نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : چهارشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٩
نظرات

آسیب شناسی انتشار سریال در شبکه نمایش خانگی

مدتی است که با پدیده جدیدی در فرهنگ کشور روبه رو هستیم؛ انتشار سریال در فروشگاه ها و سوپرمارکت ها، اتفاق بی نظیری است که در ماه های اخیر در عرصه فرهنگی ایران به وقوع پیوسته است. به این معنی که برای اولین بار سریال هایی نه برای نمایش در تلویزیون، بلکه فقط برای توزیع در فروشگاه ها تولید شده اند. >این روال که به شبکه نمایش خانگی معروف است تا چند ماه پیش به فیلم های سینمایی محدود می شد. معمولاً فیلم ها چند ماه پس از اکران در سالن های نمایش فیلم، راهی فروشگاه ها می شوند. برخی فیلم ها هم که به هر دلیلی امکان رفتن روی پرده سینماها را نمی یابند، به شبکه نمایش خانگی راه می یابند. اما حالا به جز فیلم های سینمایی، سریال هایی هم که مخاطب آن ها در اصل خانواده ها هستند به صورت هفتگی وارد مغازه ها می شوند.
شبکه نمایش خانگی تا حدود یک سال پیش منحصر به مراکز خاصی بود که به طور اختصاصی آثار سمعی و بصری دارای مجوز قانونی یا به اصطلاح مجاز را عرضه می کردند. اما از سال 88 این شبکه به فروشگاه های محصولات عام یا همان سوپرمارکت ها گسترش یافت. به طور کلی هدف از گسترش شبکه نمایش خانگی و ارائه حجم انبوه فیلم های مجاز در دسترس مردم، مقابله با فیلم های غیر مجاز بوده است. ورود نا به هنگام مجموعه های نمایشی دنباله دار به سوپرمارکت ها نیز با چنین انگیزه ای عملی شد. به عبارت بهتر، هدف مسئولان از پذیرفتن این کار این است که از یک طرف عرصه را بر شبکه قاچاق فیلم تنگ تر کنند و از طرف دیگر مخاطب دلزده از برنامه های صدا و سیما را به جای ماهواره ها، به سمت این محصولات بکشانند. البته این جریان فقط دربرگیرنده محصولات ایرانی نیست و سریال های خارجی که غالباً دارای مضامینی سیاسی و در راستای اهداف دولت های غربی هستند را نیز شامل می شود.
اما آیا آنچنان که هدف گذاری شده، این جریان به مقابله با هجوم های فرهنگی می انجامد و مصونیت فرهنگی را در پی دارد؟ ورود سریال به شبکه نمایش خانگی دارای چه عوارضی است و چگونه می توان جلوی این عوارض را گرفت؟
مسئله این است که روال عادی و مرسوم تولید و نمایش سریال در چارچوب صدا و سیما بوده است. این رسانه ملی بر اساس معیارها و سیاست هایی منبعث از اهداف و ارزش های نظام، موظف به تولید برنامه، از جمله مجموعه های نمایشی است. به طور مثال، یکی از این معیارها صیانت از حجاب اسلامی است که برخلاف سینما، صداوسیما در آن موفق شده است.
همچنین برنامه های این رسانه ملی همراه با نظارت و حفاظت های خاصی روی آنتن می رود. هرچند نمی توان منکر بسیاری از نقاط ضعف و کاستی ها، به خصوص درباره سریال های سیما شد، اما به دلیل مذکور فضای صداوسیما نسبت به سایر رسانه های عمومی داخل و خارج از کشور، از درجه اعتماد بالاتری برخوردار است. بدون شک خانواده های ایرانی، به این که فرزندانشان برنامه های سیما را تماشا کنند خاطر جمع ترند تا این که از محصولات رسانه ای خارج از این رسانه.
نکته دیگر این است که صداوسیما به خاطر انتسابش به نظام دارای تعهدات و رسالتی مشخص است. از این نظر در برنامه های صدا و سیما : با همه نقاط ضعف و قوت- نوعی همنوایی با قانون، منافع ملی، ارزش های جامعه و اهداف نظام وجود دارد. به عنوان مثال تولیدکننده فیلم هایی که مقصدشان سوپرمارکت است، نسبت به رعایت تام و تمام پوشش و بسیاری از جوانب و شئونات حساسیت ندارند. بلکه رعایت برخی حداقل ها را کافی می دانند. اما شخصی که برای صداوسیما فیلم می سازد می داند که برای رساندن اثرش روی آنتن باید شئونات اخلاقی و قانونی را به طور کامل مراعات کند.
همه این مسائل باعث مسئولیت پذیری رسانه ملی شده و این رسانه از آنجاکه در قبال کاستی ها باید پاسخگو باشد، آثار خود را به صورت مدیریت شده تری عرضه و پخش می کند.
اما بزرگترین خطر شبکه نمایش خانگی، فقدان چنین مدیریتی است. تولیدکنندگان محصولاتی که هدفشان وارد شدن به سوپرمارکت هاست بسیاری از الزامات فرهنگی، ایدئولوژیک و اخلاقی را برای خود قائل نیستند.


