نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : دوشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩۳
نظرات

خاطرات خلبانان ایرانی از دفاع مقدس-2                                             گردآورنده: آرمان


خاطره هایی از اوایل جنگ از خلبان کبرا (از زبان سرهنگ خلبان مهدی مدرس)
دوم مهر 1359بود. هواپیمای توربو کماندر یا هواپیمای دو موتوره ملخ‏دار که به منظور جابه‏ جایی مسافر مورد استفاده قرار می‏ گیرد، قلب آسمان را می‏ شکافت و به جلو می ‏رفت. لکه ‏های ابر از زیر بال هواپیما، فضایی رویایی ایجاد کرده بودند. گاهی هم لکه‏ های ابر کنار می‏رفتند و مزارع کشاورزی، تصویر سبزی نشان می‏ دادند. مسافرین هواپیما را خلبانان هلیکوپتر کبرا تشکیل می‏ دادند. حدود 50 دقیقه از شروع پرواز می ‏گذشت و طبق برنامه، زمان زیادی تا رسیدن به فرودگاه اهواز باقی نمانده بود. ناگهان خلبان هواپیما با دستپاچگی فریاد زد: «میگ! میگ!» و به سرعت از مسیر اصلی منحرف شد. از پنجره هواپیما نگاهی به بیرون انداختم، دو فروند جنگنده بال دلتای میگ21 در آسمان اهواز جولان می‏ دادند. خلبان بسیار دستپاچه شده بود و هواپیما را مدام چپ و راست می‏کرد. هواپیمای توربو کماندر یک هواپیمای مسافربری است و هیچگونه سلاحی ندارد. خلبان برای اینکه مورد هدف میگهای21 قرار نگیرد، شروع به مانور و کاهش ارتفاع کرد. این مانورها بارها تکرار شد. من با دیدن میگها، مرگ را مقابل چشمانم دیدم. ناگهان همه خاطرات دوران زندگی‏ام در ذهنم آمد و مثل پرده سینما از نظرم گذشت و هیچ مسئله تلخ و شرینی از ذهنم دور نماند. هر لحظه آماده مرگ بودم. با شروع حمله عراق به ایران، داوطلبانه خواستار اعزام به جبهه شده بودم و اکنون هر لحظه امکان داشت هدف جنگنده‏های دشمن قرار بگیرم بدون آنکه اصلاً وارد جنگ شده باشم. در آن لحظات سخت، از خدا فقط خواستم که به من آن قدر مهلت دهد که لااقل یک ماموریت را انجام دهم و اگر قرار است کشته شوم، کاری در جنگ انجام داده باشم. با حالت گرفتن هواپیما و پایان مانور، فهمیدم که از شر میگهای 21 راحت شده‏ ایم. بیش از یک ساعت و نیم بود که در آسمان بودیم و باید تا آن زمان به اهواز رسیده بودیم. خلبان هواپیما با آنکه مانورهای زیادی انجام داده بود و اکنون در معرض خطر میگها قرار نداشت ولی بازهم بسیار دستپاچه بود و ترس او از نحوه چسبیدن به دسته کنترل فرامین معلوم بود. ناگهان باند فرودگاهی در مقابل ما ظاهر شد. خلبان رادیو را روشن کرد. در کنار فرودگاه، دو حلقه چاه نفت با تاسیسات مربوطه، به شدت در حال سوختن بودند. پس از شنیدن زبان عربی از رادیو، ناگهان 180 درجه گردش کرد و سرعت هواپیما را به حداکثر رساند. حیرت زده کارهای خلبان را نظاره‏ گر بودیم. ناگهان خلبان گفت: «ما در خاک عراق هستیم و این چاهها که در حال سوختن هستند، متعلق به عراق می ‏باشند!» با شنیدن این حرف، به نگرانی ما افزوده شد ولی از اینکه خلبانان نیروی هوایی تا داخل خاک عراق آمده و تاسیسات آنها را به آتش کشیده بودند، احساس غرور می‎ کردم. آرزو داشتن که ای کاش الآن در داخل هلیکوپتر کبرا بودم و نیروهای بعثی را هدف قرار می ‏دادم. ولی چه می‎ شد کرد که عملاً در این هواپیما حکم اسیری را داشتم که هیچگونه اختیاری ندارد. نگاهی به خلبان توربو کماندر کردم. عرق از سر و رویش می‏ تراوید و با اضطراب بسیار تمام حواسش روی عقربه‎‏ ها و هردو دستش روی دسته کنترل فرامین بود.


هواپیمای F-14 تامکت ایرانی در حالت فول وینگ-فلپ


او هم نمی ‏دانست کجاست و ما هم نمی‏ توانستیم کمکی به او بکنیم. برج رادار اهواز به ما جواب می ‎داد ولی موقعیت ما را نمی‏ دانست. با تقاضای خلبان هواپیما، برج مراقبت برای مدت کوتاهی دستگاه «تکن» را که استفاده از آن در منطقه جنگی ممنوع بود، روشن کرد و موقعیت هواپیمای ما را به خلبان گفت. خلبان با راهنمایی برج مراقبت به طرف اهواز گردش کرد و این بار، در جهت صحیح به هدف نزدیکتر شد. اعصابمان بسیار متشنج شده بود و از اینکه در چنین موقعیتی گیر کرده بودیم و مثل اسیر دست و پا بسته‏ای، نمی‏توانستیم کاری بکنیم خیلی ناراحت بودیم. لحظات به کندی می‏ گذشتند. من از لحظه تماس با رادار اهواز، زمان را کنترل کرده می‏کردم؛ حدود 25 دقیقه از لحظه تماس ما گذشته بود که به اندازه 25 سال به نظر می‏رسید. سرانجام به فرودگاه اهواز رسیدیم و به لطف خدا سالم به زمین نشستیم. هنوز همگی از هواپیما پیاده نشده بودیم که یکی از مسئولان هوانیروز به سراغ ما آمد و تخصص ما را پرسید. به محض اینکه گفتیم همگی خلبان کبرا هستیم او خیلی خوشحال شد و به من که سرپرستی این گروه را برعهده داشتم، گفت:
- فوری دو فروند کبرا را بردار و برو!
- کجا برم جناب سرهنگ؟
- هرکجا که دشمن هست!
- ولی جناب سرهنگ ما باید ابتدا توجیه شویم، بعد در عملیات شرکت کنیم.
سرهنگ که برای اعزام ما خیلی عجله داشت، رابط هوانیروز را احضار کرد و از او خواست ما را توجیه کند. آنگاه ستوان علی غزنوی ما را توجیه کرد و قرار شد خودش نیز با یک فروند هلیکوپتر 214 همراه ما بیاید. بلافاصله به طرف هلیکوپترهای کبرا رفتیم. در حال سوار شدن دیدیم که سرهنگ چیزی را زیر لب زمزمه و به طرف ما اشاره می‏ کند. لحظه ‏ای مکث کردم تا صدای او را بشنوم. سرهنگ شهادتین می‏خواند و ما را دعا می‏ کرد. با خود گفتم این همان پرواز است که بازگشتی ندارد. لذا شهادتین را گفته و سپس با ذکر یاعلی هلیکوپتر را روشن کردم. به نزدیک ستونهای زرهی دشمن که از بصره به سمت آبادان و اهواز در حال حرکت بودند رسیدیم، پدافندهای عراقی را دیدیم که مانند چشمه ‏های جوشان به سمت ما تیراندازی می‏ کردند. خود را از تیررس دشمن دور کردم. دقایقی بعد، محل اصلی قرارگاه ادوات زرهی دشمن را شناسایی و آتش را شروع کردیم.


هلیکوپتر AH-1 کبرای ایرانی در حال برخاست


در اهواز، کار ما این بود که از صبح تا شب پرواز کنیم. از سویی، نیروها و تجهیزات عراق آنقدر زیاد بود که برای مقابله با آنان، احتیاج به نیروهای بسیار بیشتری داشتیم و از سوی دیگر، درگیری در طول مرز آنقدر وسعت داشت که نمی‏ شد همه‏ جا را با هلیکوپتر تحت پوشش قرار داد. آن وقتها یعنی در روزهای اول جنگ، نیروی زمینی ارتش، سپاه و بسیج به طور کلاسیک وارد نبرد نشده بودند؛ لذا هوانیروز بود که بیشتر باعث کند کردن حرکت دشمن به سمت اهواز شده بود. عراقی‏ها که از ادامه پیشروی سریع به سمت اهواز ناامید شده بودند، از جناح آبادان شروع به پیشروی کردند. ما نیز برای مقابله، به جبهه آبادان اعزام شدیم. تازه در آبادان نشسته بودیم که یک فروند 214 به زمین نشست و دو تن از خلبانانی را که تیر خورده و وضعیت وخیمی داشتند، تخلیه کرد. با دیدن آنها، هرچند خیلی ناراحت شدیم ولی حس انتقام‏جویی در ما تحریک شد و قسم خوردیم تا آنجا بتوانیم انتقام این عزیزان را بگیریم. عملیات در آبادان بسیار وسیع‏تر از اهواز بود. در آنجا تیم آتش زیادتر از اهواز بود و در طول روز، لحظه به لحظه یک تیم اتش در مقابل دشمن ایجاد می ‏‎شد. عراقی‏ ها از عملیات هلیکوپترها ضربات زیادی خورده بودند و تمام سعی آنها بر این بود که به نحوی ما را زمین‏ گیر کنند و به همین دلیل، هواپیماهایشان پی در پی به دنبال یافتن و بمباران مقر ما بودند. ما نیز به این مسئله پی برده بودیم و سعی داشتیم که خللی در پرواز ایجاد نشود. یک روز به ما اطلاع دادند که عراق مشغول احداث پل بر روی «کارون» در منطقه «مارد» است. قرار شد در اولین ساعات صبح روز بعد، آن پل را تخریب کنیم. آن روز هوا خراب شد؛ نه هوانیروز و نه نیروی هوایی، نتوانستند اقدامی بکنند. نامساعد بودن هوا دو روز طول کشید و پس از آن کمی بهتر شد. به ما اطلاع دادند که عراق پل را زده و به طرف شرق کارون در حرکت است. منطقه‏ ای که عراق در آن پل زده بود، فاقد هرگونه نیروی دفاعی بود و این تنها ما بودیم که باید یک تنه تا رسیدن نیروهای پیاده‏ نظام، به مقابله با نیروی زمینی ارتش عراق بپردازیم. پروازها را شروع کردیم و به تار و مار کردن عراقی‏ها پرداختیم. هواپیماهای عراقی به دنبال ما آمدند ولی نتوانستند محل ما را پیدا کنند. آنها بمبهای خود را روی پالایشگاه آبادان ریختند و پالایشگاهی که دود و آتش از آن زبانه می‏کشید، مجدداً مورد هجوم قرار گرفت. تمام آسمان منطقه را دود بسیار غلیظی فرا گرفته بود و تصویری از مظلومیت کشور ما را ترسیم می‏کرد. ما پی در پی پرواز می‏ کردیم. سرانجام به علت کثرت پروازها، محل استقرار ما توسط دشمن شناسایی شد و با توپخانه مورد هدف قرار گرفت. به ناچار مجبور شدیم آن منطقه را تخلیه کنیم و به نخلستانهای اطراف پناه ببریم. در آنجا امکانات غذا و استراحت وجود نداشت. یک کمپوت سربازی به عنوان شام می‏‎ خوردیم و در کنار نیزارها با لباس خلبانی دراز می‏ کشیدیم و از ترس مار و سایر حیوانات موذی، کلاه هلمت یا کلاه خلبانی خود را همیشه بر سر می‏‎ گذاشتیم. در آنجا علاوه بر آنکه مراقب مارها و عوارض طبیعی بودیم، نوبتی هم نگهبانی می‏ دادیم تا گرفتار شبیخون دشمن نشویم. آن شب وقتی دراز کشیدم، بار دیگر، همسر و فرزندم مقابل چشمانم مجسم شدند. باز تلخی‏ها و شادکامی‏های زندگیم را مرور کردم و با این افکار شب را به صبح رساندم. پس از ادای نماز صبح با همرزمان و خوردن صبحانه ‏‎ای مختصر بار دیگر عملیات شروع شد. این بار پایگاه ثابتی نداشتیم و قرار بود پس از پایان عملیات جهت سوختگیری و زدن مهمات در کنار جاده ماهشهر به آبادان بنشینیم و از همانجا نیز پرواز کنیم. ماشین سوخت، مهمات و تیم فنی به طور سیار در جاده در حرکت بودند که مورد هدف هواپیماهای عراقی قرار نگیرند.


