نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : دوشنبه ٢٩ دی ۱۳٩۳
نظرات

آیت ا... حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدیحوزه علمیه قم در سال 1301 توسط آیت ا... حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی تاسیس شد و به خواست خدا چنان برکت و عظمتی یافت که طی مدت کوتاهی کانون اسلام خواهی و مبارزه علیه استعمار و استکبار و استبداد و باعث احیای مجدد قرآن و مکتب اسلام گردید .

آیت ا... شیخ عبدالکریم حائری یزدی در 1276 ه . ق در " مهرجرد " از توابع یزد متولد شد. در 6 سالگی پدر خود را از دست داد و تحت سرپرستی مادرش قرار گرفت . پس از تحصیلات مقدماتی در اردکان و یزد جهت تحصیل و تکمیل علوم دینی به کربلا و سپس به سامرا و نجف مهاجرت کردند . ایشان پس از 37 سال اقامت در کربلا ، سامره و نجف به اراک آمده و حدود 8 سال به تربیت طلاب و تشکیل حوزه مشغول شدند. پس از این دوران به سال 1340 قمری مطابق با سوم فروردین 1301 شمسی به قصد زیارت حضرت معصومه (س) به قم حرکت کردند و همین سفر بود که مرحله تازه ای در تاریخ پرشکوه شیعه را رقم زد، چرا که ایشان با اصرار علما و مردم قم خصوصا حاج شیخ محمدتقی بافقی و پس از استخاره با قرآن تصمیم به اقامت در شهر قم و تاسیس حوزه علمیه این شهر گرفتند .

حوزه علمیه ای که در عصر خفقان رضا خانی مردان روحانی بزرگی را گرد شمع وجودی آیت ا... حائری یزدی پرورش داد به نحوی که شاگردان ایشان بالغ بر 600 نفر شدند. در این میان تقدیر الهی چنین بود که بزرگترین احیاگر اسلام ناب، حضرت امام خمینی (ره) ، از این حوزه برخاسته و دست به قیامی الهی بزنند و نهضت عظیم اسلامی به رهبری روحانیت مبارز شیعی را ایجاد کنند. حوزه علمیه قم از زمان تاسیس تاکنون مرکز اصلی مبارزه و اندیشه مترقی اسلام در عصر حاضر بوده است.

ماجرای تولد

در کتاب سِر دلبران ، آقا شیخ عبدالکریم حائری (موسس حوزه ی علیمه قم) در مورد حالات پدرشان نوشته اند : پدر من ملاجعفر و کشاورز بود. او فرزنددار نمی شد . بعد از مدتها به ایشان می گویند که مشکل از همسر شماست . ایشان با خانم بیوه ای که دو تا بچه سید داشت ازدواج موقت کرد تا بچه دار بشود و بعد از خانم جدا بشود . ایشان وقتی به خانه ی این خانم می رفتند این دو تا بچه سید بودند و آنها مجبور بودند که این دو تا بچه را بیرون کنند و آنها اذیت می شدند . ملاجعفر خیلی ناراحت شد که چرا بخاطر میل نفسانی خودش این بچه سیدها را اذیت می کند . او به خدا می گوید که من بچه نمی خواهم و تسلیم تو می شوم . ایشان به این خانم محبت می کنند و بعد از ایشان جدا می شوند . بعد از مدتی خانم اول ایشان باردار می شوند  و حاج عبدالکریم حائری متولد شد. ایشان بچه ی بسیار شلوغ بودند و گاهی همسر ملا جعفر به ملاجعفر می گفته: بچه ای که به زور از خدا می گیری بهتر از این نمی شود. بعد ایشان تحت تکفل عمو و مادرشان به قم و نجف می روند و آیت الله می شوند . فرزندی که در تحت امر خدا بدنیا آمد موسس حوزه ی علمیه قم شد .

هنگامی که شیخ حائری یزدی از طغیان آب رودخانه جلوگیری کرد
 
آیت‌الله محمدتقی بهجت فومنی درباره یکی از کرامات شیخ عبدالکریم حائری یزدی این گونه نقل می‌کند:

از کرامات حاج عبدالکریم حائری این بود که زمانی که رودخانه قم در اثر سیل طغیان کرده بود و آب تا لبه پل علی خانی رسیده بود، به گونه‌ای که عده‌ای از روی پل با آب رودخانه وضو می‌گرفتند و به خاطر آن نیز برای جلوگیری از نفوذ آب تمام فرش های مسجد امام را جمع کرده بودند، مرحوم حاج شیخ روی پل رفت و مقداری تربت-تربت مزار سیدالشهدا(ع)- را در دست گرفت و چیزی بر آن خواند و در آب انداخت، پس از این کار مرحوم حائری، به تدریج آب پایین آمد و بعد از چند ساعت چندین متر آب پایین‌تر رفت و به برکت این کار وی از طغیان بیش از حد رودخانه جلوگیری به عمل آمد!