ضمن این که سریال هایی که برای توزیع در فروشگاه ها تولید می شوند بخش زیادی از مخاطبان صداوسیما را به خودشان جذب می کنند. این درحالی است که اعتماد و تأثیرگذاری فرهنگی آنها نسبت به آثار رسانه ملی به مراتب پایین تر است.
از طرف دیگر، برخلاف معین بودن چارچوب های فکری و سیاسی صداوسیما، شبکه نمایش خانگی چارچوب قدرتمند و متعینی ندارد. هرچند این سریال ها نیز هیچ گاه مجوز قانون شکنی مستقیم و شفاف را ندارند، اما هیچ پشتوانه ای نیز آنها را به سمت جریان سازی فرهنگی مثبت و اصولی ایجاب نمی کند. به همین دلیل از نظر فرهنگی، دچار نوعی آشفتگی و ناهمنوایی هستند.
بنابراین، با توجه به این که مخاطب اصلی این گونه سریال ها نیز مثل مجموعه های تلویزیونی، خانواده ها هستند، به مرور، انگاره ها و شاخص های فرهنگی فاقد مدیریت آنها، می تواند بر فرهنگ کشور سلطه پیدا کند و به طور زنجیره ای کل کشور را در بر گیرد.
به این ترتیب بخش زیادی از سرمایه رسانه ملی و استعدادهای آن به بخش دیگری منتقل می شود که شاید به طور نظام مند به جریان سازی فرهنگی براساس معیارهای بومی و اصولی متعهد نیست. نکته مهم تر این که این حرکت می تواند مقدمه ای برای رخ دادن اتفاقاتی باشد که که مدیریت آنها خارج از کنترل نظام است. به این معنی که، برخلاف صداوسیما که جریان سریال سازی در آن تاحد زیادی به لحاظ محتوا کنترل می شود، بخش خصوصی می تواند با تمرکز سرمایه اش در تولید سریال برای فروشگاه ها، زمینه را برای جریان های فرهنگی منحرف فراهم کند. در آن صورت کنترل چنین جریاناتی بسیار سنگین و هزینه بر خواهد شد. در این صورت شبکه نمایش خانگی نه تنها به سنگری در مقابل ناتوی فرهنگی تبدیل نخواهد شد که راه نفوذ را نیز برای آن بازتر از قبل خواهد نمود.
البته این مسائل، دلیل بر نفی مطلق و کامل تولید سریال برای شبکه نمایش خانگی نیست. می توان با در نظر گرفتن برخی ملاحظات، وجود این جریان را در فرهنگ کشور پذیرفت. به هر حال برای تولید آثاری که فرهنگ صحیحی را در جامعه منتشر می کنند باید نظارت درستی نیز صوت گیرد. به طوری که می توان وضعیتی را ایجاد کرد که این گونه سریال ها نیز با همان شاخصه ها و نکاتی که مجموعه های تلویزیونی نیز ملزم به رعایت آنها هستند تولید شوند. می توان مدیریت این بخش را نیز به صدا و سیما سپرد.
به عبارت بهتر سریال های شبکه نمایش خانگی باید در ادامه و تکمیل کننده سریال های سیما باشند، نه این که بر عکس. آنچه امروز در این بخش از فرهنگ کشورمان جریان دارد، تقابل با صدا وسیماست. این مسئله می تواند به مرور زمان جامعه را دچار آشفتگی بیش از پیش فرهنگی و ارزشی نماید.