هلیکوپتر بل 214 در جلو و هلیکوپتر تهاجمی کبرا در عقب تصویر


اینجا نیز هواپیماهای عراقی راحتمان نگذاشتند و در کنار جاده به ما حمله کردند. وقتی سوخوهای22 عراقی رسیدند، ارتفاعشان آنقدر کم بود که خلبان آنها را با چشم غیرمسلح می ‏دیدم. تنها راه ما، خاموش کردن هلیکوپتر و خارج شدن از آن بود که بیش از چند ثانیه طول نکشید. از هلیکوپتر پائین پریدم و به دنبال جان‏پناهی گشتم ولی در آن بیابان باز، کوچکترین عارضه طبیعی جهت استتار وجود نداشت. هواپیماهای عراقی دور زدند و دوباره بالای سر ما آمدند. در آن لحظه فقط توانستم روی زمین دراز بکشم و هر لحظه در انتظار مرگ باشم. اولین رگبار هواپیماها از کنار من گذشت. این بار طعم مرگ را به خوبی احساس کردم. فکر می ‏‎کردم که تنها هدف میگهای عراقی، زدن خلبانان بوده است. بار دیگر هواپیماهای عراقی به طرف ما آمدند و هم چیز را به رگبار بستند. دیگر امیدی به زنده ماندن نداشتم. گرد و خاک ناشی از برخورد گلوله‏ ها به زمین که به سر و صورتم نشسته بود. فکر می‏ کردم خودم هم مورد اصابت قرار گرفته‏ ام. سرانجام پس از دقایقی که برای من سالها طول کشید، هواپیماهای عراقی رفتند و من از زمین بلند شدم. نگاهی به خود انداختم و دست و پایم را تکان دادم. به لطف خدا چیزی نشده بود. با عجله به سمت هلیکوپترها رفتم. همه هلیکوپترها سالم بودند جز هلیکوپتر من که بیش از 100 گلوله خورده بود. پس از چند روز عملیات در آبادان، به ما ابلاغ شد که به دارخوین برویم و در کنار نیروهای سپاه عمل کنیم. در طول مسیر وقتی از آسمان به زمین نگاه می‏کردم، مردم بیچاره را می ‏دیدم که بی‎خانمان شده ‏اند. پیر و جوان، زن و مرد، هرکس بقچه ‏ای یا بسته‏ای زیر بغل یا کول خود گذاشته، در بیابانها آواره شده بودند. بعضی ‏ها هم دوچرخه‏ ای داشتند و روی آن بچه‏ ها و بعضی از وسائل خود را گذاشته بودند و با مشقت بسیار در حرکت بودند. در این میان هواپیماهای عراقی نیز هر از گاهی آنها را به رگبار می‏ بستند. با حالتی اندوهگین به دارخوین رسیدیم. آنجا با آقای خرازی آشنا شدیم. ایشان در مورد ماموریت، ما را توجیه کردند و قرار شد صبح روز بعد، عملیات انجام شود. تازه نماز صبح را خوانده بودیم و می‏ خواستیم صبحانه بخوریم که آقای خرازی به سراغمان آمد و آخرین صحبتها و هماهنگی‏ها را با هم انجام دادیم و عملیات آغاز شد. ستوان «داوود عباسی» خلبان 214 پس از بارگیری مقدار زیادی مواد منجره TNT و سوار کردن 4 نفر از نیروهای سپاه، قایقی را اسلینگ کرده و به طرف هدف به راه افتاد. ماموریت من حفاظت از هلیکوپتر 214 بود، زیرا با آن همه مهمات با کوچکترین آسیب، به کوهی از آتش تبدیل می‏شد. پرواز ما روی آب بود و می‏ بایست در یکی از مناطق، این نیروها را پیاده می‏ کردیم و برمی‏ گشتیم. وقتی به منطقه مورد نظر رسیدیم، با کمال تعجب دیدیم که عراقی‏ها قبل از ما در آنجا مستقر شده اند. با پیش آمدن آن وضع، قرار شد در نقطة دیگری، نیروها را پیاده کنیم. سرانجام محلی را پیدا کردیم و هلیکوپتر 214 مشغول تخلیه بار گردید. در این حال، عراقی‏ها ما را دیدند و به طرف ما آتش گشودند. با دیدن آن وضع و خطری که هلیکوپتری 214 را تهدید می‏ کرد به طرف آنها یورش بردم و یکی از ضدهوایی ‏های عراق را با شلیک موشک تاو منهدم کردم. دومین موشک تاو، درست به وسط پدافند دوم عراقی‏ها خورد و کمکم که سرگرد «رستمی» بود، گفت که متلاشی شدن آنها را دیده است. به مقر عراقی‏ها نزدیک شدم. حالا در 200 متری پدافند آنها بودم. به خدمه یکی از آنها نزدیک شدم و وقتی به دقت نگاهش کردم، دیدم که از کنار توپ ضدهوایی پائین آمد و شروع به فرار کرد. او را دنبال کردم. یک شلوار کار و یک زیرپیراهن رکابی سفید به تن داشت. حالا به حدود بیست متری او رسیده بودم و او در حال فرار بود.


هلیکوپتر AH-1 در جنگ تحمیلی نقش عمده ای را در پشتیبانی از نیروی زمینی ایفا کرد


او را با مسلسل هدف گرفته و شلیک کردم. لحظه‏ای بعد، بدن متلاشی شده‏ اش را بین زمین و هوا دیدم؛ نگاهی به اطراف کردم، همه جا پر از نیروهای عراقی بود. آنها در دسته‏ های 20 و یا 30 نفری بودند و با دیدن من شروع به فرار کردند. اطراف را می‏پائیدم و هرجا که نیروی بیشتری می‎ دیدم مورد هدف راکت قرار می‏ دادم. چنان درگیر بودم که صدای سرگرد رستمی را نمی ‏شنیدم. ضمن گردش به چپ و راست، شلیک می‏کردم؛ این بار صدای سرگرد رستمی مرا به خود آورد: «مواظب باش! ملخ هلیکوپتر به زمین نخورد!» با شنیدن این حرف، متوجه شدم که خیلی به زمین نزدیک شده‎ام؛ هلیکوپتر را جمع و جور کردم. در این حال ماموریت هلیکوپتر 214 پایان یافت و به طرف ما آمد. عراقی‏ها همچنان در حال فرار بودند. 5 نفری از آنها در کناری ایستاده بودند و دستهایشان را روی سر گذاشته بودند. از پارسی خلبان 214 خواستم که آنها را سوار کند و خودم مراقب او شدم. او 5 نفر عراقی را سوار کرد و به اتفاق به طرف قرارگاه لشگر خراسان که نزدیکترین قرارگاه بود رفتیم و اسرای عراقی را تحویل دادیم. آن 5 نفر، یکی فرمانده یگان، یکی افسر رسته مهندسی، دو نفر سرباز و دیگری از گروه خودفروخته مجاهدین خلق بود که تحویل لشگر 77 دادیم؛ سپس به سوی قرارگاه خود به پرواز درآمدیم. پس از بازگشت از دارخوین، سپاه پاسداران اعلام کرد که در اطراف آبادان، تانکهای عراقی وارد عمل شده‏ اند؛ بلافاصله با دو فروند کبرا و یک فروند 214 برای شناسایی محل و یافتن تانکها به پرواز درآمدیم. در کرانه غربی رودخانه کارون، در ارتفاع بسیار کم پرواز می‏ کردیم که ناگهان خلبان 214 اعلام کرد سه فروند هلیکوپتر عراقی در حال پرواز هستند. با شنیدن این خبر به طرف نیزارها رفتیم تا از دید هلیکوپترها در امان باشیم. بعد با کبرای دوم هماهنگ کردیم و قرار شد که از نیزارها خارج شود و به سوی هلیکوپترهای عراقی شلیک کند. بلافاصله همین کار را کرد و اقدام به تیراندازی نمود. متاسفانه دستگاه تیراندازی‏اش دچار اشکال بود و نتوانست به دقت هدفگیری کند. من بلافاصله اعلام آمادگی کرده و از میان نیزارها خارج شدم. سه فروند هلیکوپتر سنگین Mi-8 عراقی را که به صورت دایره در یک نقطه پرواز می‏کردند با چشم غیرمسلح دیدم و حدس زدم باید در حال تخلیه نیرو یا مهمات باشند. یا علی مددی گفتم و اولین هلیکوپتر را با موشک تاو هدف قرار دادم. لحظاتی بعد هلیکوپتر آتش گرفت و به زمین خورد. خلبانان عراقی نمی‏دانستند از کدام سمت مورد هدف قرار گرفته ‏اند. آنها در آسمان سرگردان بودند و بی‏ هدف پرواز می‏کردند. به سرعت هلیکوپتر خود افزودم و تا فاصله 600 متری یکی از آنها پیش رفتم و موشک تاو دوم را به سویش شلیک کردم. این یکی هم مثل هلیکوپتر اولی در آسمان آتش گرفت و سپس به شدت منفجر شد. دور زدم و به نزدیکی هلیکوپترهای خودی رسیدم. ناگهان خلبان 214 اعلام کرد: «موشک!موشک!» و قبل از آنکه عملی خاص انجام بدهم موشکی احتمالاً از نوع سام7 از بین هلیکوپتر من و 214 رد شد و به زمین خورد. این بار نیز به طور معجزه ‏آسایی نجات یافتیم. دور زدم و برای خیز سوم به طرف هلیکوپتر سوم عراقی حرکت کردم، آن را نشانه رفتم ولی هلیکوپترم حرکتی نکرد. فهمیدم مهماتم تمام شده است. در حالی که سریعن گردش به راست می‏کردم، موضوع را به سایرین گفتم و به طرف پایگاه پرواز کردم. آن شب در اثر خستگی زیاد، خیلی زود به خواب رفتم. صبح فردا یکی از مسئولان سپاه با قرارگاه تماس گرفت و اعلام کرد که دو فروند هلیکوپتر عراقی که هدف قرار گرفته بودند، حامل تعداد زیادی از کماندوهای عراقی بوده که همگی کشته شده ‏اند. اردیبهشت 1361 و زمان عملیات فتح المبین بود. لحظه‏ ای آرامش نداشتیم. حضور هوانیروز در این عملیات نیز بسیار چشمگیر بود. خلبانان ما با آنکه بارها عملیات انجام داده بودند، هنوز احساس خستگی نمی ‏کردند و باکمال میل حاضر به انجام عملیات بعدی بودند. برای انجام ماموریت، قرار شد چهار فروند هلیکوپتر کبرا وارد عمل شوند. بلافاصله هر چهار فروند استارت زده و به سوی محل ماموریت به راه افتادیم. از این تیم آتش، فقط هلیکوپتر من به موشک «ماوریک» مسلح بود. موشک ماوریک، موشکی بسیار گرانقیمت و با قدرت تخریب بسیار بالاست. این موشک توسط تیم فنی نیروی هوایی و هوانیروز به روی هلیکوپتر سوار شده و آزمایشات آن با موفقیت انجام شده بود. من قبلاً بارها این موشک را شلیک کرده و به مشخصات فنی و توانمندی‏های آن، آشنا بودم. در حین پرواز، چون نیروهای دو طرف در حال جنگ و گریز بودند و بعضی وقتها یک نقطه چند بار دست به دست می ‎شد، تشخیص نیروهای خودی و دشمن خیلی سخت بود. برای آنکه دچار اشتباه نشویم، باید خیلی حساب شده عمل می‏ کردیم و قبل از انجام هر کاری، با نیروهای پیاده خودی تماس می ‏گرفتیم. در یکی از این تماسهایی که فرمانده تیم با نیروی زمینی عمل کننده خودمان داشت، اطلاع دادند که ساختمان بزرگی در داخل باغی قرار دارد که پر از نیروهای عراقی است و ما باید هرچه زودتر آن را منهدم کنیم. این ماموریت به من واگذار شد. من به نزدیکی‏های باغ رفتم و پس از تنظیم موشک، منتظر روشن شدن چراغ قرمز شدم. اما چراغ قرمز روشن نشد و موشک ماوریک بدون روشن شدن آن چراغ، هرگز عمل نمی‏ کند. با ناراحتی بسیار مجبور شدم جهت خود را عوض کنم و از سمت غرب به باغ نزدیک شوم. ناگاه با آتش شدید نیروهای عراقی مواجه شدم و نتوانستم باغ را مورد هدف قرار دهم. از سویی هلیکوپترهای دیگر با عراقی‏ها درگیر شدند و سرانجام یکی از هلیکوپترهای ما تا نزدیکی باغ رفت. او با دیدن پرچم ایران، به ما اعلام کرد که آنجا در اختیار نیروهای خودی است. با ارتباط مجددی که فرمانده با نیروی زمینی گرفت، معلوم شد که آن باغ در اختیار نیروهای خودی است. وقتی این خبر را به من دادند خیلی خوشحال شدم و خدا را بارها و بارها شکر کردم که به ما کمک کرد تا با یک اشتباه، هم ‎میهنان خود را مورد هدف قرار ندهیم. سرانجام فرمانده تیم با هماهنگی نیروی زمینی، مرکز توپخانه دشمن را به ما نشان داد و من به قلب توپخانه دشمن یورش برده و دو موشک ماوریک خود را حواله آنها کردم.


موشک ضد کشتی هارپون نصب شده روی فانتوم ایرانی


روز دوم عملیات فتح‏ المبین، اعلام کردند که تانکهای عراقی از هر طرف شروع به پاتک کرده ‏اند و از ما خواستند که برای مقابله با آنها برویم. هلیکوپترهای ما، بلافاصله به پرواز درآمدند. سریعن خود را به منطقه‏ای که مورد نظر بود، رساندیم. شدت درگیری آنقدر زیاد بود که واقعاً نمی‏‎شد نیروی خودی را از دشمن تشخیص داد. در بعضی از نقاط، نیروهای خودی و دشمن درهم ادغام شده و در حال جنگ تن به تن بودند. از رادیوی هلیکوپتر هم دائم صدای کمک به گوش می‏ رسید. نمی‏ دانستیم چه کار کنیم و کجا را بزنیم؟ فرمانده تیم پروازی با نیروی زمینی تماس گرفت و جویای محلی شد که می‏ بایست هدف واقع شود. در جواب گفته شد که نیروی زمینی با گلوله فسفری منطقه را می‏‎ زند. هوانیروز همانجا را مورد هدف قرار دهد. بلافاصله گلوله فسفری در منطقه‎‏ ای به زمین نشست و پشت سر آن با فریاد یا علی مدد، موشک تاو را آماده کرده و به آن نقطه شلیک کردم. ناگهان صدای الله اکبر رادیو در گوش ما طنین افکند و من هم به حول و قوه الهی، موشک تاو دوم را پرتاب کردم و سایر هلیکوپترها هم با شناسایی هدف، شروع به تیراندازی کردند و در مدت بسیار کمی، با کمک هلیکوپترهای کبرا و موشکهای تاو، محاصره آن قسمت شکسته شد. سپس با اتمام مهمات به پایگاه خود برگشته و مهمات‎گیری کردیم و این بار با یک تیم آتش اضافی به محل رفتیم. البته هواپیماهای عراقی نیز بیکار ننشسته و برای آنکه ما را زمین‏گیر کنند، مرتبن بالای سر ما ظاهر می ‏‎شدند و گاهاً با پرتاب راکت یا موشکهای ناتوان «آتول» سعی در شکار کبراها داشتند. در این عملیات، من در سمت راست پرواز می‏کردم. ناگهان بر فراز یکی از تپه‏ ها، سه نفر را دیدم که برای ما دست تکان می‏ دادند. ناخودآگاه به آنها نزدیک شدم. در این حال، یکی از آنها خود را به داخل سنگر انداخت. این کار مرا به شک و تردید واداشت. تا 100 متری آنها پیش رفته بودم که یکی بلند شد و شروع به فرار کرد. من بر سرعت هلیکوپتر افزودم و از بالای سرکسی که راس تپه بود و دست تکان می‏ داد رد شدم و به فاصله 20 متری نفری که فرار می ‏کرد رسیدم. حالا از تپه رد شده و به دشت وسیعی رسیده بودم. ناگهان در مقابل خود صدها عراقی را دیدم که در حال فرار هستند. آنها را از لباسشان شناختم. عراقی‏ها با دیدن من، شروع به تیراندازی کردند. بلافاصله تغییر مسیر داده و از یکی از کبراها کمک خواستم. فرمانده ما که از رادیو صدای مرا می‏ شنید، گفت که آنها 15 کیلومتر از لبه جلویی منطقه نبرد فاصله دارند و نباید در آنجا نیروی عراقی وجود داشته باشد. در جواب گفتم: «اینها یا دیشب تک زده و تا اینجا آمده ‏اند یا از نیروهایی هستند که نتوانسته‏ اند فرار کنند.» به هرحال، با ورود کبرای دوم، مشکل ما حل شد. کبرای دوم شروع به تار و مار کردن آنها با راکتهای 70 میلیمتری و صدها تیرفشنگ پرداخت. سپس به نیروی زمینی اطلاع دادیم که ممکن است افراد دیگری نیز در آنجا باشند و خودمان به منطقه اصلی درگیری برگشتیم. فردای آن روز، نیروی زمینی یک تیم شناسایی رزمی به آن منطقه اعزام کرد. پس از بررسی به ما اطلاع دادند که روز گذشته در آن منطقه، بیش از 100 نفر عراقی کشته و صدها نفر مجروح و تعداد زیادی نیز به اسارت گرفته شدند.