تعویق زمان مرگ آیت‌الله حائری با عنایت امام حسین(ع)
مرحوم شریف رازی نقل می‌کند: آیت الله حائری یزدی، بنیانگذار حوزه علمیه قم دارای خصایص اخلاقی و انسانی و سجایای بسیاری بود، از خصوصیات بارز او شدت ارادتش به پیامبر و خاندانش، به ویژه سالار شهیدان حضرت سیدالشهدا(ع) بود که زبانزد خاص و عام بود.
این ارادت به گونه‌ای بود که مرحوم حاج شیخ ابراهیم صاحب الزمانی تبریزی که یکی از خوبان بود از سوی آن جناب دستور داشت، همه روزه پیش از آغاز درس فقه آن مرحوم، دقایقی ذکر مصیبت امام حسین(ع) را کند و آن‌گاه جناب حائری درس فقه خود را آغاز می‌کرد.
دهه محرم مجلس سوگواری داشت و روز عاشورا خود به نشان سوگ حسین(ع) گِل بر چهره و پیشانی می‌مالید و جلو دسته عزاداری علما حرکت می‌کرد.
از شدت ارادت او به کشتی نجات امت، امام حسین(ع) و دلیل آن پرسیدند که در پاسخ فرمود: «من هر چه دارم از آن گرامی است» و آن‌گاه یکی از کرامت‌های آن حضرت در مورد خودش را به این صورت شرح داد:
هنگامی که در کربلا بودم، شبی در خواب دیدم که فردی به من گفت: «شیخ عبدالکریم! کارهایت را ردیف کن که تا سه روز دیگر از دنیا خواهی رفت»، از خواب بیدار شدم و غرق در حیرت گشتم، اما بدان توجه زیادی نکردم، شب سه شنبه بود که این خواب را دیدم، روز سه شنبه و چهارشنبه را به درس و بحث رفتم و کوشیدم خواب را فراموش کنم و روز پنج شنبه که تعطیل بود با برخی از دوستان به باغ معروف «سید جواد کلیدار» در کربلا رفتیم و پس از گردش و بحث علمی نهار خوردیم و به استراحت پرداختیم.
هنوز خوابم نبرده بود که به تدریج تب و لرز شدیدی به من دست داد و به سرعت شدت یافت و کار به جایی رسید که دوستان هر چه عبا و روانداز بود همه را روی من انداختند، اما باز هم می‌لرزیدم و آن‌گاه پس از ساعتی تب سوزانی همه وجودم را فرا گرفت و احساس کردم که حالم بسیار وخیم است و با مرگ فاصله‌ای ندارم. از دوستان خواستم که مرا هر چه زودتر به منزل برسانند و آنان نیز وسیله‌ای یافتند و مرا به خانه انتقال دادند و در منزل به حالت احتضار افتادم.
کم کم علائم و نشانه‌های مرگ از راه رسید و حواس ظاهری رو به خاموشی نهاد و تازه به یاد خواب سه شنبه افتادم، در آن حالت بحرانی بودم که دیدم دو نفر وارد اطاق شدند و در دو طرف من قرا گرفتند و ضمن نگاه به یکدیگر گفتند: «پایان زندگی اوست و باید او را قبض روح کرد».
من که مرگ را در برابر دیدگانم می‌دیدم با قلبی سوخته و پر اخلاص به سالار شهیدان توسل جسته و گفتم: «سرورم! من از مرگ نمی‌هراسم اما از دست خالی و فراهم نکردن زاد و توشه آخرت، بسیار نگرانم، شما را به حرمت مادرت فاطمه(س) شفاعت مرا بکن تا خدا مرگم را به تأخیر اندازد و من کار آخرت را بسازم و آن‌گاه بروم».
شگفتا که پس از این توجه قلبی دیدم، فردی وارد شد و به آن دو فرشته گفت: «سیدالشهدا(ع) می‌فرماید: «شیخ، به ما توسل جسته و ما شفاعت او را نزد خدا نموده‌ایم و تقاضا کرده‌ایم که عمر او را طولانی سازد و خدا از سر مهر به ما اجابت فرموده است، او را رها کنید» و آن دو به نشانه اطاعت خضوع کردند و آن‌گاه هر سه با هم صعود کردند.
درست در آن لحظات احساس کردم که رو به بهبود بازگشتم، صدای گریه خاندانم را شنیدم و توجه یافتم که به سر و صورت می زنند، به طور آهسته خود را حرکت دادم و دیده گشودم، اما دریافتم که چشمانم بسته و بر صورتم پوشش کشیده‌اند، خواستم پایم را حرکت دهم که دیدم دو شصت پایم را نیز بسته‌اند، دستم را برای کنار زدن پوشش از صورتم به آرامی حرکت دادم که دیدم همه ساکت شدند و گفتند: «گریه نکنید حرکت دارد» و آرام شدند، پوشش از روی من برداشتند و چشمم را گشودند و پاهایم را باز کردند.
اشاره کردم که آب بیاورید و آب را به دهانم ریختند، کم کم از بستر مرگ برخاستم و نشستم و به تدریج بهبودی کامل خویش را یافتم و این به خاطر برکت و عنایت مولایم حسین(ع) بود.
 
 

نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : پنجشنبه ۳ مهر ۱۳٩۳
نظرات

پیش گفتار:

دوست داریم با عاشورا نجوا کنیم، به هر سو که می‌نگریم خیمه‌گاه حسین(ع) برپا است، قدم در این خیمه‌ها که می‌گذاریم، معرفت فریاد می‌کند. فقط کافی است چشمان دل را باز کنیم و این دریای عرفانی را با جان و دل پذیرا باشیم، آنگاه خواهیم فهمید صحرای بلا کجا بوده و از چه رو به این نام ملقب گشته است.

صدای فرات می‌آید، این صدا سوز دارد و خروشش دل را از جا می‌کند، با صدای شش ماهه حسین(ع) در هم می‌پیچد و روضه‌ای می‌شود که بر اندامت رعشه می‌افکند.

آرام باش! دقیق‌تر شو، ببین منظومه‌ای غریب در میان آن سیاره‌ای غریب تر می‌بینی، در اطرافش شیطان هلهله می کند و نمایندگانش را با نگاه‌هایی دروغین برای برپایی هنگامه‌ای ، راهی میدان کرده است.

چه پلید آدمیانی هستند: یزید، شمر، ابن زیاد، خولی ، حرمله و سنان بن انس که سپید برگ تاریخ را آلوده کردند و داغ ننگی شدند بر جبین انسانیت.

چه واژه‌ شگفتی است حسین، که عالم هنوز مبهوت آن مانده است و از پرتو این نام خون‌آلود شور و حماسه می‌بارد.

اندوهگین‌ترین پیام که همواره خود را در میان واژه‌ها جای می‌دهد “هَیهات مِنَّ الذِّلَه” شکوه در این واژه موج می‌زند اما از دل آهی بر می‌آید، که زخم‌های کهنه را می‌سوزاند و عمیق‌ترشان می‌کند.

اندکی شنوا‌تر شویم به یاد می‌آوریم صدای لب تشنه‌ای را که بر نی قرآن می‌خواند و ضجه‌های کودکانی را که تازیانه خورده نام حسین را با هزاران حسرت فریاد می‌کردند و با زبان بی زبانی او را می‌طلبیدند.

کربلا فراخوان عاشقی بود که توسط حسین(ع) داده شد و همه آنهایی که درس ایثار و فداکاری را از اباعبدالله تعلیم دیده بودند، آمدند و با نیت ماندن تا آخرین شهید یک به یک پرواز را تجربه کردند.

