نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩
نظرات

یا علی اصغر(ع) دهم رجب سال 60 بود یعنی ایامی که معاویه از دنیا رفت و یزید غاصبانه و نا مشروع همچون پدرش خلافت را غصب کرد. در آن روز خانه امام حسین(ع) به شرف قدوم مبارک فرزند تازه به دنیا آمده غرق در شادی و سرور بود. حضرت(ع) این سومین پسر را نیز علی نام نهاد تا همه بدانند امام حسین(ع) بر این اعتقاد استوار است که اگر خدا، هزار پسر به او عطا کند همه را علی نام خواهد نهاد. اینگونه جناب علی اصغر با این نام یکی از اعضای آل الله شد و این همه ماجرا نبود.

سرنوشت علی شیرخوار را با همه کوچکی به میدان قدرت و سیاست کشاند و به این هم بسنده نکرد تا آنجا که این آقازاده کوچک به عنوان کوچکترین و آخرین سرباز در زمره بزرگترین ها درآمد و در آفرینش جایگاه اختصاصی و غیر قابل تکرار یافت، آن زمان که واقعه عاشورا به اوج رسید و دشمن تهی شده از خصلت های انسانی تبدیل به گرگی درنده برای دست زدن به بزرگترین جنایت شده بود.

دشمن به هیچ وجه نمی توانست حسین(ع) را تحمل کند. سخنان و مواضع حسین(ع) از زمانی که در مدینه بیعت با نماینده یزید را رد و به سمت مکه واز آنجا به سوی کربلا حرکت کرد، تماماً در نفی حکومت جابرانه و نامشروع یزید و احیای دین خداوند و حاکم گردانیدن فرامین الهی بود. دشمن تمام هستی اش را در برابر مشی و حرکت امام حسین(ع) در معرض نابودی می دید و با آگاهی از پیامدهای سنگین جنگیدن با پسر پیامبر(ص) و شهید کردن وی از شدت هراسی که برش سایه افکنده بود، برای حفظ قدرت وحاکمیتش تصمیم گرفت تا با امام(ع) بر حق مسلمین که به دروغ او را خارجی معرفی می کرد ، خشن ترین و سبعانه ترین رفتار را داشته باشد و آنچه که در این چند ماه پس از مرگ معاویه بیش از هر امر دیگری یزید و یزیدیان را آزار می داد، موضع حق طلبانه و قاطع امام حسین(ع) بود.

از این رو دشمن تلاش می کرد با افزایش فشار، امام(ع) بر حق را وادار به عقب نشینی و تغییر موضع کند، اما شخصیت حسین(ع) با آنچه که دشمن در پی آن بود بسیار تفاوت داشت. حسین(ع) سخت ترین مرد سخت ترین روزها بود. علامه شهید مطهری در این باره نکته بسیار جذاب و زیبایی نقل می کند: روزی از حسین(ع) خواستند تا سخنی را که با گوش مبارکش از پیامبر(ص) شنیده نقل کند، ببینید انتخاب حسین از سخنان پیامبر(ص) چگونه است! از همین جا شما می توانید مقدار شخصیت او را به دست آورید. حسین(ع) گفت آنچه که من از پیامبر(ص) شنیده ام این است: «ان الله تعالی یحب المعالی الامور و اشرافها و یکره سفسافهاً» خدا کارهای بزرگ و مرتفع را دوست می دارد، از چیزهای پست بدش می آید. ببینید وقتی می خواهد سخنی از پیامبر(ص) نقل کند این چنین سخنی را انتخاب می کند، در واقع دارد خودش را نشان می دهد. امام حسین(ع) با اقتدار و صلابت تمام در برابر سپاه ناجوانمرد و دین به دنیا فروش کوفه ایستاد و رهایی بخش ترین فریاد تاریخ را برای جاودانه شدن و درهم کوبیدن بساط ظلم و جور و پنجه افکندن در پنجه زورگویان عالم سرداد و آواز برآورد: «هیهات منا الذله » این سرود رهایی بخش آنقدر بلند است که دست هیچ ستمکار جباری برای فرود آوردنش به آن می رسد.


حسین(ع) در آخرین شب حیات طیبه اش در شب عاشورا وقتی برای آخرین بار تهدید می شود که یا تسلیم شود و یا اینکه کشته می شوی، چگونگی استقامت بر موضع حق را به حق جویان عالم آموخت آن زمان که در پاسخ حرامیان یزیدی فرمود: «والله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل ولا افر فرار العبید.» به خدا قسم که من هرگز نه دست ذلت به شما می دهم و نه مثل بردگان فرار می کنم، مردانه مقاومت می کنم تا کشته شوم.

متنبی شاعر معروف عرب درسی را که از این آموزه می گیرد اینگونه به نظم در آورده است:
و اذا کانت النفوس کبارا
تعبت فی مرادها الأجسام
هنگامی که روح بزرگ شد، جسم در به دنبال درآمدنش به زحمت می افتد.
زمانی که دشمن این مواضع را از حسین(ع) دید احساس حقارت و زبونی کرد و برای جبران و به زانو درآوردن امام(ع) مظلوم ناجوانمردانه یارانش را به شهادت رساند، اما بر خلاف تصور دشمن لحظه به لحظه و با شدت یافتن مصیبت های امام(ع) آثار بزرگی روح اش بیشتر آشکار می شد. دشمن به مرز جنون رسیده بود، آخرین و کوچکترین سرباز حسین(ع) را هدف قرار داد تا جنگ عاطفه و احساس را در کنار جنگ حماسه و منطق نیز به حسین(ع) ببازد.

امام(ع) در برابر دیدگان مبهوت کوفیان آخرین پرده از نمایش قدرت روح بلندش را به نمایش در آورد و خون آن شیرخوار را به سمت آسمان پاشید و گفت: «هون ما نزل بی انه بعین الله تعالی» چون در برابر دیدگان خداوند است تحمل این ددمنشی برایم آسان است. با این بیان اعجاب آور و غیرقابل باور به واقع سپاه کوفه نابود شد و همه چیزش را از دست داد و پذیرای ننگ ابدی شد. این سان بود که خون گلوی شیرخوار حسین(ع) به سند حقانیت و مظلومیت امامی تبدیل شد که به انسانیت آبرو و اعتبار بخشید و راه سعادت و رستگاری در دشوارترین موقعیت ها را به انسان آموخت.

رضا گرمابدرى