هواپیمای فانتوم ایرانی مدل F-4D و خلبانان در کاکپیت


یکی از عملیاتهای مهم ما زدن تاسیسات پتروشیمی بصره بود. این محل بر خلاف اسمش که غیرنظامی است، یکی از بزرگترین پایگاههای عراق بوده و در آنجا دو دستگاه رادار دوربرد که از نظر نظامی اهمیت زیادی داشتند، نصب شده بود؛ به طوری که برای عراقی، نگهداری از این رادارها بسیار مهم و برای ما هم انهدام آن یکی از ضروریات بود. عراق با تمام امکانات هوایی و زمینی خود، سعی در نگهداری آن داشت و ایران نیز به تمام نیروهای رزمی خود، اعم از زمینی، هوایی و هوانیروز ماموریت آزاد داده بود که آنجا را منهدم کنند. یک بار نیروی هوایی یک بمب 5 تنی را با یک فروند F-4D روی ساختمان انداخت، ولی استحکام سطح ساختمان آنقدر زیاد بود که آسیب کلی به رادار وارد نیامد. اهمیت این رادارها در این بود که عملکردی مثل آواکس داشتند و مرکز تجمع نیروهای ایرانی را ثبت می ‏کردند و توپخانه خود، گرا می‏ دادند. تنها فرقی که این رادارها با آواکس داشتند این بود که آواکس، رادار سیار و دارای برد محدودی است، ولی این رادارهای ثابت بودند و میدان عمل خیلی وسیعی داشتند. هوانیروز برای انهدام آن، اقدامات زیادی کرده بود، ولی هنوز این مهم عملی نشده بود. خلبانهای هوانیروز ساعتها در اطراف رادار دور زده بودند که موشک خود را روی آن قفل کنند، ولی هنوز موفق به این کار نشده بودند. البته برای این کار، فقط کبراهایی وارد عمل می ‎شدند که موشک ماوریک داشتند. آن روز درگیری در غرب کارون، بسیار شدید بود و تمام منطقه را دود غلیظ حاصل از سوختن ادوات و چاههای نفت، فرا گرفته بود. ناگهان از نظرم گذشته که پروازی روی پتروشیمی داشته باشم و به قول معروف، من هم شانسم را امتحان بکنم. فرمانده منطقه علیرغم اینکه من مسئولیتهای زیادی در هوانیروز داشتم، پیشنهاد پرواز مرا قبول کرد و قرار شد به همراه یک فروند 214 و یک فروند کبرا، که حفاظت مرا برعهده داشت، به آنجا اعزام شویم. ساعت 9:30 هلیکوپتر من با دو موشک ماوریک از زمین کنده شد و به طرف هدف به پرواز درآمد. هلیکوپتر کبرای دوم و به دنبالش هلیکوپتر 214 که یک گروه فیلمبرداری از برنامه «ایران در جنگ» را به همراه داشت، در اطراف من به پرواز درآمدند. در ارتفاع خیلی پائین پرواز می‏ کردیم؛ با این حال، زودتر از آنچه انتظار می‏رفت، عراق به پرواز ما پی برد و ابتدا هواپیماهای میگ 21 و پس از آن هلیکوپترهای «هایند» دشمن در ارتفاع بالا اقدام به تیراندازی به سوی ما کردند. علت پرواز هلیکوپترهای عراقی در ارتفاع بالا، این بود که هم ما را هدف قرار دهند و هم پدافندشان بتواند به راحتی به سوی ما تیراندازی کند. با وجود آن همه موانع، بیش از هفت بار به طرف پتروشیمی پرواز کرده و به آن نزدیک شده بودم ولی موشک ماوریک روی آن قفل نشده بود. به فکر فرو رفتم تا علت را بیابم. ناگهان علت قفل نکردن موشک را فهمیدم. به ستوان میبدی گفتم: می ‏دانی چرا موشک قفل نمی‏شود؟
- نه.
- برای اینکه ساختمان همرنگ زمین است و هرگز این موشک از این زاویه نمی ‏تواند کاری بکند.
- سعی کن این فرصت طلایی را از دست ندهیم.
- بهتر است از سمت غرب هم آزمایش کنیم.
- آن منطقه ناشناخته است و مجاز به پرواز در آنجا نیستیم.
- اهمیت این موضوع بیشتر از آن است که ما معطل بکنیم؛ پس بهتر است فرصت را از دست ندهیم و کارمان را شروع کنیم.
او حرفی نزد و بلافاصله هم نظرمان را برای تغییر مسیر به هلیکوپترهای بعدی گفتیم و سپس به طرف غرب ساختمان پتروشیمی پرواز کردیم. پدافند عراق با شدت تمام شلیک می‏کرد و تعداد هلیکوپترهای عراقی که ما را موشک باران می‏کردند، زیادتر شده بود، ولی هنوز منتظر فرصتی بودم که موشک قفل کند و کارم را انجام دهم. سرانجام از سمت غرب به ساختمان نزدیک شدیم و با توجه به به سایه‏ای که آفتاب در سمت غربی ایجاد کرده بود، موشک قفل کرد. بلافاصله خلبان 214 را مطلع کردم که به فیلمبردارها بگوید که آماده باشند. ستوان میبدی مرتب می‏ گفت: «بزن! این فرصت طلایی را از دست نده» سعی کردم خونسردی خودم را حفظ کنم. وقتی که فیلمبردارها اعلام آمادگی کردند، با توکل به خدا و مولا علی، نگاهی به چراغ قرمز موشک که علامت قفل شدن آن روی هدف بود، اندختم. چراغ قرمزتر از همیشه مرا دعوت به شلیک می ‏کرد! با توکل به خدا، کلید موشک را فشار دادم. موشک از هلیکوپتر جدا شده و رفت تا از دریچه‏ ای که باز بود وارد ساختمان شد و لحظاتی بعد، ساختمان مجهز پتروشیمی به تلی از دود و آتش مبدل شد. خلبان 214 با خوشحالی گفت: «تبریک می‎ گویم مهدی، هم هدف را زدی و هم تیراندازی ‏ات توسط فیلمبردارها ثبت شد.» برای اطمینان کافی، موشک دوم را نیز پرتاب کردم. اثری از ساختمان پتروشیمی تقریباً برجای نمانده بود.


هلیکوپتر شینوک در حال اسلینگ هلیکوپتر بل 214


حالا من و میبدی از خوشحالی سر از پا نمی‏ شناختیم. همه عوامل پدافندی دشمن مشغول شلیک به سوی ما بودند. هلیکوپتر کبرای محافظ ما شروع به تیراندازی شدید و پرحجم به طرف آنها کرد. سپس منطقه را دور زدیم و هرچه آتش داشتیم برسر دشمن ریختیم و به منطقه خودی وارد شدیم. در منطقه خودی احساس کردم که هلیکوپترم هر از چند گاهی یک بار ریپ می‏زند. با این حال کنترلش کردم و تا پایگاه رساندم. پرسنل هوانیروز در محوطه جمع شده و منتظر فرود ما بودند. فرمانده پایگاه تا نزدیکی هلیکوپتر آمد و نگاهی به من کرد. من با دست علامت دادم. به هر ترتیبی بود هلیکوپتر را بر زمین نشانده و از آن خارج شدم. ابتدا فرمانده منطق و پس از او سایر همرزمان دور ما جمع شدند و برایمان دست زدند و صلوات فرستادند. در حال حرکت به طرف اتاق عملیات بودیم که بازرس فنی به سراغم آمد و دستم را گرفت و گفت: «بیا هلیکوپترت را تماشا کن!» به طرف هلیکوپتر برگشتم. بدنه هلیکوپتر سوراخ سوراخ شده بود. غرق در تماشای آن بودم که او ملخ اصلی هلیکوپتر را نشانم داد. با دقت نگاهش کردم. بیش از نصف پهنای ملخ اصلی ذوب شده بود. پاهایم سست شد و ضمن تحسین هلیکوپتر قدرتمند کبرا، خدا را سپاس گفتم.

 

 

منبع : وبلاگ هوانوردی ایران


برچسب‌ها: ایران
نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : یکشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۳
نظرات

خاطرات خلبانان ایرانی از دفاع مقدس-۱                                              گردآورنده: آرمان


عباس بابایی در سال 1329، در شهرستان قزوین دیده به جهان گشود. دوره ی ابتدایی و متوسطه را در همان شهر به تحصیل گذراند و در سال 1348، به دانشکده خلبانی نیروی هوایی راه یافت و پس از گذراندن دوره آموزش مقدماتی در سال 1349، برای گذراندن دوره خلبانی به آمریکا اعزام شد. با ورود هواپیماهای پیشرفته اف-14 به نیروی هوایی، شهید بابایی که جزء خلبان های تیزهوش و بسیار ماهر در پرواز با هواپیمای شکاری اف–5 بود، به همراه تعداد دیگری از همکاران برای پرواز با هواپیمای اف–14 انتخاب و به پایگاه هوایی خاتمی اصفهان منتقل شد. شهید بابایی با دارا بودن تعهد، ایمان، تخصص و مدیریت قوی چنان درخشید که شایستگی فرماندهی وی محرز و در تاریخ 7/05/1360 فرماندهی پایگاه هشتم هوایی اصفهان بر عهده ی او گذاشته شد. به هنگام فرماندهی پایگاه با استفاده از امکانات موجود آن، به عمران و آبادانی روستاهای مستضعف نشین حومه پایگاه و شهر اصفهان پرداخت و با تامین آب آشامیدنی و بهداشتی، برق و احداث حمام و دیگر ملزومات بهداشتی و آموزشی در این روستا، خدمات شایان توجهی را انجام داد. بابایی، با کفایت، لیاقت و تعهد بی پایانی که در زمان تصدی فرماندهی پایگاه اصفهان از خود نشان داد، در تاریخ 9/9/1362 با ارتقاء به درجه سرهنگی به سمت معاون عملیات نیروی هوایی ارتش منصوب و به تهران منتقل گردید. وی با بیش از 3000 ساعت پرواز با انواع هواپیماهای جنگنده، قسمت اعظم وقت خویش را در پرواز های عملیاتی و یا قرارگاه ها و جبهه های جنگ در غرب و جنوب کشور سپری کرد و به همین ترتیب چهره آشنای رزمندگان و یار وفادار فرماندهان قرارگاه های عملیاتی بود و تنها از سال 1364 تا هنگام شهادت، بیش از 60 مأموریت جنگی را با موفقیت کامل به انجام رسانید.


هواپیمای شکاری رهگیر F-5E متعلق به نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران


او برای پیشرفت سریع عملیاتها و حسن انجام امور، تنها به نظارت اکتفا نمی کرد، بلکه شخصاً پیشگام می شد و در جمیع مأموریت های جنگی طراحی شده، برای آگاهی از مشکلات و خطرات احتمالی، اولین خلبان بود که شرکت می کرد. سرلشکر بابایی به علت لیاقت و رشادت هایی که در دفاع از نظام، سرکوبی و دفع تجاوزات دشمنان از خود بروز داد، در تاریخ 8/2/1366، به درجه سرتیپی مفتخر گردید. تیمسار عباس بابایی صبح روز پانزدهم مرداد ماه مصادف با روز عید قربان همراه یکی از خلبانان نیروی هوایی سرهنگ ستاد نادری به منظور شناسایی منطقه و تعیین راه کار اجرای عملیات، با یک فروند هواپیمای F-5F از پایگاه هوایی تبریز به پرواز درآمد و وارد آسمان عراق شد. هواپیمای آنان پس از انجام دادن مأموریت، به هنگام بازگشت، در آسمان خطوط مرزی، هدف قرار گرفت و او از ناحیه سر مجروح شد و بلافاصله به شهادت رسید.

 

خلبان عباس بابایی چگونه شهید شد (از زبان سرتیپ خلبان علی محمد نادری)

هدف، انجام یک ماموریت جنگی بود، نیروهای عراقی در پشت سردشت پیاده شده و در حال تجهیز خود بودند. آنها قصد حمله داشتند و اینکه به طرف سردشت بیایند. از طرفی قرار بود نیروهای سپاه پاسداران در آنجا عملیاتی انجام دهند و ما مأموریت داشتیم که از عملیات آنها پشتیبانی کنیم.  پرواز را شروع کردیم، شهید بایایی طی مسیر از کابین عقب راهنمائیهای لازم را انجام می‌داد و مسیرها و نشانه‌های معابر، پل، ارتفاع و یا جاده‌ها را به من نشان می‌داد. وارد خاک دشمن شدیم، نزدیک هدف قرار گرفتیم، کار اوج‌گیری را آغاز کردیم و بعد روی هدف شیرجه رفتیم، در یک آن بمب‌ها را روی هدف ریختیم، انگار همه به هدف خورده بود، در حال بازگشت دیدیم که هدف به طور کامل منهدم شده است، و ما در پوست نمی‌گنجیدیم. برگشتیم. در مسیر برگشت، یک فضای بسیار سرسبزی بود که حالت معنویت و روحانیت خاصی به آدم می‌داد. بابایی نگاهی به منطقه فوق کرد و در حال شکرگزاری بود، بخاطر موفقیتی که بدست آورده بودیم تکبیر می‌گفت و با خدای خود گفتگو می‌کرد، در همین حال ناگهان انفجاری در هواپیما رخ داد و همه ی اوضاع را به هم ریخت. سرتیپ خلبان، علی محمد نادری، همرزم شهید عباس بابایی است، کسی که در آخرین پرواز عقاب جبهه‌ها او را همراهی می‌کرد. او از آخرین پرواز عاشقانه بابایی می‌گوید، روایتی که در تاریخ ثبت خواهد شد، تا آیندگان بدانند بر ایرانیان چه گذشت.


هواپیمای F-4E فانتوم نیروی هوایی و موشک های ماوریک در کنار آن


او ادامه می‌دهد: با صدای انفجار، صدای بابایی هم خاموش شد و من همچنان در فکر هدایت و کنترل هواپیما بودم، علیرغم اینکه خود نیز از چند ناحیه زخمی‌شده بودم، اجباراً از ارتفاع پایین آمدم، در آن لحظه و در لابلای دره‌ها، در حال برخورد با ارتفاعات بودیم که با خواست خدا و معجزه آسا، از آن وضعیت خارج شدیم. بعد از گذراندن وضعیت فوق، تصور اولیه‌ام این بود که بابایی دسته «صندلی‌پران» را کشیده و یا اشتباهی صورت گرفته و دسته صندلی‌پران کشیده شده و ایشان هم با آن پایین پریده است. از طرفی هم هر چه که از طریق تلفن داخلی او را صدا می‌زدم، جز سروصدای شدید باد، صدای دیگری را نمی‌شنیدم، لذا این تصور هم برایم پیش آمد که بایایی به هر دلیلی، از کابین بیرون پریده است، تا اینکه آیینه‌ای که در کابین جلو تعبیه شده است را تنظیم کردم که وضعیت کابین عقب را ببینم، وقتی آیینه را تنظیم کردم، متاسفانه دیدم که «صندلی‌پران» که باید خلبان را از کابین بیرون ببرد، سرجایش است و چتر نجات خلبان هم پاره شده است، آنجا بود که به این واقعیت پی بردم که بابایی با صندلی بیرون نرفته است.