کربلا خاک نبود، خاطره بود شکوه جلالی بود که بدون تردید می‌شود به معنایش پی برد و از او آموخت میهمان نوازی را.

آنهایی که بر چوبه‌های نیزه خود خورشید را حمل کردند ، به راستی در تاریکی وجودشان به دنبال کدام کوره راه بودند که رفتند و نرسیدند .آنان کودکانی را که خود معلمانی بزرگ برای تاریخ شدند همچون گلی تازه شکفته پرپر کردند در حالی که عطر این گل‌ها در مشامشان بود.

در اینجا کار به (یا لَیتَنی کٌنتٌ مَعَکٌم) ختم نمی‌شود. صحرای بلا به وسعت دنیا است، اگر مرد میدانی زیارت عاشورا را به زبان نخوان ، با دل به زیارت عاشورا برو و ببین معنای کل یوم عاشورا چیست که اینگونه پشت شیطان را می‌لرزاند.

حلقه دلدادگی حسین(ع) احیاگر است و نجات‌بخش . همگان در محضر عاشوراییم و سینه‌های ما تکیه‌ای زنگار گرفته و قدیمی است که با اشعار محتشم سیاه‌پوش است و دل‌های خود را وقف حسین(ع) کرده‌ایم.

حسین(ع) تاریخ خون است، حسین(ع) اشک است و آه و زنجیر…

محرم روشن‌تر از هر خورشیدی است که بر دیدگان ما می‌تابد و راه هدایت را نشان می‌دهد.

حسین(ع) تو حافظه فراموش نشدنی تاریخ هستی، آسمان پر فروغی هستی که تا همیشه دامن دامن ستاره تقدیم زمین خواهی کرد، تو اشک بی پایانی هستی که تا همیشه خواهد ریخت.

 

ای صاحب عاشورای بزرگ به حق دست‌های ملتمس فرات که در حسرت وجود ساقی خشکید، یاریمان کن، در این کارزار عشق و عقل که اگر تو مدد نکنی وای بر غروب عاشورا!


نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : دوشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٢
نظرات

 


جوانمردی در صحرایی می گذشت . سنگی را دید که به سان قطره های باران پیوسته ازو همی چکید . ساعتی در آن نظر می کرد ... رب العالمین از کرامت آن دوست سنگ را به آواز آورد .


سنگ گفت : هزاران سال است که خداوند مرا بیافرید و از بیم قهر او و سیاست خشم او چنین می ترسم و اشک حسرت همی ریزم ...
آن جوانمرد گفت : بار خدایا ! این سنگ را ایمن گردان . جوانمرد برفت ، چون باز آمد همچنان قطره ها می ریخت . در دل او افتاد که مگر ایمن نگشت از قهر خدا !

سنگ به آواز آمد که : ای جوانمرد ! مرا ایمن کرد ، اما در اول اشک همی ریختم از حیرت و بیم عقوبت و اکنون همی ریزم از ناز و رحمت


برچسب‌ها: داستان واقعی
نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : چهارشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٢
نظرات

عملیات اچ-۳،که از آن به عنوان حمله به اچ-۳ نیز یاد می‌شود، یکی از عملیات‌های هوایی در جنگ ایران و عراق بود.

طی این عملیات فانتوم‌های نیروی هوایی ارتش ایران در تاریخ ۴ آوریل ۱۹۸۱ (۱۵ فروردین ۱۳۶۰) پایگاه هوایی الولید را در غربی ترین نقطه عراق در مرز مشترک عراق و اردن بمباران کردند و آنرا منهدم ساختند. در این عملیات بیش از ۴۸ هواپیمای عراقی که بیشتر آنها بمب افکنهای روسی (میگ ۲۳، سوخو ۲۰، تییو ۱۶، تییو ۲۲) بودند از بین رفتند.

به گزارش صراط، فرج‌الله براتپور بدون شک یکی از بزرگترین و سرشناس‌ترین خلبانان تکخال جنگنده اسطوره‌ای فانتوم در دنیا است.این بزرگمرد عرصه نبرد با دشمن، قهرمان بلامنازع عملیات‌های برون مرزی، بمباران و انهدام اهداف بسیار استراتژیک و فوق حفاظت شده عراقی در عمق خاک دشمن را در کارنامه دارد.

طراح عملیات‌ حمله به اچ 3

فرج‌الله براتپور برنامه‌ریز و فرمانده عملیات اچ 3 بوده است. این عملیات در نوع خود بی‌نظیرترین عملیات هوایی به حساب می‌آید.وی همچنین در این عملیات فرمانده گروه سوم بود و در عملیات اچ 3 پایگاه الولید را شجاعانه بمباران کرد.سرتیپ خلبان براتپور، درباره روز عملیات اچ 3 گفته است:

 «برنامه اجرای ماموریت طوری طراحی شده بود که حمله در زمان تعویض شیفت نیروهای عراقی انجام شود. با توجه به اینکه نمی‌خواستم کسی از این ماموریت بویی ببرد از مدتها قبل به فکر آماده نگه داشتن تعدادی هواپیما برای انجام این عملیات بودم و حتی مهماتی را که از ماموریتهای قبلی باقی مانده بود دستور دادم انبار کنند و بدین صورت روز عملیات تعداد 10 هواپیمای مجهز به بمب آماده عملیات بود. در آن روز حتی دستور دادم تا تمام ارتباطات مخابراتی پایگاه و منازل سازمانی نیز قطع شود. در این مدت سعی می‌کردم تا همه چیز را عادی جلوه دهم. حتی وقتی خلبان ایرج عصاره که از خلبانان خوب پایگاه بود از من مرخصی خواست با او موافقت کردم».

عملیات اچ 3 یکی از بزرگترین عملیات‌های هوایی دنیاست که به نام فانتوم‌ها ثبت شده است. فانتوم‌های ایرانی طی یک عملیات پیچیده و تحسین برانگیز در 4 آوریل 1981 (فروردین 1360) پایگاه هوایی الولید در مجموعه اچ 3 واقع در غرب عراق، در نزدیکی مرز این کشور با اردن را به کلی نابود کردند.

