 1356، وی پسر عموی خود، شهید سیدمحمدباقر صدر را بر آن داشت تا بیش از پیش به حمایت از امام خمینی (ره) برخیزد. بدون تردید بزرگترین خدمت امام موسی صدر به انقلاب اسلامی ایران آن بود که در سال های 56 و 57 عموم مردم، خصوصاً شیعیان را در لبنان با مرکز انقلاب اسلامی آشنا نمود.

امام موسی صدر بر رسیدگی به مشکلات لبنان، فلسطین، انقلاب اسلامی در ایران اهتمام جدی داشت و در این راستا سفرهای متعددی به کشورهای عربی نمود که در روزهای پایانی سفر در لیبی یعنی روز نهم شهریورماه 1357 ربوده می شود و تاکنون ناپدید است.

هنگامی که خبر ربوده شدن امام موسی صدر به امام راحل می رسد، ایشان نگرانی و تأسف شدید خود را ابراز می دارد و با ارسال پیام ها و نامه های مختلف پیگیر وضعیت وی می گردد و خطاب به یاسر عرفات (مسئول وقت کمیته اجرایی سازمان آزادیبخش فلسطین) می نویسد:«از سلامت جناب حجت الاسلام آقای موسی صدر، رئیس مجلس شیعیان لبنان هیچ گونه اطلاعی ندارم و موجب نگرانی این جانب است. از جناب عالی تقاضا دارم که هر چه زودتر از مکان ایشان اطلاع پیدا کرده و این جانب را از سلامت ایشان آگاه گردانید.»

امام (ره)نامه دیگری خطاب به حافظ اسد، رئیس جمهور سوریه مرقوم فرموده اند:«اینجانب از غیبت حجت الاسلام آقای سید موسی صدر نگران و متأثرم. از جناب عالی تقاضا دارم که این موضوع را با سران کشورهایی که در قضیه فلسطین اجتماع کرده اند در میان گذارید و اهتمام آنان را جلب نمایید.»

علاوه بر آنها بیانیه دیگری خطاب به هیأت لیبایی صادر نمودند و بار دیگر تأسف خود را نسبت به ناپدید شدن امام موسی صدر اعلام می دارد که: «ما نگران سرنوشت امام موسی صدر هستیم و می خواهیم به محض بازگشت به لیبی، به سرهنگ قذافی بگویید هر چه زودتر در مورد سرنوشت امام موسی صدر رسیدگی کند.»
به امید روزی که امام موسی صدر به آغوش ملت انقلابی ایران و لبنان بازگردد و نتایج زحمات خود را ببیند.

منبع: هفته نامه صبح صادق - نویسنده: حسن حجابى


برچسب‌ها: داستان واقعی