هواپیمای فانتوم متعلق به نیروی هوایی شاهنشاهی ایران


سرتیپ نادری، در حالی که بعض گلویش را گرفته و اشک در چشمانش جاری می‌شود، ادامه می‌دهد: خلاصه هواپیما را به سمت پایگاه هدایت کردم، همه چیز برای نشستن مهیا شده بود، هواپیما را با تدابیر خاص متوقف کردم، بلافاصله رفتم سراغ کابین عقب، دیدم متأسفانه کابین تقریبا کاملا متلاشی شده و شی‌ای به گلوی بابایی اصابت کرده و شاهرگش را پاره کرده است، قفسه سینه‌اش شکسته شده بود و وضع او طوری بود که چنانچه اگر در همان لحظه اصابت هم به بیمارستان منتقل می‌شد، بدلیل خونریزی شدید در قفسه سینه و سیستم تنفسی‌اش امکان نجاتش نبود، لذا به احتمال قوی بابایی در دم به شهادت رسیده بود. او که در آخرین کلامش، خطاب به همرزم آخرین پروازش گفته بود: «نگاه کن! اینجا مثل بهشت است، می‌بینی؟ الله اکبر! الله اکبر»، چه زود و در سن 37 سالگی در راه دفاع از کشورش خاموش شد.

 

نبرد هلیکوپترهای ایرانی و عراقی (از زبان ستوانیکم خلبان علی چراغلو)
من استاد خلبان هلیکوپتر 206 هستم. این هلیکوپتر به علت کوچک بودن، دارای قدرت مانور خوبی است و به همین دلیل برای ماموریتهای شناسایی و پرواز در مناطق سخت و کوهستانی بیشتر از این نوع هلیکوپتر استفاده می‏شود. به من ماموریت داده شده به همراه یکی از فرماندهان نیروی زمینی، باتلاق هورالهویزه را شناسایی کنیم. از آنجا که خط اول نیروهای عراقی در مقابل باتلاق بود و آنها دارای پدافند قوی بودند، لذا شناسایی آن منطقه از رو به رو بعید به نظر می‏رسید و ما برای رعایت اصل ایمنی، مجبور بودیم که باتلاق را دور بزنیم.  زمانی که به پشت خطوط عراقی‏ها رسیدیم، ناگهان متوجه شدیم که سه فروند هلیکوپتر سنگین Mi-24 Hind عراقی هایند به طرف ما در حال پروازند. بلافاصله توسط رادیو به قرارگاه مرکز هوانیروز در منطقه اطلاع دادم و خود نیز با سرعت هرچه تمام از همان راهی که آمده بودم برگشتم.  وقتی از مقابل نیروهای خودی می‏گذشتم متوجه سه فروند هلیکوپتر کبرا شدم. بلافاصله با آنها تماس گرفتم و موقعیت هلیکوپترهای عراقی را گزارش دادم. لحظاتی بعد، خلبانان کبرا در مقابل هلیکوپترهای عراقی صف ‏آرایی کردند و آماده‏ی درگیری شدند. من به دستور فرمانده منطقه و به منظور پشتیبانی هوایی در همان جا مستقر شده و به تماشای جنگ هوایی بین هلیکوپترهای کبرا و هایندهای عراقی پرداختم. هلیکوپترهای عراقی و کبراهای ایران رو به ‏روی هم قرارگرفته بودند. خلبان یک کبرا که به من نزدیکتر بود، «ستوان باقر کریمی» بود. او به آرامی به هایند عراقی نزدیک می‏شد و خلبان هلیکوپتر عراقی هم با دستپاچگی به او تیراندازی می‏کرد ولی ستوان کریمی اعتنایی نمی‏ کرد و همانطور به سمت هلیکوپتر عراقی می‏ رفت و لحظه به لحظه به هایند نزدیکتر می‏شد. وضعیت طوری بود که نیروهای دو طرف نمی ‏توانستند از زمین وارد عمل شوند چون تیراندازی آنها این خطر را داشت که اشتباهاً هلیکوپترهای خودی را هدف قرار دهند. لذا نیروهای دو طرف دست از کار کشیده و به تماشای جنگ هوایی بین این شش هلیکوپتر پرداختند. من نیز از فرصت استفاده کرده و خود را به میدان درگیری کبرای خلبان کریمی نزدیکتر کردم طوری که صورت باقری را می‏دیدم که چسبیده به دوربین نشانه‏روی موشک بود.


هلیکوپتر تهاجمی کبرا متعلق به هوانیروز جمهوری اسلامی ایران


کمی دورتر نیز نبرد نزدیک دو هایند عراقی و دو کبرای ایرانی در جریان بود. هر دو صحنه بسیار نفس‏گیر و تماشایی بود و ما نمی‏‎دانستیم نظاره‏ گر کدام‏یک باشیم. از آنجا که فرکانس رادیویی ما با یگانهای زرهی نیروی زمینی یکی بود در رادیو می‏‎ شنیدم که همگی نیروهای زرهی ایران درگیر تماشای این نبرد هوایی هستند و مرتب در رادیو می‏گفتند: بزن، بزن. هلیکوپترها به هم نزدیک شده بودند. ستوان کریمی هنوز به پیش می‏ رفت و فاصله‏اش با هایند عراقی خیلی کمتر شده بود. نفس‏ها در سینه حبس شده بود و کسی کاری انجام نمی ‏داد و همه منتظر نتیجه بودند. ناگهان هیند عراقی که به کبرای ستوان کریمی نزدیک بود خواست گردش کند و از خط آتش کبرا دور شود که در یک لحظه موشک تاو هلیکوپتر کبرای خلبان کریمی رها شد و درست به وسط هلیکوپتر عراقی اصابت کرد و هلیکوپتر عراقی در آسمان آتش گرفت و قبل از رسیدن به زمین کاملن متلاشی شد به طوری که چند لحظه ‏ی بعد تقریباً آثاری از هلیکوپتر عراقی دیده نمی‏ شد. کمی دورتر، دو هلیکوپتر دیگر کبرا نیز موفق شده بودند دو هایند عراقی را با موشکهای تاو در هوا منهدم کنند. من به اتفاق هلیکوپترهای کبرا که دیگر مهمات نداشتند به طرف پایگاه خود حرکت کردیم و در راه توسط رادیو گزارش جنگ هوایی را به قرارگاه ارسال کردم. وقتی در پایگاه نشستیم مورد استقبال پرسنل هوانیروز و مقامات مستقر در قرارگاه قرار گرفتیم. فردای آن روز، این خبر در رسانه‏ های کشور، بازتاب حمعی وسیعی پیدا کرد و هر کدام به نحوی، شجاعت خلبانان کبرا را ستوده بودند.

 

نقش تامکت های نیروی هوایی در عملیات بیت المقدس

روز دوم فروردین 1361، عملیات فتح‏ المبین تازه شروع شده بود. من که خلبانی هلیکوپتر شینوک را برعهده داشتم، کار جا به‏ جایی نیروها به پشت خط مقدم را انجام می‏ دادم. هواپیماهای عراقی، تلاش زیادی می‏کردند به هرصورت ممکن، مانع این جا به ‏جایی ‏ها شوند. لذا همیشه در کمین هلیکوپترهای CH-47 شینوک که کاملاً بی‏دفاع هستند، بودند. در این مأموریتها ما با هماهنگی هواپیماهای اف-14 پایگاه هوایی خاتمی که به صورت CAP در اطراف ما بودند، پرواز می‎ کردیم. CAP پوشش هوایی مرز برای جلوگیری از نفوذ هواپیماهای دشمن است. همچنین تأمین امنیت برای هلیکوپترها و یا هواپیماهایی است که فاقد کارایی رزمی می‏ باشند. آن روز، دوم فروردین 1361 همزمان با طلوع خورشید، با 5 فروند هلیکوپتر شینوک، جا به ‏جایی نیروهای ویژه‏ ی کلاه‏سبز را آغاز کردیم. ماموریت ما، انتقال بیش از 300 نفر نیروی ویژه از اندیمشک به پشت نیروهای عراقی بود. در طول مسیر مرتب مواظب اطراف بودیم که مورد اصابت قرار نگیریم.


هواپیمای تامکت ایرانی در حال پرواز بر فراز تهران


 ناگهان خلبان هواپمای اف14 که در شعاع 50 کیلومتری ما در حال CAP بود، با کلمه‏ ی رمز به ما گفت که سریعاً به زمین بنشینیم. بلافاصله محلی را برای فرود انتخاب کرده و هرکدام به صورت پراکنده در گوشه ‏ای نشستیم. هنوز آخرین هلیکوپتر به زمین ننشسته بود که صدای انفجاری مهیبی به گوش رسید. اطراف که جستجو کردیم، متوجه شدیم در فاصله‏ای کمی از ما، یک میگ23 عراقی به زمین اصابت نموده و آتش گرفته است. به طرف هواپیما رفتیم و در کنار هواپیما، با جنازه ‏ی متلاشی شده‏ ی خلبان را که یک سرگرد عراقی بود، روبه ‏رو شدیم. ما توانستیم نقشه ‏ی نیم‏سوخته ‏‎ی خلبان را که ارزش اطلاعاتی زیادی داشت از جیب او بیرون آوریم. موشک فونیکس هواپیمای اف14 طوری به میگ23 اصابت کرده بود که دو فروند میگ23 را که به صورت Formation پرواز می‏ کردند، باهم سرنگون ساخته بود و خلبان یکی درجا کشته شده و دیگری در چند متری سطح زمین اقدام به Eject کرده بود که موفقیت آمیز نبوده و در آتش هواپیمای خودش گرفتار شده بود. آن روز با لطف خدا به خیر گذشت هرچند بدون پشتیبانی هوایی اف-14، امکان نجات نیروها در عملیات فتح‏المبین وجود نداشت و انجام عملیاتی نظیر بیت‏ المقدس که منجر به آزادی خرمشهر شد با تلفات زیاد، قابل انجام می‏ شد.


از همین جا از دوست عزیز و گرامی، «رضای عزیز» بابت در اختیار گذاشتن مطالب خواندنی بالا تشکر و قدردانی می نمایم.

 

منبع : وبلاگ هوانوردی ایران


برچسب‌ها: ایران
نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : پنجشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۳
نظرات

حمله هوایی به پایگاه نظامی الولید:                      منبع: وبلاگ هوانوردی ایر

 

متهورانه ترین عملیات هوایی تاریخ جهان

 

عملیات اچ 3 یکی از بزرگترین عملیاتهای هوایی دنیاست که به نام فانتومها ثبت شده است. فانتومهای ایرانی طی یک عملیات پیچیده و تحسین برانگیز در 4 آوریل 1981 (فروردین 1360) پایگاه هوایی الولید در مجموعه اچ 3 واقع در غرب عراق، در نزدیکی مرز این کشور با اردن را بکلی نابود کردند. در مجموع بیش از 48 هواپیمای عراقی که بیشتر آنها بمب افکنهای روسی (میگ 23، سوخو 20، تییو 16، تییو 22) بودند در این عملیات از بین رفتند. حمله به اچ 3 از لحاظ فنی یکی از پیچیده ترین عملیاتهای هوایی جهان بشمار می رود و از نظر دستاوردهای نظامی نیز با توجه به نابودی کامل 48 هواپیمای دشمن در رده بزرگترین و موفقترین عملیاتهای نظامی جهان قرار می گیرد. این عملیات در 1981 یعنی زمانی که نیروی هوایی ایران از برتری بی چون و چرایی بر نیروی هوایی عراق برخوردار بود به انجام رسید.


هواپیمای فانتوم متعلق به نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران در حال سوختگیری هوایی


می دانیم که در اول مهرماه 1359، یکروز پس از آغاز جنگ و حملهی هواپیماهای عراقی به فرودگاه مهرآباد نیز یکی از بزرگترین عملیاتهای هوایی جهان با شرکت بیش از یکصد و چهل هواپیمای جنگی بر فراز عراق انجام شد. این عملیات از نظر تعداد هواپیماهای شرکت کننده در آن یکی از منحصر بفرد ترین نبردهای هوایی جهان پس از جنگ جهانی دوم بشمار می رود. در این حمله بسیاری از تاسیسات زیربنایی عراق، پایگاهها و دپوهای ارتش عراق در مرز این کشور با ایران نابود شد. در سال 1981 منابع اطلاعاتی ایران دریافتند که نیروی هوایی عراق تعدادی از بمب افکنهای خود را برای دور ماندن از حملات هواپیماهای ایرانی و جلوگیری از نابودی آنها بر روی باند فرودگاه به پایگاهی در دورترین نقطهی غرب این کشور منتقل ساخته است؛ به یکی از پایگاههای سه گانهی اچ 3 با نام الولید. هیچ کارشناس نظامی تا آنوقت تصور نمی کرد که این پایگاهها که در غربی ترین نقطهی خاک عراق و در نزدیکی مرز این کشور با اردن واقع شده است روزی هدف حملهی جنگندههای ایرانی قرار گیرد. هواپیماهای ایرانی برای بمباران این پایگاه میبایست از مرزهای شرقی عراق وارد شده و پس از گذشتن از آسمان بغداد و بسیاری از شهرهای دیگر که تاسیسات پدافندی موثری داشتند به اچ 3 می رسیدند و پس از انجام عملیات دوباره از همین مسیر باز می گشتند. در تمام طول مسیر جدای از موشکهای زمین به هوا و توپهای ضد هوایی، هواپیماهای رهگیر عراقی نیز وجود داشتند که در صورت حمله، با توجه به برتری تعداد آنها نسبت به هواپیماهای مهاجم ایرانی بدون شک ادامهی عملیات را برای هواپیماهای ایرانی غیرممکن میساختند. عبور جنگندههای ایرانی از عرض کشور عراق و رسیدن به دورترین نقطهی خاک این کشور مسئلهای نبود که از چشم رادارهای عراقی پنهان بماند. با توجه به این مسائل احتمال یک حملهی غافلگیرانه از طرف ایران منتفی و غیرممکن انگاشته میشد. اما در آنسوی جریان، افسران نیروی هوایی ایران باور دیگری داشتند. خلبانان ایرانی مصمم بودند تا این عملیات را به هر طریق ممکن به انجام رسانند. بدین ترتیب پایگاه هوایی نوژهی همدان آبستن یکی از رویدادهای بزرگ جنگ شد. در این پایگاه افسران نیروی هوایی به طراحی یکی از شگفت انگیزترین و جسورانه ترین حملات هوایی تاریخ پرداختند.


