نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸
نظرات

فرار شاه ایران سرمای هوای دیماه تهران مانند همیشه نبود، بعد از اینکه هواپیمای جنگنده اف 4 به آرامی وارد آشیانه شد چوب چرخ های هواپیما را در مقابل هر کدام از چرخ ها قرار داد و سریع مشغول نصب علائم و نشان ها بر روی هواپیما شد، به محض اینکه خواست کنترل های فنی را آغاز کند با صحنه بسیار عجیبی مواجه شد. به چیزی که می دید کمی شک کرد ولی سریع به خودش آمد و از خلبان اف 4 که بشکن زنان داشت از کاک پیت بیرون می آمد؛ علت خوشحالی عجیبش را پرسید.

 

"جناب سروان چه خبر شده؟ "


خلبان با همان حالت بشاش جواب داد: " شاه رفت "


اتفاقات اخیر را در ذهنش مرور می کرد که، ادامه صحبت های خلبان او را به خودش آورد. خلبان که در هنگام پرواز از بی سیم هواپیمایش متوجه جریان شده بود از عدم اعتماد شاه به خلبان های مجرب ایرانی می گفت و اینکه شاه مجبور شده بود به علت ترس از خیانت خلبانان ایرانی خودش هواپیمای جت شخصیش را هدایت کند.

خلبان بشکن زنان دور می شد و پرسنل فنی حاضر در آشیانه د رحال خوشحالی بودند.

تنها 23 روز دیگر لازم بود تا او به همراه دیگر همافران نیروی هوایی ارتش 19 بهمن 1357 را در تاریخ ثبت کنند.


برچسب‌ها: داستان واقعی