بهرام هشتیار یکی دیگر از طراحان حمله به پایگاه الولید بود.بهرام هشیار کاپیتان تیم آکروجت نیروی هوایی، نخستین هنرآموزگار هواپیمای جنگده اف ۴ می‌باشد. وی پس از طی دوره‌های تکمیلی خلبانی در آمریکا، خلبانان بسیاری را در نیروی هوایی ارتش ایران تربیت کرد.

سرلشکر بهرام هشیار یکی از فرماندهان و طراحان برجسته نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در جنگ تحمیلی بود. سرلشگر بهرام هشیار طراح عملیات استراتژیک حمله به پایگاه هوایی الولید (پایگاه‌های هوایی اچ-3) در دورترین منطقه غربی عراق بود و تا آغاز عملیات خیبر در مقام معاونت عملیات نیروی هوایی ارتش قرار داشت.

وی طرح حمله به پایگاه هوایی الولید را به صورت محرمانه با شهید جواد فکوری فرمانده وقت نیروی هوایی مطرح کرد که براساس آن 8 فروند فانتوم مسلح، 6 فروند اصلی و ۲ فروند رزرو به پرواز درآیند و برای گمراه کردن دشمن نیز در هنگام ورود فانتوم‌ها به خاک عراق ۲ فروند اف ۵ به کرکوک حمله کنند.

از عملیات اچ ۳ به عنوان یکی از بزرگترین عملیات‌های هوایی دنیا که به نام فانتوم‌ها ثبت شده‌است، یاد می‌شود. این عملیات الهام‌بخش یکی از موفق‌ترین فیلم‌های دفاع مقدس در سینمای ایران نیز بود.

منبع: همشهری


برچسب‌ها: ایران, داستان واقعی
نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۱
نظرات
پدر شهید حمید ادیبی می گوید، مادر شهید شش سال قبل فوت شده بود و چندی پیش برادرزاده ام مادر شهید را در خواب ملاقات می کند که می گوید، فرزندم به تازگی در همین نزدیکی به خاک سپرده شده و دنبال او نباشید.

 

یکی از شهدای گمنام که امسال در کرمان به خاک سپرده شده بود، توسط مادر متوفایش شناسایی شد.

مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثار گران استان کرمان درباره این واقعه افزود: پیکر مطهر شهید «حمید ادیبی» در اوایل سال جاری و در منطقه فاو تفحص شد و به دلیل نبود آثار و نشانه ای از هویت این شهید، وی در زمره شهدای گمنام قرار گرفت.سردار «محمدرضا حسنی سعدی» افزود: پیکر این شهید والا مقام پنجم اردیبهشت ماه سال جاری در دانشکده پرستاری دانشگاه علوم پزشکی کرمان همزمان با ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) به خاک سپرده شد.

وی درباره چگونگی شناسایی هویت این شهید گمنام اظهار کرد: پدر شهید حمید ادیبی می گوید، مادر شهید شش سال قبل فوت شده بود و چندی پیش برادرزاده ام مادر شهید را در خواب ملاقات می کند که می گوید، فرزندم به تازگی در همین نزدیکی به خاک سپرده شده و دنبال او نباشید.سردار حسنی سعدی، ادامه داد: پدر شهید بعد از شنیدن موضوع خواب، با کنجکاوی و مراجعه به بنیاد شهید آدرس قبر جدیدترین شهید گمنامی که امسال به خاک سپرده شده است را جویا می شود.


برچسب‌ها: داستان واقعی
نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩۱
نظرات

 


  نرخ گندم و نان روز به روز در مدینه بالا مى‌رفت. نگرانى و وحشت بر همه مردم مستولى شده بود. آن کس که آذوقه سال را تهیه نکرده بود در تلاش بود که تهیه کند در این میان مردمى هم بودند که به واسطه تنگدستى ... 


خبرگزاری حوزه/ امام صادق (علیه‌السلام) پایه گذار مرکز علمی بزرگ مذهب جعفرى در مدینه است، حوزه ای که بى هیچ تعصبی  مى‌توان گفت در تاریخ اسلام نظیر آن با ویژگی‌هایى که داشت، هرگز دیده نشد و در دانشکده‌هاى متعدد آن، هزاران تن، در رشته‌هاى گوناگون علوم اسلامى، و فنون و دانشهاى روز آن زمان به آموزش و فراگیرى مشغول بودند

اصول چهارصدگانه حدیث و معارف اسلامى که تنها منبع اصلى و اصیل کتابهاى معتبر چهارگانه کافى شیخ کلینى، من لا یحضره الفقیه ابن بابویه، تهذیب و استبصار شیخ طوسى قرار گرفته، محصول مستقیم شاگردان با کفایت امام صادق (علیه‌السلام) بوده است.

تعمق و تامل در سیره رفتاری آن حضرت بی‌گمان نقش موثری در هدایت و رستگاری جامعه دارد.

 

* تدبیر مبارزه با گرانى

نرخ گندم و نان روز به روز در مدینه بالا مى‌رفت. نگرانى و وحشت بر همه مردم مستولى شده بود. آن کس که آذوقه سال را تهیه نکرده بود در تلاش بود که تهیه کند در این میان مردمى هم بودند که به واسطه تنگدستى... مجبور بودند روز به روز آذوقه خود را از بازار بخرند.

امام صادق (علیه‌السلام) از معتب وکیل خرج خانه خود پرسید: امسال در خانه گندم داریم؟

بلى یا ابن رسول الله، به قدرى که چندین ماه را کفایت مى‌کند، گندم ذخیره داریم.

آنها را به بازار ببر و در اختیار مردم بگذار و به فروش.

یا ابن رسول الله گندم در مدینه نایاب است. اگر اینها را بفروشیم، دیگر خریدن گندم براى ما میسر نخواهد شد. همین است که گفتم. همه اینها را ببر و در اختیار مردم بگذار و به فروش.

معتب دستور امام را اطاعت کرد، گندم ها را فروخت و نتیجه را گزارش داد.