تامکت های ایرانی بیشتر در پشت مرزها به پشتیبانی هواپیماهای در عمق رفته می پرداختند


تنها نمونه های دیگر برای عملیات اچ 3 ، عملیاتهایی بود که نیروی هوایی اسرائیل در جنگهای 1967 و 1973 موفق به انجام آن شده بود. در ژوئن 1967 طی جنگهای شش روزه، اسرائیلیها بخش اعظم نیروی هوایی مصر را روی زمین از میان برداشتند. در اکتبر 1973 نیز، طی جنگهای بیست روزه (که اعراب آنرا جنگ رمضان و اسرائیلی ها آنرا جنگ یوم کیپور نام نهادند) نیروی هوایی اسرائیل موفق شد بسیاری از هواپیماهای مصری را بر روی باند فرودگاه از میان بردارد. در همین سال چهار فانتوم اسرائیلی ساختمان ستاد مشترک ارتش سوریه را در قلب دمشق با خاک یکسان کردند (که البته فقط دو تای آنها سالم به پایگاههایشان بازگشتند). حال ایرانیها می رفتند تا عملیاتی را به انجام رسانند که در صورت موفقیت به یک اسطوره در تاریخ جنگهای هوایی بدل می شد. در طراحی عملیات به گونهای عمل شد که در وهلهی اول به یک داستان علمی، تخیلی بیشتر شباهت داشت تا یک عملیات هوایی در شرایط جنگ واقعی. قرار بود 8 فانتوم، از فرودگاهی در شمال غرب کشور به پرواز درآیند. این هواپیماها باید از کوهستانهای مرزی عراق و ترکیه و در ارتفاعی پایین پرواز می­کردند و پس از طی مسافتی طولانی بر روی خط مرزی عراق و ترکیه (که احتمالا در مواقعی نیز مستلزم تجاوز به حریم هوایی ترکیه بوده است) خود را به اچ 3 برسانند. فانتومها پس از فروریختن بمبهایشان بر سر هواپیماهای عراقی میبایست از همان مسیر قبلی به پایگاههای خود بازمیگشتند. عملیات باید کاملا غافلگیرانه انجام میشد و فانتومها تا لحظهای که بر فراز اچ 3 ظاهر می شدند نباید هیچ نشانهای از یک حملهی هوایی را آشکار میکردند. در راه بازگشت مسلما عراقیها که دیگر از حمله آگاه شده بودند هواپیماهای خود را بدنبال فانتومها می فرستادند و هواپیماهای ایرانی در اینجا نیز باید در صورت درگیری خود را حفظ میکردند. در تمام طول مسیر هواپیماها میبایست در ارتفاع پایین (20 تا 30 متری) پرواز می کردند تا از دید رادارهای دشمن پنهان بمانند. در حالت عادی، پرواز در ارتفاع پایین به قدرت و مهارت بسیاری نیازمند است اما پرواز در ارتفاع پایین بر فراز منطقهای کوهستانی تقریبا به کاری غیرممکن میماند که تنها از عهدهی خلبانانی بر میآید که دارای مهارت و قدرت عکس العمل بالایی باشند. (تصور غیر ممکن بودن چنین کاری چندان دشوار نیست. در حالت رانندگی با یک اتومبیل با سرعتی معدل 200 کیلومتر بر ساعت بسیاری از مواقع راننده پس از مشاهدهی مانعی در مقابل خود به سختی می تواند از خود عکس العمل نشان دهد. زمانی که چشم انسان موفق به دیدن مانعی در برابر خود می شود و مغز دستور عکس العمل اعضای بدن را از قبیل؛ گرفتن کلاچ، فشار بر روی ترمز یا ... را صادر می کند اتومبیل با سرعت 200 کیلومتری خود عملا به مانع رسیده است و برخورد اجتناب ناپذیر جلوه می کند. حال وضعیتی را تصور کنید که خلبان ناگهان با دیدن قلهای در مقابل خود سعی در بالا کشیدن هواپیما میکند. طی چند ثانیه خلبان باید هواپیما را از فراز مانع عبور دهد در حالی که با 5/2 برابر سرعت صوت به سمت آن در حرکت است. این توضیح می تواند دشواری پرواز بر فراز کوهستان در ارتفاع پایین را نشان دهد).


هواپیمای فانتوم ایرانی پس از فرود و آزاد کردن چتر ترمز


عملیات اگر فقط همین مشکلات را هم داشت به اندازهی کافی غیرممکن به نظر می رسید اما مسئلهی دیگری وجود داشت که مهمترین چالش پیش روی عملیات بود. هیچ هواپیمایی به علت محدودیت سوخت نمی توانست چنین مسیر طولانی را رفته و بازگردد. پس در حین عملیات و بر فراز آسمان عراق که نفوذ با جنگنده ها هم در آن به اندازه ی کافی دشوار بود می بایست یک بویینگ برای رساندن سوخت به فانتومها با آنان همراه میشد. آیا یک بویینگ میتوانست خود را از دید رادارها مخفی کند؟ سرعت بویینگ بسیار کمتر از سرعت هواپیماهای جنگنده است بنابراین فانتومها نمی توانستند همراه این هواپیماهای غول پیکر حرکت کنند و در تمام طول مسیر از آن در برابر جنگنده های عراقی محافظت کنند، حال اگر بویینگ در هر مرحله از عملیات توسط عراقیها هدف قرار میگرفت تکلیف فانتومها چه بود؟ اصولا آیا یک بویینگ 707 شانسی برای گذشتن از مرز عراق و رسیدن به نقطهای که باید سوختگیری در آن انجام می شد را داشت و یا در همان مراحل آغاز عملیات هدف هواپیماهای رهگیر عراقی قرار میگرفت؟ طبق برنامه ریزی عملیات، پس از اولین نوبت سوختگیری هواپیمای مادر باید صبر میکرد تا فانتومها عملیاتشان را بر فراز اچ 3 انجام دهند و در راه بازگشت (که این بار دیگر عراقی هوشیار شده بودند) دوباره عملیات سوختگیری هوایی را انجام می داد. در هر مرحلهای از عملیات امکان داشت واقعهی ناخوشایندی برای هواپیمای سوخت رسان که ذاتا بیدفاع بود رخ دهد و می دانیم که سرنوشت فانتومها با سرنوشت بویینگ کاملا گره خورده بود. علیرغم تمامی این مشکلات و برغم اینکه چنین عملیات جسورانهای تا بحال توسط هیچ کشوری در جهان انجام نشده بود افسران ایرانی به اجرای آن مصمم بودند. در نهایت پس از بررسیها و برنامهریزیهای دقیق، روز سرنوشت ساز فرا رسید. فانتومها روز قبل، از پایگاه نوژه به پایگاهی در ارومیه پرواز کرده بودند. روز عملیات هر هشت هواپیما در دو گروه چهار تیمی از باند فرودگاه برخاستند و از شمال شرق و از فراز کوههای آرارات وارد منطقهی مشترک مرزی عراق و ترکیه شدند و در ارتفاع پایین بر فراز کوهستانهای این منطقه بسمت غرب عراق حرکت کردند. در جایی بسیار دورتر در فرودگاه لارناکا در قبرس یک هواپیمای بویینگ 707 متعلق به هواپیمایی ملی ایران (هما) ساعتی قبل وارد فرودگاه لارناکا شده بود و طبق برنامه ریزی قبلی آماده می­شد تا بدون مسافر به تهران باز گردد.


نقشه عملیات حمله به پایگاه H-3


قبل از آنکه هواپیما باند فرودگاه را ترک کند دو مامور اطلاعاتی ایران که همراه مسافرین این پرواز همان روز وارد قبرس شده بودند به داخل کابین خلبان رفتند و با خلبان هواپیما به گفتگو نشستند. خلبان نمیتوانست چیزی را که میشنود باور کند. انجام چنین کاری دیوانگی محض بود، شانس موفقیت چیزی در حد صفر جلوه می کرد و کاملا غیرممکن بنظر میرسید. طراحان عملیات با خود چه فکری کرده بودند؟ این نقشه به فیلمنامهی فیلمهای هالیوودی شباهت داشت و فقط با جادوی سینما و بر روی پردهی نقرهای امکان تحقق داشت. حتی خیالبافترین فیلمنامه نویسان هالیوودی نیز تاکنون جرات طراحی چنین عملیاتی را به خود نداده بود. او حتی بیاد نداشت که در فیلمهای سینمایی هم چنین چیزی دیده باشد. از نظر او انجام اینکار مطلقا غیرممکن بود. جدای از این مساله او یک خلبان غیرنظامی بود و هیچگاه تصور نمیکرد که روزی در یک عملیات نظامی نقشی داشته باشد. اما اکنون، در کمال ناباوری خود را در بطن یکی از شگفت انگیزترین نبردهای هوایی جهان مییافت که همه چیز آن به عملکرد او بستگی داشت. دقایقی بعد بویینگ 707 هواپیمایی ملی ایران، پس از اطلاع مسیر خود به برج مراقبت فرودگاه لارناکا از زمین برخاست و ظاهرا به سمت تهران و در واقع بسمت یکی از سرنوشتسازترین جنگهای هوایی دنیا شتافت. برنامهریزی عملیات به طرز دقیقی صورت گرفته بود و در ساعتی مشخص هواپیمای بویینگ میباید بر فراز کوهستانهای مرزی ترکیه و عراق با فانتومها ملاقات میکرد. هواپیمای سوخت رسان در تماس با فرودگاههای قبرس و آنکارا وانمود کرد که مسیرش را گم کرده و در حال مسیریابی مجدد است. در ساعت مقرر تانکر سوخت رسان با فانتومها در همان نقطهی پیش بینی شده روبرو شد. فانتومها توانسته بودند با سکوت رادیویی و پرواز در ارتفاع پایین خود را از دید رادارهای عراقی پنهان دارند. ظاهرا چندین بار هواپیماها در رادارهای عراقی و ترکیه ای ظاهر می شوند اما عراقی ها تصور می کنند هواپیماها متعلق به نیروی هوایی ترکیه است که مشغول گشتزنی در طول مرزهایشان هستند.


هواپیمای فانتوم ایرانی پارک شده در پایگاه شکاری


این اشتباهی بود که کنترلهای زمینی ترکیه نیز مرتکب شدند. هر هشت هواپیما که سوختشان پس از طی مسیری طولانی در حال اتمام بود به طور منظم عملیات سوختگیری هوایی را انجام دادند و با شتاب به سوی هدفی رهسپار شدند که بیصبرانه انتظارشان را می­کشید. هواپیمای بویینگ نیز با احتیاط کامل مشغول گشتزنی در طول مسیر شد تا در بازگشت، دوباره عملیات سوخت رسانی به فانتومها را انجام دهد. در آنسو فانتومها در ارتفاعی پایین و در حالتی که خلبانان آن می توانستند کوچکترین حرکتی را بر روی زمین با چشم غیرمسلح ببینند به سمت اچ 3 در حرکت بودند. ساعتی بعد هر هشت هواپیما ناگهان بر فراز پایگاه ظاهر شدند. پرسنل پایگاه که با توجه به دور بودنشان از مرزهای شرقی هیچگاه تصور نمی­کردند هدف هیچ نوع حملهای قرار گیرند در ابتدا بهتصور اینکه هواپیماها خودی هستند شروع به تکان دادن دستهایشان کردند. بر فراز پایگاه، فانتومها ارتفاعشان را افزایش دادند و پس از تقسیم شدن به دو گروه چهارتایی به سمت هدف شیرجه رفتند. لحظاتی بعد بمبهای چهار فانتوم اول، بصورت یک ردیف منظم بر روی هواپیماهایی که بر روی باند قرار داشتند فرود آمد و تمامی آنها را در همان لحظات اولیهی عملیات نابود کرد. دیگر هیچ هواپیمایی نمی­توانست از باند فرودگاه بلند شود. فانتومهای گروه دوم نیز دو مجتمع راداری را در قلب پایگاه مورد حمله قرار دادند و سپس با خیال راحت به درهم کوبیدن آشیانه­های هواپیما و توپهای ضدهوایی پرداختند. در چند دقیقه پرسنل پایگاه در جهنمی از آتش که از همه جا شعله میکشید بدام افتاده بودند. در برابر دیدگان ناباور آنها پایگاه اچ 3 با تمامی ابهت و نفوذ ناپذیریاش در زیر آتش سنگین فانتومهای ایرانی به تلی از خاکستر بدل شده بود. فانتومها که تمامی دفاع ضد هوایی پایگاه را از بین برده بودند اینبار در ارتفاع پایین بر روی خرابه های آن به شکار سربازانی مشغول بودند که اغلبشان حتی یونیفورمهایشان را بر تن نکرده بودند و بی هدف به اینسو و آنسو می دویدند. توپهای فانتومها با سیلی از رگبار گلوله به سمت هر هدف جنبندهای شلیک میکردند و باند فرودگاه مملو از اجساد سربازانی بود که بر روی بازماندههای خرابهها افتاده بودند. فانتومها که دیگر چیزی برای نابود کردن باقی نگذاشته بودند بسرعت صحنهی عملیات را ترک کردند.


هواپیمای فانتوم تازه تحویل شده به نیروی هوایی IIAF


پشت سر آنها تلی از خاکستر بجا مانده بود که تا چند دقیقهی پیش پایگاه هوایی الولید نام داشت. جایی که قرار بود مکانی امن برای هواپیماهای عراقی باشد. بر روی باند فرودگاه و در آشیانههایی که آتش از آنها زبانه می­کشید تکه پارههایی از آهن و فولاد بچشم میخورد که زمانی بر صحنهی آسمان ایران با نخوت و غرور به پرواز در میآمدند و بمب هایشان را فرو می­ریختند. تمامی آن پرنده های پر غرور که دیرزمانی باعث افتخار ارتش عراق بودند اکنون درمانده و متلاشی شده در میان شعله های آتش به دور شدن فانتومهایی نظاره میکردند که بسوی پایگاههایشان باز میگشتند. در بازگشت، فانتومها باز به همان شیوهی پیشین خود را از دید رادارهای عراقی پنهان کرده و در نقطهی موعود پس از سوختگیریِ دوباره، پرواز خود را به سمت ایران ادامه دادند. هواپیمای سوخت رسان که ماموریتش به اتمام رسیده بود با خروج از نوار مرزی عراق و ترکیه از طریق آسمان ترکیه به تهران بازگشت. قبل از عبور فانتومها از مرز عراق دفاع ضد هوایی این کشور که متوجه هواپیماهای ایرانی شده بود به سمت آنها آتش گشود و یکی از هواپیماها مورد اصابت قرار گرفت به گونهای که دیگر نمی توانست تا رسیدن به پایگاه به پرواز خود ادامه دهد، پس بعنوان حسن ختام نمایش و برای تکمیل کردن کلکسیون کارهای عجیب و غریب این عملیات، در وسط جادهای اتوموبیلرو در آذربایجان غربی به زمین نشست. بقیهی هواپیماها بدون هیچ آسیبی عملیات را به پایان بردند. در طول عملیات طی چند نوبت هواپیماهایی ایرانی برای منحرف کردن توجه عراقیها از فانتومهایی که بسمت اچ 3 در حال پرواز بودند چندین عملیات ایذایی را بر روی خاک دشمن انجام دادند. هنگام بازگشت نیز همین کار تکرار شد و هواپیماهای ایرانی با حملات ایذایی شکاریهای دشمن را بدنبال خود می­کشیدند و سپس به سمت ایران می گریختند. در ابتدا عراقیها که کاملا غافلگیر شده بودند تصور کردند که حمله از جانب اسرائیلیها صورت گرفته است. با توجه به نزدیکی اسرائیل به اردن و اینکه در سال 1967 نیز اسرائیلیها فرودگاههای این کشور را بمباران کرده بودند احتمال اینکه حمله از جانب اسرائیلیها صورت گرفته باشد بسیار محتملتر بنظر می رسید تا اینکه هواپیماهای ایرانی توانسته باشند چنین مسیر طولانی را طی کنند و علیرغم وجود پدافند هوایی عراق در دو نوبت بر فراز آسمان این کشور سوختگیری هوایی را انجام داده باشند.


از بالا هواپیمای F-4E فانتوم، MiG-29A فولکروم و MiG-29UB فولکروم متعلق به نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران


اما پس از مدتی عراقیها دریافتند که هدف یکی از جسورانهترین عملیاتهای هوایی تاریخ جهان قرار گرفتهاند. حمله به اچ 3 در نوع خود بینظیر بود. پیش از این همانگونه که اشاره شد اسرائیلی ها در جنگهای 1967 و 1973 توانسته بودند عملیاتهای شگفت انگیزی انجام دهند اما نکته ای که نباید از نظر دور داشت این است که بعد مسافتی آن عملیاتها بسیار کوتاهتر از عملیات اچ 3 بود بگونهای که اسرائیلیها هیچگاه مجبور به سوختگیری هوایی در قلب خاک دشمن نبودند. در مورد حمایتهای اطلاعاتی و تکنولوژیکی امریکا از اسرائیل نیز در جنگهای 67 و 73 فقط همین نکته بس که در 1973 امریکاییها در تمام بیست روزی که جنگ ادامه داشت با برقراری یک پل هوایی از پرتغال به اسرائیل سیلی از تجهیزات جنگی و لوازم یدکی هواپیماها را بسوی اسرائیل سرازیر کردند بطوری که در همین هنگام زمانی که شش فانتوم اسرائیلی توسط موشکهای سام روسی در آسمان سوریه سرنگون شدند امریکاییها بیدرنگ این هواپیماها را جایگزین کردند تا برتری هوایی ارتش اسرائیل بر اعراب همچنان حفظ شود. اما لازم به گفتن نیست که ایران در طول جنگ همواره از پشتیبانی اطلاعاتی و تکنولوژیکی غرب محروم بود و آمریکاییها حتی لوازم یدکی هواپیماهای ساخت خودشان را نیز به ایران تحویل نمیدادند. اغراق نیست اگر این عملیات را که در زمان خود بهت و حیرت بسیاری از کارشناسان نظامی غرب را موجب شده بود یکی از شگفت انگیزترین و قاطع­ترین نبردهای هوایی جهان بدانیم.


برچسب‌ها: ایران
نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : پنجشنبه ٧ آذر ۱۳٩٢
نظرات

پایگاه اینترنتی تایم 27 نوامبر 2013 (6 آذر) در مقاله‌ای به دیدگاه‌های عربستان سعودی در مورد توافق‌نامه هسته‌ای ایران پرداخت و نوشت: به موازات آنکه کشورهای خاورمیانه[غرب آسیا و شمال آفریقا] تلاش می‌کنند در بیان اظهارات مثبت در مورد توافق هسته‌ای ایران و گروه 1+5 از یکدیگر پیشی بگیرند، عربستان نیز بیانیه‌ای صادر کرد.

5 + 1

کابینه عربستان اعلام کرد: «اگر حسن‌نیت وجود داشته باشد،‌ این توافق‌نامه می‌تواند گامی مقدماتی به سوی راه‌حلی فراگیر برای برنامه هسته‌ای ایران باشد.» البته پشت این اظهار نظرها حس درماندگی،‌ خیانت و ناتوانی نیز وجود دارد؛ زیرا عربستان و ایران، سی‌وچهار سال برای نفوذ در منطقه با یکدیگر رقابت می‌کنند. به موازات روند توافق تاریخی هسته‌ای در ژنو طی ماه‌های گذشته شاهد بودیم که عربستان برای ابراز نارضایتی خود تلاش زیادی کرد و برای محدودیت بیشتر برنامه هسته‌ای ایران، بیشترین تلاش را پشت درهای بسته صورت داد و در آخرین لحظه نیز کرسی شورای امنیت را که مدت‌ها به‌دنبال آن بود، نپذیرفت.

در ادامه مقاله آمده است: عربستان سعودی حتی تهدید کرد به تسلیحات هسته‌ای دست خواهد یافت. درست پیش از آنکه گفت‌وگوها به نتیجه برسد،‌ شاهزاده بن‌نایف بن‌عبدالعزیز، سفیر عربستان در بریتانیا به تایمز لندن گفت: «ما قرار نیست بیکار بنشینیم و در آنجا با تهدید روبه‌رو شویم و به طور جدی در مورد این موضوع فکر نکنیم که چگونه می‌توانیم به بهترین شکل از کشور و منطقه خود دفاع کنیم.» این وضعیت به این شبیه است که عربستان سعودی و ایران، ناگهان جای خود را عوض کنند. مارولز ریاض و عبدالله الشمری، تحلیل‌گران سیاسی می‌نویسند: «در حال حاضر اوباما و روحانی تلفنی صحبت می‌کنند،‌ در حالی که وزرای خارجه آن‌ها با یکدیگر دست می‌دهند و این عربستان است که علیه تسلیحات هسته‌ای صحبت می‌کند و تلاش می‌کند به جهانیان خشم خود را نشان دهد.» اف‌ گرگوری گاوس،‌ استاد سیاست‌های خاورمیانه در دانشگاه ورمونت می‌گوید: «ناخشنودی عربستان از توافق هسته‌ای ایران، چندان به تسلیحات هسته‌ای مربوط نیست و کاملاً به ناامنی مربوط می‌شود... این مسئله از وحشتی عمیق و بزرگ نشئت می‌گیرد که توافقی هسته‌ای با ایران پیش‌درآمدی برای توافقی ژئوپلیتیک میان ایران و آمریکاست که اساساً ایران را به قدرت مسلط در لبنان، سوریه و عراق تبدیل می‌کند.» البته آمریکا کلید منطقه را به‌زودی به ایران نمی‌دهد؛ اما سعودی‌ها در اینکه تصور می‌کنند دولت اوباما می‌خواهد منطقه را ترک کند، کاملاً در اشتباه نیستند... آمریکا پای خود را از سوریه بیرون کشید، در عراق نقشی فعال ایفا می‌کند و خواهان روابطی بهتر با ایران است.»

در پایان مقاله آمده است: در دور نخست گفت‌وگوهای هسته‌ای 7 نوامبر در ژنو،‌ درز برخی اطلاعات به رسانه‌های غربی نشان داد که عربستان سعودی به‌دنبال خرید تسلیحات هسته‌ای از پاکستان است. یک ماه قبل،‌ آموس یادلین،‌ رئیس سابق سرویس اطلاعات نظامی اسرائیل[رژیم صهیونیستی] در نشستی در سوئد گفت: «اگر ایران به بمب هسته‌ای دست یابد، سعودی‌ها یک ماه هم منتظر نخواهند ماند. آن‌ها تاکنون پول خرید بمب را نیز پرداخته‌اند، آن‌ها به پاکستان خواهند رفت و آنچه را که نیاز دارند، با خود خواهند آورد.» گری سیمور می‌گوید:‌ «در صورتی که دیپلماسی آمریکا شکست بخورد و ایران به تسلیحات هسته‌ای دست یابد، پاکستان تسلیحات هسته‌ای به عربستان نخواهد داد، بلکه احتمالاً پاکستان در خاک عربستان نیرو مستقر خواهد کرد که این نیروها توانایی انتقال تسلیحات هسته‌ای از پاکستان به خاک عربستان را خواهند داشت.» 


برچسب‌ها: سیاسی, ایران
نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : پنجشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٩
نظرات

دروغ بزرگ در قالب ایمیل های مشکوک!

ایمیل های مشکوکمرزهای سیاسی امروز کشورها جزو قوانین و مقررات جدید بشری است که پدیده ای نوظهور به حساب می آیند. در گذشته، مردم یک سرزمین یا تابع یک امپراطوری (مانند ایران و روم) و یا جزو یک دولت شهر (یونان قدیم) و یا زیرمجموعه حاکمانی محلی و ملوک الطوایفی بودند که امروزه تقریباً همه این نوع اشکال سرزمینی و حکومتی از بین رفته است و دیگر وجود خارجی ندارد. کشور بزرگ ایران نیز با از دست دادن بسیاری از سرزمین های خود در گذشته، به شکل امروزی درآمده است و آن سرزمین های از دست رفته، امروز خود کشورهای مستقلی را تشکیل می دهند که البته جدایی این سرزمین ها به علت بی کفایتی و بی عرضگی شاهان قاجار و پهلوی بوده است، حال چه در جنگ (جنگ های ایران و روس در دوران قاجار) و در پی قراردادهای تحمیلی ای چون گلستان، ترکمانچای و آخال که در زمان قاجار انجام شد و یا جدایی کوه های آرارات و بحرین از ایران که در دوران رضاخان و محمدرضا پهلوی و به جهت بی کفایتی ایشان از ایران جدا شدند. البته امروز دیگر جدا شدن این سرزمین ها از ایران، محل بحث و غرض این نوشتار نیست بلکه هدف از این مقدمه طولانی، ایمیل های مشکوکی است که مدتی است در فضای مجازی اینترنت دست به دست می چرخد، ایمیل هایی با این مضمون: «اعتبار «عهدنامه ترکمانچای» امسال به اتمام می رسد و قانوناً جمهوری آذربایجان باید به ایران برگردد، چون طبق این عهدنامه آذربایجان شمالی را به مدت صد سال به روسیه داده اند که امسال آخرین سال است مگر اینکه دولت کنونی آن را تمدید کند... لطفاً اطلاع رسانی کنید.» برای پاسخ به این ادعاهای مشکوک در این ایمیل باید گفت:

1) در هیچ کجای عهدنامه ترکمانچای که در 16 فصل تنظیم شده و به امضای سران وقت دو کشور ایران و روس رسیده است، هیچ تاریخی برای پایان این قرارداد و یا واگذاری 100 ساله آذربایجان شمالی به روس ها ذکر نشده است و لذا این ادعاها و ادعای اینکه امسال سال آخر واگذاری آذربایجان شمالی به روس هاست! واقعیت ندارد.

2) برابر سند موجود قرارداد ترکمانچای، تاریخ انعقاد قرارداد ترکمانچای 21 فوریه 1828میلادی است. یعنی 182 سال از تاریخ بسته شدن این قرارداد می گذرد و این بدین معناست که اگر حتی زمان 100 سال واگذاری آذربایجان شمالی به روس ها که در این ایمیل ادعا شده است، واقعی بود، بایستی در 82 سال قبل، یعنی دوره رضاخان (1307 هـ ش) به ایران باز می گشت نه امروز و دولت کنونی!

اما اهدافی که در پس این ایمیل مشکوک دنبال می شود بدین شرح است:
الف) برانگیختن حساسیت دولتمردان آذربایجان و به تبع، ایجاد تیرگی در روابط دو کشور ایران و آذربایجان
ب) ایجاد فشار و زدن اتهام بی کفایتی به دولت احمدی نژاد در داخل کشور با این فرض که دولت وی ظاهراً حاضر به بازگرداندن آذربایجان شمالی به ایران نیست!
ج) زنده کردن حس ملی گرایی در بین مردم به ویژه مردم مناطق آذری نشین کشورمان با این نگاه طراحان این ایمیل که در پس آن، مشکلاتی در داخل و خارج کشور برای دولتمردان مان ایجاد خواهد کرد.
د) نکته آخر و مهم این است که ما باید بپذیریم که به جهت بی کفایتی شاهان گذشته، بسیاری از بخش های کشورمان از ایران جدا شده و آنچه که امروز به عنوان کشور ایران به جا مانده است، سرزمینی است که باید از آن حراست و پاسداری کنیم و به یاد داشته باشیم که مرزهای سیاسی امروزی، هیچ گاه باعث جدایی مردمی که دارای تاریخ، فرهنگ، دین مشترک با سرزمین مادری شان (ایران) داشته و دارند، نخواهد شد.


برچسب‌ها: جنگ نرم, ایران
نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : چهارشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٢
نظرات

عملیات اچ-۳،که از آن به عنوان حمله به اچ-۳ نیز یاد می‌شود، یکی از عملیات‌های هوایی در جنگ ایران و عراق بود.

طی این عملیات فانتوم‌های نیروی هوایی ارتش ایران در تاریخ ۴ آوریل ۱۹۸۱ (۱۵ فروردین ۱۳۶۰) پایگاه هوایی الولید را در غربی ترین نقطه عراق در مرز مشترک عراق و اردن بمباران کردند و آنرا منهدم ساختند. در این عملیات بیش از ۴۸ هواپیمای عراقی که بیشتر آنها بمب افکنهای روسی (میگ ۲۳، سوخو ۲۰، تییو ۱۶، تییو ۲۲) بودند از بین رفتند.

به گزارش صراط، فرج‌الله براتپور بدون شک یکی از بزرگترین و سرشناس‌ترین خلبانان تکخال جنگنده اسطوره‌ای فانتوم در دنیا است.این بزرگمرد عرصه نبرد با دشمن، قهرمان بلامنازع عملیات‌های برون مرزی، بمباران و انهدام اهداف بسیار استراتژیک و فوق حفاظت شده عراقی در عمق خاک دشمن را در کارنامه دارد.

طراح عملیات‌ حمله به اچ 3

فرج‌الله براتپور برنامه‌ریز و فرمانده عملیات اچ 3 بوده است. این عملیات در نوع خود بی‌نظیرترین عملیات هوایی به حساب می‌آید.وی همچنین در این عملیات فرمانده گروه سوم بود و در عملیات اچ 3 پایگاه الولید را شجاعانه بمباران کرد.سرتیپ خلبان براتپور، درباره روز عملیات اچ 3 گفته است:

 «برنامه اجرای ماموریت طوری طراحی شده بود که حمله در زمان تعویض شیفت نیروهای عراقی انجام شود. با توجه به اینکه نمی‌خواستم کسی از این ماموریت بویی ببرد از مدتها قبل به فکر آماده نگه داشتن تعدادی هواپیما برای انجام این عملیات بودم و حتی مهماتی را که از ماموریتهای قبلی باقی مانده بود دستور دادم انبار کنند و بدین صورت روز عملیات تعداد 10 هواپیمای مجهز به بمب آماده عملیات بود. در آن روز حتی دستور دادم تا تمام ارتباطات مخابراتی پایگاه و منازل سازمانی نیز قطع شود. در این مدت سعی می‌کردم تا همه چیز را عادی جلوه دهم. حتی وقتی خلبان ایرج عصاره که از خلبانان خوب پایگاه بود از من مرخصی خواست با او موافقت کردم».