امام به او دستور داد: بعد از این نان خانه را روز به روز از بازار بخر. نان خانه من نباید با نانى که در حال حاضر توده مردم مصرف مى‌کنند تفاوت داشته باشد. نان خانه من باید از این پس نیمى گندم و نیمى جو باشد من به حمدالله توانایى دارم که تا آخر سال خانه خود را با نان گندم به بهترین وجهى اداره کنم، ولى این کار را نمى کنم تا در پیشگاه إلهى، مسأله اندازه گیرى معیشت را رعایت کرده باشم.

 بحار الانوار، ج 11، ص 121

 

*نگاه خداوند به افراد زحمت‌کش

هرگاه که امام جعفر صادق علیه‌السلام در باغستان و مزرعه، بیل در دست داشته و مشغول کشاورزى و کارگرى مى‌بود؛ و اصحاب و دوستان، حضرت را با آن حالت مشاهده مى‌کردند، عرضه مى‌داشتند: یابن رسول‌اللّه! چرا در این موقعیت خود را به زحمت انداخته‌اید؟!

اجازه فرمائید تا ما کمک کنیم و شما استراحت نمائید؟

حضرت در جواب مى‌فرمود: مرا به حال خود وا گذارید، من علاقه‌مندم که خداوند مرا در حالتى مشاهده نماید که با دست خود زحمت مى‌کشم و کار مى‌کنم و جسم خود را براى بدست آوردن روزى حلال به زحمت و مشقّت انداخته‌ام.

کافى: ج 5، ص 76


نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩
نظرات

یا علی اصغر(ع) دهم رجب سال 60 بود یعنی ایامی که معاویه از دنیا رفت و یزید غاصبانه و نا مشروع همچون پدرش خلافت را غصب کرد. در آن روز خانه امام حسین(ع) به شرف قدوم مبارک فرزند تازه به دنیا آمده غرق در شادی و سرور بود. حضرت(ع) این سومین پسر را نیز علی نام نهاد تا همه بدانند امام حسین(ع) بر این اعتقاد استوار است که اگر خدا، هزار پسر به او عطا کند همه را علی نام خواهد نهاد. اینگونه جناب علی اصغر با این نام یکی از اعضای آل الله شد و این همه ماجرا نبود.

سرنوشت علی شیرخوار را با همه کوچکی به میدان قدرت و سیاست کشاند و به این هم بسنده نکرد تا آنجا که این آقازاده کوچک به عنوان کوچکترین و آخرین سرباز در زمره بزرگترین ها درآمد و در آفرینش جایگاه اختصاصی و غیر قابل تکرار یافت، آن زمان که واقعه عاشورا به اوج رسید و دشمن تهی شده از خصلت های انسانی تبدیل به گرگی درنده برای دست زدن به بزرگترین جنایت شده بود.

دشمن به هیچ وجه نمی توانست حسین(ع) را تحمل کند. سخنان و مواضع حسین(ع) از زمانی که در مدینه بیعت با نماینده یزید را رد و به سمت مکه واز آنجا به سوی کربلا حرکت کرد، تماماً در نفی حکومت جابرانه و نامشروع یزید و احیای دین خداوند و حاکم گردانیدن فرامین الهی بود. دشمن تمام هستی اش را در برابر مشی و حرکت امام حسین(ع) در معرض نابودی می دید و با آگاهی از پیامدهای سنگین جنگیدن با پسر پیامبر(ص) و شهید کردن وی از شدت هراسی که برش سایه افکنده بود، برای حفظ قدرت وحاکمیتش تصمیم گرفت تا با امام(ع) بر حق مسلمین که به دروغ او را خارجی معرفی می کرد ، خشن ترین و سبعانه ترین رفتار را داشته باشد و آنچه که در این چند ماه پس از مرگ معاویه بیش از هر امر دیگری یزید و یزیدیان را آزار می داد، موضع حق طلبانه و قاطع امام حسین(ع) بود.

از این رو دشمن تلاش می کرد با افزایش فشار، امام(ع) بر حق را وادار به عقب نشینی و تغییر موضع کند، اما شخصیت حسین(ع) با آنچه که دشمن در پی آن بود بسیار تفاوت داشت. حسین(ع) سخت ترین مرد سخت ترین روزها بود. علامه شهید مطهری در این باره نکته بسیار جذاب و زیبایی نقل می کند: روزی از حسین(ع) خواستند تا سخنی را که با گوش مبارکش از پیامبر(ص) شنیده نقل کند، ببینید انتخاب حسین از سخنان پیامبر(ص) چگونه است! از همین جا شما می توانید مقدار شخصیت او را به دست آورید. حسین(ع) گفت آنچه که من از پیامبر(ص) شنیده ام این است: «ان الله تعالی یحب المعالی الامور و اشرافها و یکره سفسافهاً» خدا کارهای بزرگ و مرتفع را دوست می دارد، از چیزهای پست بدش می آید. ببینید وقتی می خواهد سخنی از پیامبر(ص) نقل کند این چنین سخنی را انتخاب می کند، در واقع دارد خودش را نشان می دهد. امام حسین(ع) با اقتدار و صلابت تمام در برابر سپاه ناجوانمرد و دین به دنیا فروش کوفه ایستاد و رهایی بخش ترین فریاد تاریخ را برای جاودانه شدن و درهم کوبیدن بساط ظلم و جور و پنجه افکندن در پنجه زورگویان عالم سرداد و آواز برآورد: «هیهات منا الذله » این سرود رهایی بخش آنقدر بلند است که دست هیچ ستمکار جباری برای فرود آوردنش به آن می رسد.


نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٩
نظرات

فرزندان ناخلف 3 مرد بزرگ در جمهوری اسلامی شاید برای جوانان نسل سومی باورش سخت باشد که مردانی در جمهوری اسلامی بوده و هستند که در راه اعتلای انقلاب و آرمان هایش پای حکم اعدام «فرزندان ناخلف» خود را هم امضاء می کنند.