عملیات اچ 3 یکی از بزرگترین عملیات‌های هوایی دنیاست که به نام فانتوم‌ها ثبت شده است. فانتوم‌های ایرانی طی یک عملیات پیچیده و تحسین برانگیز در 4 آوریل 1981 (فروردین 1360) پایگاه هوایی الولید در مجموعه اچ 3 واقع در غرب عراق، در نزدیکی مرز این کشور با اردن را به کلی نابود کردند.

بهرام هشتیار یکی دیگر از طراحان حمله به پایگاه الولید بود.بهرام هشیار کاپیتان تیم آکروجت نیروی هوایی، نخستین هنرآموزگار هواپیمای جنگده اف ۴ می‌باشد. وی پس از طی دوره‌های تکمیلی خلبانی در آمریکا، خلبانان بسیاری را در نیروی هوایی ارتش ایران تربیت کرد.

سرلشکر بهرام هشیار یکی از فرماندهان و طراحان برجسته نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در جنگ تحمیلی بود. سرلشگر بهرام هشیار طراح عملیات استراتژیک حمله به پایگاه هوایی الولید (پایگاه‌های هوایی اچ-3) در دورترین منطقه غربی عراق بود و تا آغاز عملیات خیبر در مقام معاونت عملیات نیروی هوایی ارتش قرار داشت.

وی طرح حمله به پایگاه هوایی الولید را به صورت محرمانه با شهید جواد فکوری فرمانده وقت نیروی هوایی مطرح کرد که براساس آن 8 فروند فانتوم مسلح، 6 فروند اصلی و ۲ فروند رزرو به پرواز درآیند و برای گمراه کردن دشمن نیز در هنگام ورود فانتوم‌ها به خاک عراق ۲ فروند اف ۵ به کرکوک حمله کنند.

از عملیات اچ ۳ به عنوان یکی از بزرگترین عملیات‌های هوایی دنیا که به نام فانتوم‌ها ثبت شده‌است، یاد می‌شود. این عملیات الهام‌بخش یکی از موفق‌ترین فیلم‌های دفاع مقدس در سینمای ایران نیز بود.

منبع: همشهری


برچسب‌ها: ایران, داستان واقعی
نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱
نظرات

نوشتن زمانی بسیار سخت است که موضوع نگارش، گویا، شفاف، صریح و سلیس باشد. راهپیمایی عظیم، حماسی و پرشور مردم ایران در روز گذشته در بزرگداشت سی‌وچهارمین سالگرد پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در زمره چنین موضوعاتی است. پیام‌های متعدد و روشن سراسر شور و شعور مردم برای همه کسانی که به‌شکلی با انقلاب نسبتی پیدا کرده‌اند، به‌سهولت قابل درک و فهم بود و از هر زاویه و سمتی که به این حرکت عظیم جمعی و ملی نگریسته می‌شد، این پیام‌ها قابل مشاهده بود. از جمله پیام‌های اصلی مردم در این آیین واقعاً خیره‌کننده و بی‌نظیر به دشمنان انقلاب، این بود که شما تاکنون و به‌ویژه در یک سال اخیر برای ضربه‌زدن به انقلاب و نظام اسلامی ایران هرچه در چنته داشتید، رو کردید و با این تصور باطل که با فشار اقتصادی به مردم و تهدید نظامی می‌توان نظام را تضعیف و کار را یکسره کرد، عمق دشمنی و کینه‌ورزی‌تان را نسبت به انقلاب و مردم ایران آشکار ساختید؛ اما بدانید زایش‌های پی‌درپی انقلاب که از جنس انقلابند، هیچ‌گاه به شما اجازه نمی‌دهند که شما این عرصه را خالی از مردم حامی انقلاب و رهبر ببینید. این حضور به‌واقع اعجاب‌انگیز، جایش را در محاسبات دشمن تثبیت کرد و آثار آن ان‌شاءالله در آینده نمایان خواهد شد.

پیام این حضور حماسی به مسئولان در داخل نیز این بود که با سرگرم شدن به امور حاشیه‌ای و خفیف، از مسائل اساسی و کلان غافل نشوید و فرصت‌های ارزشمند موجود را از دست ندهید. این پیام، پرتوی از این شعار حکیمانه بود که مردم سر دادند: «مسئولان! بصیرت، بصیرت.» از این اشارات هوشمندانه، فهمیده می‌شود مردم در حالی که به کار و امور روزمره خود مشغولند و تمام سختی‌ها و مشکلات را تحمل می‌کنند، با دقت و حساسیت و احساس مسئولیت، تمام رفتارها و تحرکات خارجی و داخلی را زیر نظر دارند و آنچه که در راستای تحکیم و تعالی انقلاب است، می‌شناسند و می‌پذیرند و هر آنچه را که غیر از این باشد، پس می‌زنند و در مقابل آن می‌ایستند. برای آن‌ها ملاک و معیار، همراهی و سازگاری با انقلاب است ولاغیر. این دو پیام اساسی که در بطن خود موضوعات بسیاری دارد، با بارش غیرت و بصیرت حضور آسمانی و بحق ستودنی دیروز مردم رشید و غیور ایران اسلامی، با جلوه و فریادی رسا دیده و شنیده شد. به امید آنکه مخاطبان مشخص این پیام‌ها، درک و شناخت درست و درخوری از آن پیدا کرده باشند و در رفتارشان بازنگری کنند.

فاعتبروا یا اولی‌الابصار. ان‌شاءالله      

منبع: معاونت تهذیب

http://atasheentezar.persiangig.com/parcham/parcham8.gif


برچسب‌ها: ایران, سیاسی
نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳۸٩
نظرات

بهترین مدال برای ما شادی مردم است.

مدالهای طلا ایران گوانجو شانزدهمین دوره بازیهای آسیایی شانزدهمین دوره بازی های آسیایی در شرایطی از 21 آبان ماه تا 6 آذرماه در گوانگجو چین برگزار می شود که کاروان ورزشی ایران دوازدهمین حضور خود را تجربه می کند.
شانزدهمین دوره این بازی ها با حضور ورزشکاران اکثر کشورهای آسیایی به میزبانی چین برگزار می شود که مثل ادوار گذشته، چین، قهرمان از پیش تعیین شده این بازی هاست و کاروان ورزشی ایران نیز با 370 ورزشکار در این دوره از بازی ها حضور پیدا کرده است. کاروان ورزشی کشورمان در پانزدهمین دوره این بازی ها که به میزبانی قطر برگزار شد با کسب 11 مدال طلا، 15 مدال نقره و 22 مدال برنز در رده ششم جدول رده بندی قرار گرفت، اما تا هفتمین روز این دوره از بازی ها با کسب هشت مدال طلا امید بسیار زیادی برای قرار گرفتن در مکان چهارم این رقابت ها را دارد. بد ندیدیم با طلایی های ایران هم کلام بشویم.
محمد باقری معتمد تکواندوکار ایرانی وزن منفی 68 بعد از کسب مدال طلا در گوانگجو اظهار داشت: خوشحالم که با مدال طلا به کارم خاتمه دادم و آن را به همه مردم تقدیم می کنم.
وی ادامه داد: حریفم در فینال خیلی قوی و زیرک بود و اگر کم کاری می کردم و شش دانگ نبودم امتیاز لازم را می گرفت. خوشبختانه با تمرینات سختی که مهماندوست به ما داده بود کاملاً سرحال بودم و توانستم از نظر بدنی کاملاً آماده نشان دهم.
وی تأکید کرد: جای مدال طلای المپیک لندن در کارنامه ام خالی است که امیدوارم به آنجا بروم و با دست پر برگردم. می دانستم اینجا طلا می گیرم.
ورزشکار طلایی ایران در هفتمین روز بازی های آسیایی گوانگجو گفت: از حالا تمام تمرکزم موفقیت در بازی های المپیک لندن است.
محسن شادی ورزشکار رشته روئینگ تک نفره سبک وزن آسیا که توانست ششمین مدال طلای کاروان ورزش ایران را در بازی های آسیایی کسب کند، گفت: خوشحالم که با گرفتن مدال طلا مزد زحمات خودم، خانواده ام و مسئولان را گرفتم. خوشحالم که توانستم هم وطنانم به خصوص هم شهریانم را در آذربایجان غربی خوشحال کنم. قطعاً با دعای خیر آنها توانستم به این مدال برسم.
وی در پاسخ به این سوال که آیا فکر می کردید بتوانید در بازی های آسیایی به مدال برسید، گفت: به خودم امید زیادی داشتم و زحمت زیادی کشیده بودم و حالا خوشحالم که توانستم با گرفتن این مدال دل مردم ایران را شاد کنم.
یکی دیگر از قهرمانان بازی های آسیایی 2010 گوانگجو گفت: خوشحالم که در سخت ترین مسابقه بهترین عملکرد را از خود نشان دادم.
حمیدرضا قلی پور ووشوکار وزن 75 کیلو پس از کسب مدال طلا در شانزدهمین دوره بازی های آسیایی گوانگجو گفت: این مدال را به ملت ایران، پدر و مادرم و همه کسانی که برای من زحمت کشیده اند تقدیم می کنم.
وی تأکید کرد: حریف خیلی قدری داشتم. تمام حریفان سخت بودند، اما دیدار فینال واقعاً سخت ترین رقابت من بود.


برچسب‌ها: ورزشی, ایران
نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : یکشنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٩
نظرات

گزارشی از دستاوردهای دفاعی کشور در روز صنعت دفاعی
احمد محمدى فر

از امسال 31 مرداد «روز صنعت دفاعی» نام گذاری شد و به این مناسبت وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح چندین پروژه دفاعی که توسط متخصصان داخلی طراحی و ساخته شده بود را افتتاح کرد. در اینجا به طور گذرا به معرفی این پروژه ها می پردازیم.

کــرار
مهندس اسلامی معاون وزیر دفاع با بیان اینکه (پهپاد) «کــرار» به معنای پرنده ای هدایت پذیر از راه دور است می گوید: پهباد کرار نخستین هواپیمای بدون سرنشین جت کشور است که دارای قابلیت های متعددی از جمله دارای موتور توربو جت، قادر به حمل انواع بمب برای انهدام اهداف مورد نظر، مداومت پروازی بالا در مسافت های دوردست، سرعت بسیار بالا و توان انجام ماموریت های مختلف با اهداف گوناگون است.
وی می افزاید: این پروژه از سال 1379 آغاز شد و سه هدف را دنبال کرد، نخست تولید سامانه های پدافند هوایی کشور برای هواپیماهای هدف (هواپیماهایی با سرعت بالای 600 کیلومتر در ساعت)، دوم طراحی و تولید هواپیماهایی استراتژیک و با برد بلند و سوم اینکه هواپیماهایی که توان عملیات استراتژیک را داشته باشند.


برچسب‌ها: ایران, سیاسی
نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٩
نظرات

فوتبال ایران کریم باقری را بعنوان برترین بازیکن اخلاق 9 دوره اخیر لیگ برتر معرفی و از وی تجلیل کرد.

کریم باقری کاپیتان 37 ساله پرسپولیس عصر روز سه شنبه گذشته در مراسمی بعنوان برترین بازیکن اخلاق 9 دوره اخیر لیگ برتر فوتبال ایران معرفی شد.
به گزارش خبرگزاریها،در مراسمی که عصر سه شنبه از سوی ستاد منشور اخلاقی و رفتاری سازمان لیگ برتر و با همکاری سازمان تربیت بدنی ، فدراسیون فوتبال ، سازمان لیگ و شرکت فرهنگی سایپا برگزار شد، کریم باقری بازیکن 37 ساله تیم فوتبال پرسپولیس به عنوان بازیکن برتر 9 دوره گذشته مسابقات لیگ برتر معرفی شد.
باقری سال گذشته و درنخستین مراسم تجلیل از برترین های اخلاق لیگ عنوان بازیکن برتر اخلاق لیگ هشتم را به خود اختصاص داد.
در مراسم دیشب که در محل هتل المپیک برگزار شد، همچنین از 31 بازیکن، 15 مربی، 3 مدیرعامل، تیم و باشگاه برتر اخلاق ، جوان برتر اخلاق و سه باشگاه برتر رفتار فرهنگی و اخلاقی در لیگ نهم تقدیر شد.
ازسوی کمیته فرهنگی سازمان لیگ برتر، سفرحج عمره به عنوان پاداش برترین های اخلاق لیگ نهم تعیین شده است.


برچسب‌ها: ورزشی, ارومیه, ایران
نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٩
نظرات

شهردار ارومیه: ارومیه به پایتخت فرهنگی آذربایجان بدل شود.

شهرداری ارومیه شهردار ارومیه گفت: ارومیه با بهره مندی از اقوام و پیروان ادیان و مذاهب مختلف می تواند خود را به عنوان پایتخت فرهنگی آذربایجان مطرح کند.

ابراهیم بازیان مردم این شهر را یکی از با فرهنگ ترین شهروندان معرفی کرد و اظهارداشت: این مردم شایسته بهترین ها هستند و ثابت کرده اند که می توانند لقب پایتخت فرهنگی آذربایجان غربی را به خوبی به خود اختصاص دهند.

وی اجرای پروژه های مختلف فرهنگی را در این راستا دانست و گفت: می توانیم با استفاده از این پروژه های فرهنگی، نمادهای زیبایی را برای شهر ارومیه ایجاد کنیم که به یادگار بمانند.

بازیان تصریح کرد: ارومیه ظرفیت یک شهر فراملی را دارد زیرا  شرایط ارومیه، شرایط خاص و ویژه ای است و کمتر شهری در جهان است که همچون ارومیه و استان آذربایجان غربی با چهار کشور جهان هم مرز باشد و این ظرفیت می تواند ارومیه را به توسعه نزدیکتر کند.

برای مطالعه ادامه مطلب اینجا کلیک کنید.


برچسب‌ها: ارومیه, ایران
نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : جمعه ٢٩ امرداد ۱۳۸٩
نظرات

ایران، یک موشک جدید به نام "قیام-1" را با موفقیت آزمایش کرد.
این موشک بالک ندارد و از ویژگی‌های دیگرش این است که احتمال اصابت موشک‌های دیگر به آن به شدت کاهش یافته است.