نویسنده وبلاگ "زن امروز" در جدیدترین مطلب وبلاگ خود نوشت: این تصاویر سه مرد بزرگ دلی است که حتی بخاطر انقلاب محبت به فرزند چشمانشان را کور نکرد و از قلبشان گذشتند تا نهال انقلاب استوار و پایدار باقی بماند ، امروز اما کسانی هستند که خاری به پای فرزند متخلفشان را نمیخواهند ببیند ، فریاد ازینهمه بی انصافی و دریغ از مردانگی.
شاید برای جوانان نسل سومی باورش سخت باشد که مردانی در جمهوری اسلامی بوده و هستند که در راه اعتلای انقلاب و آرمان هایش پای حکم اعدام «فرزندان ناخلف» خود را هم امضاء می کنند ...
در طول تاریخ همواره یکی از سنت های الهی آزمودن بندگان توسط اموال و فرزندان و خانواده آنها بوده است؛ به نحوی که در آیاتی از قرآن نیز با صراحت به این موضوع اشاره شده است.

وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ (انفال/2)؛ و بدانید که اموال و اولاد شما وسیله آزمایشند.
إِنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ (تغابن / 15)؛ جز این نیست که اموال و اولاد شما وسیله آزمایشند.

در این راستا می توان بارز ترین نمونه های تاریخی در این خصوص را در زندگی برخی انبیاء الهی نظیر نوح و لوط و... جستجو کرد. نکته ای که در طول زندگی این بزرگواران به خوبی قابل مشاهده است جدا کردن حساب خود از اطرافیان ناصالح در خانواده می باشد که نهایتا منجر به عاقبت به خیری آنها می شود.
اما با نگاهی اجمالی به تاریخ انقلاب نیز وجود نمونه های متعدد از این دست به کرات به چشم می خورد.

آیت الله محمدی گیلانی
یکی از بارز ترین نمونه ها در این خصوص نحوه برخورد آیت الله محمدی گیلانی در قبال دو فرزند ناخلف خود می باشد که در جریان بلوای منافقین در خرداد سال 60 ، به همراه عده زیادی از منافقین دستگیر شدند. در آن زمان، برخلاف امروز، که فرزندان خواص! حاشیه امنی جهت انجام اقدامات خود احساس می کنند، فرزندان ایشان گرفتار تیغ عدالت پدر شده و نهایتا حضرت آیت الله خود شخصا آنها را محاکمه و حکم اعدام را صادر نمود.
شاید به پاس همین عدالت‌طلبی و بی‌توجهی به ملاحظات خانوادگی در راستای حفظ نظام بود که 28 سال بعد رئیس جمهور در دیدار با ایشان وی را مدال افتخاری بر سینه ملت ایران دانسته و افزود: «آیت الله محمدی گیلانی عدالت را از خودشان آغاز کردند.»

نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٩
نظرات

آیت الله العظمی خامنه ای آخرین کتاب های منتشرشده در دنیا را می خوانند.


آیت الله العظمی خامنه ای و مطالعه محسن چینی فروشان یکی از فعالان پیشکسوت عرصه فرهنگ کشور، سابقه 10 سال مدیریت در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را در کارنامه دارد.وی مراودات و خاطراتی با آیت الله العظمی خامنه ای دارد و می گوید: ایشان به رمان خیلی علاقه دارند و رمان می خوانند؛ مخصوصاً رمان هایی که به روز منتشر می شود و همین پی گرفتن آخرین کتاب های منتشرشده در دنیا جالب است.
تأکید ایشان این بود که رمان یک ابزار خوبی است برای انتقال اندیشه ها. مثلاً ایشان سوال کردند که کدامیک از شما کتاب «دل سگ» را خوانده اید؟ و جالب است که در آن جمع 10 پانزده نفری که همه نویسنده بودند، کسی یادش نبود و ابراز نکرد که من خوانده ام و بعد خود ایشان ادامه دادند که این کتاب «دل سگ» برای میخائیل بولگاکوف است که درواقع او زمانی که حکومت کمونیستی شوروی مسلط می شود، او این کتاب را می نویسد. کتابی است منتقدانه نسبت به آن سیستم و نظام حکومتی. تا مدت ها هم اجازه ی انتشار نداشته و بعدها که شرایط فرق کرده، این کتاب هم منتشر شده. توصیه می کردند که بروید و این کتاب را بخوانید. به هر حال این یک شاهد مثال بود برای این که یک رمان چطور می تواند اندیشه ها را منتقل کند.
کتاب های رمان ایشان که اغلب معروف هستند و از نویسندگان مختلف و معروف در کتابخانه هست. مثلاً کتاب های نویسندگان روس مثل چخوف، نویسندگان عرب و رمان های مختلفی از نویسنده های فرانسوی مثل بالزاک و رومن رولان.
کتابخانه ایشان نسبتاً بزرگ است و کتاب ها موضوعات مختلفی دارند. ایشان کنار خیلی از کتاب ها حاشیه نویسی کرده اند و من خیلی دلم می خواهد یک زمانی آن چیزی که می شود از این حاشیه ها منتشر کرد، منتشر بشود، چون بادقت و با ظرافت حاشیه نوشته اند.
باید بگویم که آقا خیلی به عنوان زندگی نامه نویس روی رومن رولان تأکید می کنند. در جلسه ای می گفتند که ما کسی مثل رولان نداشته ایم که بیاید زندگی نامه بزرگان انقلاب را بنویسد و ما همچنین کتاب هایی را لازم داریم که این یک تخصص است و باید بعضی ها بروند دنبالش و یاد بگیرند و کمبودش احساس می شود.
من خودم نشنیدم، ولی خبر دارم که کتاب دیگری که در همین زمینه به نام «سور بز» منتشر شد، ایشان آن را خواندند و حتی از لحاظ تکنیکی راجع به آن نظر دادند که این کار قوی نیست. این روزآمد بودن ایشان خیلی قوی است.


نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : پنجشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٩
نظرات

گزارشی از دیدار سه کودک فقیر با رهبرمعظم انقلاب


سایت خبری الف گزارشی از دیدار سه کودک فقیر را با مقام معظم رهبری در قم منتشر کرده است که در ذیل می آید:
بعد از نماز مغرب بود. آقا داشتند با چند نفر از علما دیدن می کردند. بحث خیلی جدی بود. ناگهان یکی از محافظ ها با دو دختر بچه آمد داخل. بچه ها بدجوری گریه می کردند. آب دماغ شان آویزان بود. هق هق می کردند. محافظ گفت: آقا ببخشید. اینها اینقدر گریه کردند که دیگر کسی حریف شان نشد. آمدند شما را ببینند. آقا نگاه تفقدآمیزی کردند و دست روی سر دختر کوچکتر کشیدند. احوالپرسی کردند اسم شان را پرسیدند. بچه ها خود را روی دست آقا انداختند، عقده دل شان را خالی کردند.
دو دختر که کنار رفتند یک پسر بچه شش ساله پشت شان بود. یک پسر بچه با یک زیرپوش آبی رنگ کهنه و چفیه ای به دور گردن. آقا پرسیدند: شما هم برادر این هایی؟
پسر سر را به آسمان پرتاب کرد و نزدیک آقا شد. شروع کرد در گوش آقا صحبت کردن. آقا به دقت گوش می داد. اخم ها را توی هم کشیدند و سر بلند کردند. پرسیدند: آقای نجات کجا هستند؟
همه تعجب کرده بودند. مگر این پسرک چه در گوش رهبر گفته بود که آقا رئیس کل سپاه ولی امر را صدا کرده؟! آقای نجات آمد. آقا گفتند: ببینید این آقا پسر چه می گویند، پیگیری کنید و به من خبر دهید.
نجات دست بچه را گرفت و به گوشه حسینیه رفت. پسرک یک دقیقه ای هم با نجات صحبت کرد. ناگهان نجات هم بلند شد. از قیافه اش معلوم بود که او هم گیج شده است. فرید جلو رفت. گفت چی شده؟ چی میگه؟
نجات گفت: میگه پدرم معتاد بوده. یک سال پیش همه چیزمان را برداشته و رفته. ما چند وقتی توی همان خانه که بودیم زندگی کردیم. اما بعد چند مدت صاحبخانه بیرون مان کرد. توی میدان هفتاد و دو تن چادر زده بودیم که دو ماه پیش شهرداری از آنجا هم بیرون مان کرد. این چند وقت را شبها در حرم می خوابیدیم اما از وقتی که آقا آمده و حرم را حسابی می گردند شب ها ما را از آنجا بیرون می کنند. الأن چند شب است که ما توی خیابون می خوابیم.


نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : چهارشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٩
نظرات

امام موسی صدر، مرد صلح و آرامش بود.

سی و دو سال است که از ربایش امام موسی صدر می گذرد و از او دیگر خبری نشده است. او در 14 خرداد 1307 در قم متولد گردید و تحصیلات علوم دینی را در نزد اساتید بزرگ حوزه قم گذراند. وی سال 1338 و پس از بهره گیری از اساتید و بزرگان حوزه های علمیه قم و نجف به درجه اجتهاد نائل گردید. در حین تحصیل در حوزه علمیه در سال 1329 وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران گردید و در سال 1332 در رشته اقتصاد فارغ التحصیل شد.
گفته شده که او اولین روحانی است که به دانشگاه راه یافته و به زبان های عربی، فرانسه و انگلیسی تسلط می یابد. او در این ایام تجربه ها اندوخت و با علمایی چون سید محسن حکیم، سیداحمد خوانساری، علامه طباطبایی، سید عبدالهادی شیرازی، سید ابوالقاسم خویی، حاج آقا حسین قمی، سیدابوالحسن اصفهانی در رفت و آمد بود.
او در ایامی که در نجف اقامت داشت سفری به لبنان می کند تا با بستگانش دیداری داشته باشد در آنجا با علامه سیدعبدالحسین شرف الدین ملاقات و گفت وگویی می کند که همین امر زمینه دعوت امام موسی صدر به لبنان می شود.
امام موسی صدر پس از پایان مسافرت، به قم مراجعت نمود و با تجربیات و هوش و ذکاوتی که داشت اولین نشریه را برای حوزه علمیه قم به نام «درس هایی از مکتب اسلام» پایه گذاری کرد که اعضای هیئت موسس و تحریریه آن آقایان سید موسی صدر، علی دوانی، جعفر سبحانی، مجدالدین محلاتی، ناصر مکارم شیرازی ، سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، حسین نوری همدانی و غیره بودند. آثار قلمی امام موسی صدر در قالب سلسله مقالات اقتصادی اسلام می باشد که در این مجله درج و منتشر شده است. علاوه بر آن او در همین ایام امتیاز اداره یک دبیرستان ملی در قم را گرفت و با همفکری دوستانش مانند شهید بهشتی، شهید مطهری، مکارم شیرازی طرحی گسترده برای اصلاح نظام آموزشی حوزه های علمیه تدوین کرد.


برچسب‌ها: داستان واقعی
نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : دوشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸٩
نظرات

روایتی از چگونگی تصمیم گیری های مسئولان نظام اسلامی در پذیرش قطعنامه 598 در سال 1367

روز 27 تیرماه سال 1367 بود که اخبار ساعت 14 رادیوی سراسری خبر پذیرش قطعنامه 598 را اعلام نمود. انتشار این خبر حکایت از تغییر اساسی در روند جنگ ایران و عراق داشت و در داخل کشور نیز با سوالات و ابهاماتی همراه بود. مهمترین سوالی که تا امروز نیز بخشی از اذهان عمومی را مشغول کرده، این است که چه شرایطی در آن دوران صورت گرفت که حضرت امام(ره) با پذیرش قطعنامه و پایان دفاع مقدس موافقت نمود؟

این سوال وقتی ابعاد جدیدی به خود می گیرد که از سخنان و کلام حضرت امام(ره) اینگونه برداشت می شود که ایشان در چند روز قبل مخالف پذیرش قطعنامه بودند. حضرت امام(ره) در مورخه 13 تیرماه 67 می فرمایند: «این روزها باید تلاش کنیم تا تحولی عظیم در تمامی مسایلی که مربوط به جنگ است به وجود آوریم، باید همه برای جنگی تمام عیار علیه آمریکا و اذنابش به سوی جبهه رو کنیم. امروز تردید به هر شکلی خیانت به اسلام است، غفلت از مسایل جنگ، خیانت به رسول الله(ص) است. اینجانب جان ناقابل خود را به رزمندگان صحنه های نبرد، تقدیم می نمایم.»


نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : جمعه ٢۸ خرداد ۱۳۸٩
نظرات

سردار سرلشکر پاسدار شهید مهدی باکری

فرمانده لشکر 31 عاشورا

 تولد و کودکی

 

به سال 1333 ه.ش در شهرستان میاندوآب در یک خانواده مذهبی و باایمان متولد شد. در دوران کودکی، مادرش را – که بانویی باایمان بود – از دست داد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در ارومیه به پایان رسانید و در دوره دبیرستان (همزمان با شهادت برادرش علی باکری به دست دژخیمان ساواک) وارد جریانات سیاسی شد.

فعالیت های سیاسی – مذهبی 

پس از اخذ دیپلم با وجود آنکه از شهادت برادرش بسیار متاثر بود، به دانشگاه راه یافت و در رشته مهندسی مکانیک مشغول تحصیل شد. از ابتدای ورود به دانشگاه تبریز یکی از افراد مبارز این دانشگاه بود. او برادرش حمید را نیز به همراه خود به این شهر آورد.

شهید باکری در طول فعالیت های سیاسی خود (طبق اسناد محرمانه بدست آمده) از طرف سازمان امنیت آذربایجان شرقی (ساواک) تحت کنترل و مراقبت بود.

پس از مدتی حمید را برای برقراری ارتباط با سایر مبارزان، به خارج از کشور فرستاد تا در ارسال سلاح گرم برای مبارزین داخل کشور فعال شود.

شهید مهدی باکری در دوره سربازی با تبعیت از اعلامیه حضرت امام خمینی(ره) – در حالی که در تهران افسر وظیفه بود – از پادگان فرار و به صورت مخفیانه زندگی کرد و فعالیت های گوناگونی را در جهت پیروزی انقلاب اسلامی نیز انجام داد.


نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۸
نظرات

به مناسبت سالگرد شهادت شهدای عملیات خیبر

دینگ دَنگ – دینگ دَنگ ... با صدای زنگ همه‌ی دانش‌آموزان به طرف صف خود حرکت کردند. اولین روز سال تحصیلی، همراه با شور و شوق نوجوانها، حال و هوای خاصی به فضای مدرسه بخشیده بود. پس از سخنرانی و خوش‌آمدگویی آقای مدیر، صف‌ها به طرف کلاسها حرکت کردند. بهمن در ردیف اول، سمت پنجره نشست. پس از او آقا پسری که خود را مهرداد معرفی کرد، نشست. به همین ترتیب تمام نیمکت‌های کلاس سوم تجربی پر شد. ماه مهر بهترین فرصت برای آشنایی بیشتر و بهتر بهمن و مهرداد بود. در این فرصت هر دو عضو بسیج شده بودند و خارج از مدرسه هم اغلب باهم بودند .

یک روز مهرداد، بهمن و چند نفر دیگر از دوستانش را برای شام به خانه‌شان دعوت کرد.

پس از خوردن شام اعلام کرد که از این روز به بعد اسم خود را از مهرداد به مهدی تغییر داده و بعد شناسنامه ی خود را نشان داد و سپس با شیرینی از مهمانان خود پذیرایی کرد. مهدی و بهمن هر دو تنها پسر خانواده بودند. مهدی یک خواهر و بهمن چهار خواهر داشت. پدر و مادر مهدی هر دو فرهنگی بودند و مادر بهمن خانه‌دار، پدرش هم شغل آزاد داشت.


نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸
نظرات

نیروی هوایی ایران مانع برگزاری اجلاس غیرمتعهدها در بغداد شد.

کنفراس غیرمتعهدها در بغداد باید لغو شود

در سال 1361 جنگ تحمیلى هر روز شعله‏ورتر مى‏شد و صدام رئیس دولت بعث عراق براى مانور سیاسى از برپایى کنفرانس غیرمتعهدها سخن مى‏گفت و از مدت‏ها قبل به کمک آمریکا بغداد را به دژ نفوذ ناپذیرى تبدیل کرده و تبلیغات بسیار وسیعى به راه انداخته بود؛ تا حدى که براى سران غیرمتعهد بنزهاى سفارشى‏اش را روى اتوبان‏هاى نوساز بغداد راه انداخت و هم مدام، تبلیغ مى‏کردند که ایران نمى‏تواند بغداد را ناامن کند.

در این زمان بود که ایجاد ناامنى در استان بغداد در دستور کار نظامى - سیاسى جمهورى اسلامى قرار گرفت تا ضمن هدف قرار دادن تأسیسات پالایشگاهى «الدوره» در جنوب شرقى شهر بغداد، از برگزارى نشست سران غیرمتعهدها جلوگیرى شود...

                                                   شهید عباس دوران


برچسب‌ها: داستان واقعی
نویسنده : مهدی نوری
تاریخ : شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸
نظرات

فرار شاه ایران سرمای هوای دیماه تهران مانند همیشه نبود، بعد از اینکه هواپیمای جنگنده اف 4 به آرامی وارد آشیانه شد چوب چرخ های هواپیما را در مقابل هر کدام از چرخ ها قرار داد و سریع مشغول نصب علائم و نشان ها بر روی هواپیما شد، به محض اینکه خواست کنترل های فنی را آغاز کند با صحنه بسیار عجیبی مواجه شد. به چیزی که می دید کمی شک کرد ولی سریع به خودش آمد و از خلبان اف 4 که بشکن زنان داشت از کاک پیت بیرون می آمد؛ علت خوشحالی عجیبش را پرسید.

 

"جناب سروان چه خبر شده؟ "


خلبان با همان حالت بشاش جواب داد: " شاه رفت "


اتفاقات اخیر را در ذهنش مرور می کرد که، ادامه صحبت های خلبان او را به خودش آورد. خلبان که در هنگام پرواز از بی سیم هواپیمایش متوجه جریان شده بود از عدم اعتماد شاه به خلبان های مجرب ایرانی می گفت و اینکه شاه مجبور شده بود به علت ترس از خیانت خلبانان ایرانی خودش هواپیمای جت شخصیش را هدایت کند.

خلبان بشکن زنان دور می شد و پرسنل فنی حاضر در آشیانه د رحال خوشحالی بودند.

تنها 23 روز دیگر لازم بود تا او به همراه دیگر همافران نیروی هوایی ارتش 19 بهمن 1357 را در تاریخ ثبت کنند.


برچسب‌ها: داستان واقعی