موشک قیام-1

سردار احمد وحیدی وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، در نماز جمعه تهران با اعلام این خبر گفت: ‌این موشک از کلاس جدید موشک‌های ایرانی است که دارای ویژگی‌های فنی جدید و قدرت تاکتیکی منحصر به فرد است.
وحیدی نداشتن بالک را جزو ویژگی‌های موشک قیام دانست و تصریح کرد:‌ کمتر موشک‌هایی این قابلیت را دارند و از آنجا که قیام یک موشک زمین به زمین است این موضوع قدرت تاکتیکی فراوانی به آن می‌دهد.


برچسب‌ها: سیاسی, ایران
نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : دوشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸٩
نظرات

روایتی از چگونگی تصمیم گیری های مسئولان نظام اسلامی در پذیرش قطعنامه 598 در سال 1367

روز 27 تیرماه سال 1367 بود که اخبار ساعت 14 رادیوی سراسری خبر پذیرش قطعنامه 598 را اعلام نمود. انتشار این خبر حکایت از تغییر اساسی در روند جنگ ایران و عراق داشت و در داخل کشور نیز با سوالات و ابهاماتی همراه بود. مهمترین سوالی که تا امروز نیز بخشی از اذهان عمومی را مشغول کرده، این است که چه شرایطی در آن دوران صورت گرفت که حضرت امام(ره) با پذیرش قطعنامه و پایان دفاع مقدس موافقت نمود؟

این سوال وقتی ابعاد جدیدی به خود می گیرد که از سخنان و کلام حضرت امام(ره) اینگونه برداشت می شود که ایشان در چند روز قبل مخالف پذیرش قطعنامه بودند. حضرت امام(ره) در مورخه 13 تیرماه 67 می فرمایند: «این روزها باید تلاش کنیم تا تحولی عظیم در تمامی مسایلی که مربوط به جنگ است به وجود آوریم، باید همه برای جنگی تمام عیار علیه آمریکا و اذنابش به سوی جبهه رو کنیم. امروز تردید به هر شکلی خیانت به اسلام است، غفلت از مسایل جنگ، خیانت به رسول الله(ص) است. اینجانب جان ناقابل خود را به رزمندگان صحنه های نبرد، تقدیم می نمایم.»


نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : یکشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٩
نظرات

سیاست های غلط و انحرافی شاه یا محصول اقدامات و فشارهای قدرت های بیگانه و یا ناشی از افکار به دور از واقعیت و جاه طلبانه او بود. مینو صمیمی در توصیف پروژه انقلاب سفید و اصلاحات ارضی که از پر سر و صداترین اقدامات شاهانه بود، می نویسد:
«نتیجه اصلاحات ارضی شاه بدانجا کشید که در اواسط دهه 1970 ایران از یک کشور خودکفا در محصولات کشاورزی، به صورت واردکننده مواد غذایی درآمد و همراه با آن به خاطر راکد ماندن کارهای روستایی، کشاورزان به سرعت جذب مجتمع های صنعتی و کارخانجاتی شدند که هر روز در اطراف شهرهای بزرگ مثل قارچ از زمین سردرمی آوردند. ظاهر قضیه نیز این طور نشان می داد که چون دولت ایران امید خود را به سودآوری تولیدات کشاورزی به کلی از دست داده است، لذا آینده ای برای کشور جز از طریق رو آوردن به صنعت و تجارت متصور نخواهد بود. با آغاز برنامه های اصلاحات ارضی، ابتدا هزاران هزار کارگر روستایی که برخلاف کشاورزان امکان خرید یا دستیابی به سهام اراضی مزروعی را نداشتند، سیل آسا در جستجوی شغل روانه شهرها شدند و پس از چندی به دنبال آنها کشاورزان نیز که می دیدند شرایط زندگی شان بعد از زمین دار شدن بهبود نیافته، رو به شهرها آوردند تا حداقل بتوانند ضمن فراهم کردن وضعیت مطلوب تری برای تحصیل کودکانشان، خود نیز از امکانات رفاهی شهری مثل سینما، تلویزیون، رستوران، پارک و فروشگاه های بزرگ بهره مند شوند. هجوم روستاییان باعث گسترش حلبی آبادهای متعدد در حاشیه شهرها شد».(1)
ــــــــــــــ
پی نوشت

1- مینو صمیمی، پشت پرده تخت طاووس، ترجمه دکتر حسین ابوترابیان، انتشارات اطلاعات، ص 169


برچسب‌ها: ایران
نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : چهارشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٩
نظرات

از وضعیت دانشجویان ایرانی در خارج از کشور به‎ویژه دانشجویان مجرد بعضا خبرهای نگران‎کننده و تأسف‎باری به گوش می رسد. گرچه تعداد این خبرها نسبت به جمعیت حدودا 80 هزار نفری دانشجویان ایرانی مقیم خارج از کشور زیاد نیست، اما به دلیل تبعات و آثار منفی برخی اتفاقات برای کشوری همچون جمهوری اسلامی و ملتی پایبند به اصول اخلاقی و دینی، همان تعداد اندک و انگشت شمار هم قابل تحمل نیست.
چندی پیش یکی از دانشجویان دوره دکتری در هند می گفت که رفتارهای زننده و غیراخلاقی برخی دانشجویان ایرانی به‎ویژه دانشجویان مجرد دختر در آن کشور بعضا مشکلاتی را پدید آورده است که به اخراج برخی از آن‎ها انجامیده است. این نوع مشکلات که در بین دانشجویان ایرانی در سایر کشورها نظیر ارمنستان، اوکراین، مالزی و... کم و بیش شنیده می شود، این سئوال را پدید می آورد که آیا وزارت علوم و دفاتر نمایندگی جمهوری اسلامی در خارج کشور اساسا بر رفتار و وضعیت دانشجویان ایرانی خارج از کشور کنترل و نظارتی دارند یا خیر؟ اگر چنین نظارتی وجود داشته باشد، قطعا نباید بشنویم دانشجوی دختری به بهانه تحصیل آن هم در دوره کاردانی! بیش از چهار سال در یک کشوری به‎سر ببرد، آن‎هم در یک شرایط حاد و نامطلوب!
انتظار می رود وزارت علوم درباره اعزام این دسته از دانشجویان تجدید‎نظر اساسی بکند و اجازه ندهند با اعتبار و حیثیت یک ملت بازی شود.

نویسنده: رضا مقدسی  - هفته نامه پنجره


نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : شنبه ٢ امرداد ۱۳۸٩
نظرات

دریافت مهر اصالت برای آثار صنایع دستی از سال ۲۰۰۱ از سوی یونسکو و در جهت حمایت از تولید کنندگان، ایجاد اشتغال و بهتر شدن کیفیت کالاها به صورت آزمایشی در منطقه جنوب شرقی آسیا شروع و در سال ۲۰۰۴ در آسیای مرکزی ادامه پیدا کرد. که در سال ۲۰۰۶ مهم‌ترین پروژه یونسکو شد و در سال ۲۰۰۷ ایران و آفریقا نیز به این مراسم اضافه شدند که شامل شش رشته قلم کاری، خاتم، ملیله، گلیم ورنی، گلیم قشقایی و تسبیح نازک کاری بود.

ایران در سال ۱۳۸۶ برای اولین بار توانست در این زمینه برای ۶ اثر  این مجوز را دریافت کند و در دومین حضور صنایع دستی ایران، که به میزبانی ایران در سال ۱۳۸۷ برگذار گردید، و ۴۵ اثر صنایع دستی ایرن مهر اصالت را دریافت کردند.

    

      

معیار های یونسکو برای اعطای مهر اصالت شامل، حفظ اصالت و آنچه که ریشه‌های فرهنگی کشور محسوب می‌شود، نوآوری و خلاقیت، قابلیت ایجاد بازار و کسب پیشه، سازگاری تولید با محیط زیست و عدالت محوری در جهت حفظ حقوق کارگاه‌ها و کارگران است.

کشورمان با برنامه‌ریزی در راستای آماده سازی هنرمندان برای تولید کالاهای بهتر در جهت دریافت مهر اصالت و تلاش برای راه ‌اندازی نشان ملی در ایران قدم برداشته، تا بتوان همانند برنامه مهر اصالت یونسکو را در ایران هم داشته و در نتیجه پیش زمینه حضور خارجی کالاهای صنایع دستی ایران فراهم شود.

تا کنون گلیم ‌بافی، قلم کاری، شعر بافی، نگارگری، زیر اندازهای سنتی، منبت، معرق، سازهای سنتی، مینا کاری، نازک‌ کاری، سفال و سرامیک، ملیله ‌کاری، طلا کوبی روی فلز، کاشی، مشبک و... از جمله رشته‌ هایی هستند که توانسته اند مهر اصالت بگیرند.

همچنین اصفهان تنها استانی است که توانسته بیشترین مهر اصالت را دریافت کند. اصفهان جاذبه ‌هایی دارد که به صورت خودکار باعث می‌شود تا فعالان صنایع دستی این شهر در مقایسه با دیگر استانها بیشتر باشند و بتوانند آثار بهتری ارائه کنند.

ایران در حال حاضر با بیشترین دریافتی مهر اصالت یونسکو رتبه اول را در بین کشورهای جهان دارد. امید است در آینده ی نزدیک شاهد دریافت این مهر برای آثار بیشتری از صنایع دستی استان آذربایجان غربی نیز باشیم.


برچسب‌ها: ایران
نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
نظرات

با تصویب آیین نامه صیانت از خودروهای تاریخی(کلاسیک) در جلسه هفته گذشته هیات دولت، اسقاط و از رده خارج کردن اتومبیل های تاریخی(کلاسیک) ممنوع شد.

به گزارش روابط عمومی کانون جهانگردی و اتومبیلرانی جمهوری اسلامی ایران، علی اصغر پرهیزکار، مدیرعامل کانون جهانگردی و اتومبیلرانی، با اعلام این خبر گفت: به دنبال پیشنهاد سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، مبنی بر حفظ و صیانت از خودروهای تاریخی(کلاسیک)، آیین نامه ای توسط کانون جهانگردی و اتومبیلرانی جمهوری اسلامی و فدراسیون موتورسواری و اتومبیلرانی(کمیته کلاسیک) تدوین شد و به تصویب هیات دولت رسید.

وی افزود: همچنین از تاریخ ابلاغ این مصوبه اسقاط و از رده خارج کردن کلیه خودروهای تاریخی(کلاسیک) که به تشخیص کمیته پیش بینی شده در این آیین نامه پلاک و سند تاریخی دریافت کنند ممنوع شد.

مدیرعامل کانون جهانگردی و اتومبیلرانی با اشاره به تشکیل کارگروهی تخصصی در این رابطه اظهار داشت: بر اساس ماده 2 آیین نامه فوق، به منظور شناسایی مصادیق خودروهای تاریخی و اتخاذ تدابیر هماهنگ برای حفظ و صیانت از آنها کارگروهی متشکل از نمایندگان سازمان میراث میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران، سازمان حفاظت از محیط زیست و سازمان تربیت بدنی، (کمیته کلاسیک فدراسیون موتورسواری و اتومبیلرانی) و کانون جهانگردی و اتومبیلرانی جمهوری اسلامی ایران تشکیل می شود.

همچنین در این رابطه مهندس احمد قلعه بانی، رئیس فدراسیون موتور سواری و اتومبیلرانی جمهوری اسلامی ایران، آیین نامه مذکور را که نتیجه سه سال پیگیری مستمر کمیته کلاسیک این فدراسیون و کانون جهانگردی و اتومبیلرانی  جمهوری اسلامی ایران بوده است موفقیت چشمگیر و استفاده بهینه و مثبت از توانایی ها و مزایای نسبی کانون و فدراسیون دانست.


نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : چهارشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸۸
نظرات

 نگاهی گذرا بر تاریخچه نوروز 

 نوروز یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند.
منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست،اما این جشن، تاریخچه ای سه هزار ساله دارد. در برخی از متن های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است. پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند. جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند.

 شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر که منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند. با این حال گفته می شود جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن که جشن را به جمشید منسوب می کند یادآور می شود که : «آن روز که روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

 

برای مطالعه ادامه مطلب اینجا کلیک کنید


برچسب‌ها: ایران
نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۸
نظرات

پس از حضور چشمگیر ملت ایران در راهپیمایی 22 بهمن 1388، رسانه های بیگانه شروع به کتمان این حرکت عظیم ملت ایران نمودند، آنها گاه آن را صحنه های ساختگی خوانده، و گاه حضور اجباری افراد را عامل این حرکت میدانند و یا اینکه توزیع سکه های طلا و مواد غذایی را علت این حضور باور نکردنی (البته برای خودشان) دانستند، در ادعایی جالب یکی از این رسانه ها تمامی افراد حاضر در راهپیمایی 22 بهمن 1388 را پرسنل سپاه پاسداران ایران نامید و سبب این حضور پرشور را ناشی از حضور سپاهیان میدانست.

 

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

عدم توجه به این امر که بسیج و سپاه از بدنه ملت ایران میباشند و در واقع ایران 75میلیون سپاهی دارد و همه مردم ایران پاسدار مرز و بوم کشور و انقلابشان هستند، علت اصلی این اشتباه رسانه های غربی است.

همزمانی این ادعاهای پوچ رسانه های غربی با سفر وزیر امور خارجه آمریکا به منطقه خاورمیانه آنهم پس از راهپیمایی 22 بهمن 1388 نشان از نقشه تکراری دشمنان کشورمان برای کمرنگ و بی ارزش جلوه دادن این حرکت عظیم ملت غیور ایران دارد. نکته جالب، ادعای وزیر امور خارجه آمریکا مبنی بر اینکه سپاه پاسدارن ایران تهدیدی جدی در منطقه خاورمیانه برای کشورهای همسایه ایران است و اینکه سپاه بدنبال تولید سلاح هسته ای است.

 حال علت حمله همه جانبه علیه سپاه پاسداران را شاید بتوان ناشی از خدمات دیرینه این نهاد مردمی در حفظ و حراست از خاک و آب این مرز و بوم در گذشته و همچنین خدمات و سازندگی آن پس از دوران دفاع مقدس دانست، چرا که امروزه ملت ایران شاهد تلاش و کوشش جهادگران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در عرصه سازندگی و آبادانی ایران هستند. ملت ایران همه روزه شاهدند که مهندسین پر تلاش سپاه در طرحهای ایجاد سد، تونل، راه و پل، کشاورزی، معدن و... بدور از هر گونه بزرگ نمایی و تبلیغ، خالصانه برای آبادانی و پیشرفت ایران می کوشند.

حال این موفقیت ها و دستاوردهای سپاه پاسداران آنهم در زمینه هایی که در گذشته توسط دشمنان ایران با تحریم مواجه شده بود نمی تواند دلیل سیاست جدید سپاه هراسی دشمنان ایران در میان کشورهای منطقه و  در رسانه های وابسته به غرب باشد؟ و اگر اینگونه نیست دلیل سپاه هراسی غربی ها چیست بجز احساس خطر از موجودیت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؟


برچسب‌ها: سیاسی, جنگ نرم, ایران